پيمان
با يهود و
كارشكنى
آنها
نويسنده:
رسولى
محلاتى پيامبر
اكرم(ص)
بموازات
پيمان
برادرى،
پيمانى هم با
يهود به
عنوان پيمان
عدم تعرض
منعقد فرمود
كه بر طبق آن
يهود در
مراسم دينى و
كسب و كار خود
آزاد بودند،
مشروط بر
اينكه توطئهاى
بر ضد
مسلمانان
نداشته
باشند و دشمن
را بر ضد
ايشان تحريك
نكنند. هنوز
چندان مدت
زيادى از
ورود رسول
خدا(ص)به شهر
يثرب و عقد
پيمان ميان
او و يهود
نگذشته بود
كه يهوديان
بناى كار
شكنى و
مخالفتبا
مسلمانان و
رهبر
بزرگوار
آنان را
گذاشته و روى
طبع كينه توز
و تسلط
جويانهاى
كه داشتند و
مىديدند
روز به روز بر
قدرت و نفوذ
پيغمبر
اسلام در
مدينه و
اطراف
افزوده مىشود
در صدد
جلوگيرى از
پيشرفت
اسلام و نفوذ
سريع پيغمبر(ص)برآمدند.
به
گفته برخى از
مورخان در
آغاز نيز كه
حاضر شدند با
محمد(ص)پيمان
دوستى و
همبستگى
ببندند به
اين اميد بود
كه شايد
بتوانند او
را به خود
ملحق سازند و
با دست او بر
مسيحيان
ساكن جزيرة
العرب و
مذاهب ديگر
پيروز شوند،
اما وقتى
متوجه شدند
كه او تابع
فرمان خدا و
فرستاده از
جانب اوست و
راه سومى را
انتخاب كرده
و به تعبير
قرآن كريم«امت
وسطى»تشكيل
داده استبه
فكر مخالفت و
كار شكنى با
آن حضرت
افتاده و
بخصوص
هنگامى كه
خداى تعالى
به پيغمبر(ص)و
مسلمانان
دستور داد
قبله خود را
از بيت
المقدس به
سوى كعبه
تغيير دهند. حسد
و رشك بزرگان
يهود نسبتبه
پيغمبر
اسلام(ص)نيز
عامل مهم
ديگرى براى
مخالفت آنها
محسوب مىشد
چنانكه در
مخالفتهاى
ديگرى نيز كه
قبل از آن در
تاريخ
پيغمبران و
مردان الهى
ديده شده
معمولا عامل
مهمى به شمار
مىرود. مخالفت
و كار شكنى
يهود به
صورتهاى
مختلفى شكل
مىگرفت.
گاهى براى
اينكه به
خيال خود
پيغمبر(ص)را
به زانو
درآورده و
مسلمانان را
از دور او
پراكنده
سازند نزد آن
حضرت آمده و
سؤالات
مذهبى و علمى
طرح مىكردند،
كه برخى از
آنها را خداى
تعالى در
قرآن نقل
فرموده،
مانند سؤال
از روح و ذو
القرنين و
داستان
اصحاب كهف و
غيره كه چون
خداى تعالى
او را يارى و
كمك مىكرد و
پاسخ
سؤالاتشان
رابه طور
كامل مىداد
از اين راه
نتوانستند
نتيجهاى
بگيرند و به
راههاى ديگر
متشبثشدند. و
از آن جمله
ايجاد
اختلاف ميان
مسلمانان و
به ياد آوردن
دشمنيها و
عداوتهاى
ميان دو تيره
اوس و خزرج و
تذكر و نقل
داستانهايى
از روزهاى
جنگ ميان آن
دو تيره و
امثال آن بود
كه از اين راه
نتيجه
بيشترى
عايدشان شد و
به خصوص آنكه
در مدينه
افراد
منافقى
همچون عبد
الله بن ابى -
كه پيش از اين
داستانش را
نقل كرديم -
وجود داشتند
كه در دل
ايمانى به
اسلام و
پيغمبر
نياورده
بودند و بلكه
دنبال بهانهاى
مىگشتند تا
آنها كه اين
آيين مقدس را
به سرزمين
يثرب ارمغان
آورده بودند
مورد سرزنش و
تمسخر قرار
دهند. يهوديان
از وجود اين
گونه افراد
استفاده
زيادى براى
پيشرفت هدف
خود كه همان
ايجاد تفرقه
و اختلاف بود
مىكردند و
حتى آنها را
وادار مىكردند
تا به مسجد
مسلمانان
آمده و در
ميان آنها به
گفتگو
پرداخته و
تخم نفاق و دو
دستگى
بيفشانند و
احيانا آنها
را مسخره و
استهزا
كنند، كه
وقتى رسول
خدا(ص)از اين
ماجرا مطلع
گرديد دستور
داد آنها را
كه گرد هم
نشسته و در
گوشى سخن مىگفتند
آشكارا از
مسجد بيرون
كنند و افراد
تازه مسلمان
نيز با
قاطعيت عمل
كرده و آنها
را از مسجد
بيرون
انداختند. اسلام
چند تن از
بزرگان يهود
چيزى
كه در اين
ميان يهود را
بيش از پيش
ناراحت كرد و
موجب تحريك
بيشتر دشمنى
آنان گرديد
پذيرفتن و
قبول اسلام
از طرف دو تن
از بزرگان و
دانشمندان
ايشان به نام
عبد الله بن
سلام و
مخيريق بود
كه براى
يهوديانى كه
خود را
برترين
نژادها
دانسته و
نبوت و
پيامبرى را
منحصر به
فرزندان
اسحاق مىدانستند
بسيار
ناگوار و غير
قابل تصور و
ناهموار
بود، و شايد
ترس آن را
داشتند كه
افراد
دانشمند و
سرشناس
ديگرى نيز
تدريجا به
حقانيت
اسلام واقف
گشته و در سلك
مسلمانان
درآيند و
اتفاقا اين
ترس و پيش
بينى آنها
جامه عمل
پوشيد و
افراد ديگرى
نيز چون
ثعلبة بن
سعيه، اسيد
بنسعيه و
اسد بن عبيد
نيز مسلمان
شدند. |