پروتكل
هاي مجعول؛
مانع افشاي
زرسالاران
يهودي
عبدا…
شهبازي
“پوگروم” (Pogrom) واژه
روسي است به
معني حمله
گروهي از
مردم به گروه
ديگر به
همراه تخريب
و قتل و تجاوز.
اين واژه به
طور خاص به
حملاتي
اطلاق مي شود
كه در سال 1881 تا
1921 به مناطق
يهودي نشين
روسيه صورت
مي گرفت.
ماجرا به اين
شكل است كه از
درون جنگل ها
ناگهان
افراد مسلحي
خارج مي شدند
و به مناطق
كوچك محل
سكونت
يهوديان
حمله مي
بردند و پس از
قتل و تخريب و
آتش زدن در
جنگل ناپديد
مي شدند. نه
تحقيقات
پليس روسيه و
نه تحقيقات
مورخين
نتوانسته
روشن كند كه
اين افراد كه
بودند و از
كجا تغذيه و
هدايت مي
شدند. نشريات
وابسته به
يهوديان در
غرب دولت
روسيه را به
اين قتل ها
متهم مي
كردند و دولت
روسيه
نارودنيك ها
را مسئول اين
حوادث مي
دانست. علت
اين بود كه
نارودنيك
ها، كه مهم
ترين جنبش
انقلابي در
ميان
روشنفكران
روسيه در دهه
هاي 1870 و 1880
ميلادي
بودند،
يهوديان
روسيه را
قومي “بيگانه”
و “انگل” مي
دانستند كه
با بهره مندي
از انسجام
دروني خويش و
با حمايت
يهوديان
ثروتمند
اروپاي غربي
توده هاي
مردم روسيه
را استثمار
مي كنند.
البته
مطبوعات
روشنفكري
روسيه نيز نه
تنها پوگروم
ها را محكوم
نكردند،
بلكه حتي
نويسندگاني
چون ايوان
تورگنيف و
لئو تولستوي
در برابر اين
حوادث سكوت
كردند. ولي
امروزه
كاملا روشن
است كه
پوگروم ها
كار
انقلابيون
روس نبود. اين
گروه هاي
مهاجم به
دولت روسيه
نيز وابستگي
نداشتند
زيرا اگر
كوچكترين
سندي دال بر
پيوند دولت
روسيه با
پوگروم ها در
دست بود بي شك
مورخين
دانشگاه
عبري
اورشليم و
نويسندگان
دايرة
المعارف
يهود و ساير
منابع يهودي
مورد
استفاده
قرار مي
دادند. ولي
آنها حداكثر
اتهامي كه
عليه دولت
روسيه عنوان
مي كنند “تسامح”
و “بي تفاوتي”
يا “همدلي” با
پوگروم هاست
كه اين نيز
پذيرفته
نيست زيرا
بلافاصله
دولت روسيه،
كه از نقش
احتمالي
گروه هاي
انقلابي
نارودنيك در
اين حوادث و
تبديل آن به
موجي از شورش
هاي دهقاني
سخت نگران
بود،
كميسيون هاي
ويژه اي را
براي بررسي
پوگروم ها و
علل آن تشكيل
داد و به طور
جدي به
پيگيري
مسئله
پرداخت ولي
نتوانست
عاملين اين
جنايات
سازمان
يافته را
شناسايي و
معرفي كند.
ايگناتف،
وزير كشور
روسيه كه از
جناح سنت
گراي “اسلاوفيل”
بود، در
گزارش مشروح
خود به تزار
نوشت كه علت
پوگروم ها
استثمار
شديد توده
هاي فقير
روستايي به
وسيله
يهوديان است
و واكنش مردم
“به شكلي
اندوهبار در
اعمال خشونت
بازتاب
يافته است.”
در اين گزارش
فقط به عوامل
عيني
نارضايتي
مردم از سلطه
يهوديان
توجه شده ولي
روشن نشده كه
اين دسته هاي
كاملا
سازمان
يافته و مجهز
چه كساني
هستند.
پوگروم ها
بسيار منسجم
و طراحي شده
بود و نمي
توان آن را به
خشم كور مردم
فقير
روستايي روس
نسبت داد و يك
حركت طبيعي و
خودانگيخته
و فاقد
سازماندهي و
هدف سياسي
شمرد.
به هر حال،
تبليغاتي كه
بلافاصله پس
از پوگروم ها
در غرب آغاز
شد، بسيار
گسترده و
گمراه كننده
بود و درباره
ابعاد اين
كشتارها
اغراق و
بزرگنمايي
بسيار زياد
صورت مي گرفت.
اين تبليغات
در اروپاي
غربي موجي از
همدردي با
يهوديان
روسيه را بر
انگيخت تا
بدان حد كه
حتي نويسنده
آزاده اي چون
ويكتور هوگو
را فريفت و او
طي عريضه اي
به دولت
روسيه
خواستار “عدالت
و شفقت” براي
يهوديان شد.
مهم ترين
نتيجه
پوگروم ها و
موجي كه
آفريد
مهاجرت
ميليوني
يهوديان
روسيه به
عمده به
ايالات
متحده
آمريكا بود و
دقيقا اين
مظلوم نمايي
ها بود كه
زمينه سياسي
و اجتماعي و
رواني را در
غرب براي
مهاجرت فوق
مهيا كرد.
براي اين
كه تحليل
بنده روشن
شود بايد به
وضع آن روز
دنيا اشاره
كنم: در يك
گوشه دنيا،
سرزميني است
به نام
ايالات
متحده
آمريكا با
منابع زرخيز
و كاملا بكر و
جمعيت اندك و
امكانات
بالقوه
بسيار عظيم.
در نيمه دوم
قرن نوزدهم
نيروي
انساني در
ايالات
متحده
آمريكا كفاف
بهره برداري
از اين همه
منابع سرشار
را نمي داد در
حدي كه براي
احداث خطوط
راه آهن،
كمپاني ها و
سرمايه
داران بزرگي
مانند
ادوارد
هريمن از
صدها هزار
كارگر چيني
استفاده مي
كردند و آن ها
را، درست
مانند
بردگان، از
كساني چون
لرد
اينچكيپ،
بنيانگذار و
اولين رئيس‚
كمپاني
كشتيراني
شبه جزيره و
شرق” ( P&O)
كه بزرگترين
شركت
كشتيراني
جهان در آن
عصر بود، مي
خريدند و به
ايالات
متحده
آمريكا
منتقل مي
نمودند. در
اين سرزمين
يهودياني
مانند ياكوب
شيف و اگوست
بلمونت و
غيره نبض
اقتصاد و
سياست را به
دست داشتند
ولي تعداد
اندك آن ها
متناسب با
قدرت عظيم
مالي و سياسي
شان نبود. در
مقابل، در
گوشه ديگر
جهان، يعني
در روسيه و
شرق اروپا،
جمعيت
انبوهي از
يهوديان
زندگي مي
كردند كه
تعداد ايشان
در سال 1850 حدود
دو و نيم
ميليون نفر
بود و در
پايان سده
نوزدهم به
حدود 5 ميليون
نفر رسيد.
زرسالاران
يهودي غرب
نياز داشتند
كه اين جمعيت
انبوه يهودي
به ايالات
متحده
آمريكا
منتقل شود و
به اهرم سلطه
ايشان بر
جامعه
آمريكا بدل
گردد. در
مقابل، در
روسيه و شرق
اروپا وضع
جامعه يهودي
فاقد چشم
انداز روشن
بود و در واقع
امكان ثروت
اندوزي
ايشان به شدت
محدود شده
بود. افزايش
سريع جمعيتي
پديد آورده
بود كه نمي
توانستند
جذب مشاغل
سنتي
يهوديان در
اين منطقه،
مانند صرافي
و ربا خواري و
فروش
مشروبات
الكلي و
مباشري
املاك، شوند.
توسعه
سرمايه داري
در روسيه سبب
شده بود كه
قشر جديدي از
دهقانان به
صراف و دلال
بدل شوند و
يهوديان را
از اين شاخه
اقتصاد كنار
بزنند. دولت
روسيه
مباشري
املاك
كشاورزي و
فروش
مشروبات
الكلي را
براي
يهوديان
ممنوع كرده و
آنها را از
اين دو شاخه
مهم اقتصادي
كه قبلا
كاملا به دست
يهوديان
بود، محروم
نموده بود. به
علاوه، از
سال 1876 قانون
نظام وظيفه
در روسيه
براي همه، از
جمله
يهوديان،
اجباري شده
بود كه در آن
زمان شرايط
شاقي داشت.
بنابراين در
آمريكاي
شمالي افق
بسيار
پهناوري در
مقابل ايشان
قرار داشت.
روشن است
كه مهاجرت
ميليونها
يهودي به
آمريكاي
شمالي به طور
معمول و در يك
فضاي آرام
ممكن نبود. نه
دولت آمريكا
به سادگي
حاضر به
پذيرش اين
همه مهاجر را
بپذيرند.
بدينسان بود
كه به بهانه
پوگروم ها
موج جديدي از
مهاجرت
سازمان
يافته
يهوديان
آغاز شد. در
سال 1881 هزاران
يهودي روسيه
مناطق محل
زندگي خود را
ترك كردند و
در مرز اتريش
مستقر شدند و گروهي
از آنان به
كمك يهوديان
متنفذ غرب
اروپا و طبعا
با ايجاد
موجي
تبليغاتي از
مظلوم نمايي
و همدردي با “يهوديان
آواره”، به
ايالات
متحده
آمريكا
اعزام شدند.
اين موج
مهاجرت “فرار
به سوي رهايي”
نام گرفت.
مهاجرت عظيم
فوق بر
سرنوشت جهان
در قرن بيستم
تاثير تعيين
كننده بر جاي
نهاد و تفوق
كنوني ايشان
را سبب شد در
حدي كه در
كابينه آقاي
كلينتون
چندين يهودي
را در مناصب
مهم وزارت و
غيره وجود
داشت. اين شكل
از سلطه
آشكار
يهوديان بر
دولت آمريكا
در اواخر قرن
نوزدهم براي
آمريكاييان
به هيچ وجه
قابل تصور و
هضم و قبول
نبود ولي
اكنون
پديده اي
كاملا عادي
تلقي مي شود و
در ميان مردم
آمريكا
حساسيتي را
بر نمي
انگيزد.
از سال 1881 كه
به بهانه
پوگروم ها و
يهودي ستيزي
اولين مرحله
از مهاجرت
يهوديان
روسيه آغاز
شد تا آغاز
جنگ اول
جهاني (1914)
تعداد
يهوديان
ايالات
متحده
آمريكا به دو
و نيم ميليون
نفر رسيد. اين
جمعيت مهاجر
بعدا نيز
افزايش يافت
و در آستانه
جنگ دوم
جهاني شهر
نيويورك با
يك و نيم
ميليون نفر
سكنه يهودي
به بزرگترين
و متراكم
ترين مركز
يهوديان
جهان بدل شد.
اين موج بر
تركيب
جمعيتي ساير
كشورها نيز
كم و بيش اثر
گذاشت. مثلا
در آستانه
جنگ اول
جهاني تعداد
يهوديان در
آرژانتين به
يكصد هزار
نفر، در
فلسطين به 85
هزار نفر، در
كانادا به 75
هزار نفر، در
آفريقاي
جنوبي به 50
هزار نفر و در
استراليا به 20
هزار نفر
رسيد. حتي در
انگليس
مهاجرين فوق
جمعيت يهودي
اين كشور را
افزايش
چشمگير
دادند. در
اوايل قرن
نوزدهم،
يعني در زمان
جنگهاي
ناپلئوني،
تعداد
يهوديان
انگليس حدود 20
الي 30 هزار
نفر تخمين
زده مي شود كه
در آستانه
پوگروم ها به
حدود 60 هزار
نفر رسيد كه 46
هزار نفر
آنها در لندن
زندگي مي
كردند و حدود
35 هزار نفر از
يهوديان
لندن به
صرافي
اشتغال
داشتند. در
فاصله
سالهاي 1881 تا 1914
حدود 150 هزار
يهودي
اروپاي شرقي
و روسيه وارد
انگليس شدند
و بيشتر آنها
در لندن
اقامت
گزيدند.
مورخين
يهودي اين
تحول را “انقلاب”
در وضع
يهوديان
انگليس
توصيف مي
كنند. البته
مي دانيم كه
با توجه به
زاد و ولد
سريع
يهوديان
روسيه و شرق
اروپا نيز از
جمعيت يهودي
تهي نشد
و حتي بعد از
اين مهاجرت
ها ميليون ها
يهودي
همچنان در
اين مناطق
ماندگار
بودند. آمار
نشان مي دهد
كه در فاصله
سالهاي 1881 تا 1914
دو ميليون و
ششصد و پنجاه
هزار يهودي
از روسيه و
شرق اروپا،
مهاجرت
كردند. از اين
تعداد دو
ميليون نفر
به ايالات
متحده
امريكا،
حدود 300 هزار
نفر به
سرزمين هاي
ماوراء بحار (از
جمله فلسطين)
و حدود 350 هزار
نفر به
اروپاي غربي
رفتند. هدف
اصلي اين
مهاجرت بزرگ
يهوديان
تسخير
ايالات
متحده
آمريكا از
درون بود.
مهاجرت
فوق بر وضع
اجتماعي و
فرهنگي
ايالات
متحده
آمريكا
تاثيرات
عميق بر جاي
نهاد. با ورود
اين افراد به
ايالات
متحده
آمريكا حرفه
هاي سنتي
يهوديان
روسيه و شرق
اروپا نيز به
“دنياي جديد”
منتقل شد كه
مهم ترين آن
ايجاد شبكه
گسترده
تجارت
مشروبات
الكلي و
تبهكاري
سازمان
يافته و
تاسيس
هاليوود بود.
در ميان
نخستين نسل
مهاجرين
يهودي كه به
وسيله لرد
روچيلد به
كانادا يا به
وسيله بارون
هرش به
ايالات
متحده
آمريكا
اعزام شدند،
بنيانگذاران
صنعت سينماي
آمريكا و
هاليوود
قرار داشتند
مانند لويي
ماير،
برادران
شنك، شموئل
گلب فيش (كه
بعدا نام خود
را به ساموئل
گلدوين
تغيير داد)،
لويي زلنيك،
برادران
وارنر، سام
اشپيگل، ال
جلسون و
اسرائيل
بالين (ايروينگ
برلين) و غيره.
قاچاق
مشروبات
الكلي به
ايالات
متحده
آمريكا، در
دوراني كه
تجارت كالاي
فوق ممنوع
بود، به
وسيله يكي از
اين يهوديان
مهاجر
اروپاي شرقي
آغاز شد به
نام ساموئل
برونفن كه
ساكن كانادا
بود. وي كه به
عنوان غول
صنايع مشروب
سازي و نفت
كانادا
شناخته مي
شود، بر جسته
ترين سرمايه
گذار فعال در
قاچاق
مشروبات
الكلي و مواد
مخدر در
ايالات
متحده
آمريكا بود.
شبكه توزيع
مشروب و مواد
مخدر
برونفمن در
آمريكا به
وسيله يكي
ديگر از
يهوديان
اداره مي شد
به نام
آرنولد
روتشتين. اين
شبكه بعدا به
شكلي منسجم و
متمركزتر به
رياست مه ير
لانسكي
تجديد
سازمان يافت.
لانسكي نيز
از يهوديان
مهاجر
اروپاي شرقي
بود. امروزه
دفتر مركزي
كمپاني
مشروبات
الكلي
برونفمن ها
به نام “سيگرام”
در نيويورك
است و در 120
كشور جهان
شعبه دارد و
فروش آن
ساليانه بيش
از يك
ميليارد
دلار است.
برونفمن در
سال 1963 كمپاني
نفتي “تكزاس
ـ پاسيفيك”
را خريد كه
يكي از
بزرگترين
كمپاني هاي
نفتي ايالات
متحده
آمريكاست. او
به تاسيس و
توسعه دولت
اسرائيل كمك
هاي فراوان
كرده است.
جئوفري
ويگودر،
مورخ يهودي،
درباره
روتشتين،
رئيس شبكه
برونفمن ها
در ايالات
متحده
آمريكا، مي
نويسد: “روتشتين
بزرگترين
امپراتوري
قمار را در
ايالات
متحده ايجاد
كرد. او كه
منابع مالي
نامحدودي در
اختيار
داشت، در
قاچاق
مشروبات
الكلي و مواد
مخدر سرمايه
گذاري عظيمي
نمود و قضات و
كارگزاران
دولتي را
خريد.
روتشتين
آزادانه به
همه محافل
راه داشت؛ از
سياستمداران
و بانكداران
تا ولگردان.”
تبهكاران
برجسته
آمريكايي
چون واكسي
گوردون، جك
دياموند و
فرانك
كوستلو در
زير فرمان
روتشتين
بودند. نفوذ
فوق العاده
روتشتين سبب
شده بود كه “سلطان
دنياي پنهان»،
لقب يابد و
شخصيت او
الهام بخش
رمان ها و
فيلم هاي
جنايي متعدد
در آمريكا
شود.
مه ير
لانسكي كه
ويگودر او را
“دسيسه باز
مالي و محور
اصلي جنايت
سازمان
يافته در
ايالات
متحده
آمريكا”
ناميده، در
سال 1911 از
اروپاي شرقي
به ايالات
متحده
مهاجرت كرد و
مدتي بعد
شبكه فاحشه
خانه ها و
قمارخانه
هاي خود را در
كوبا،
باهاماس و
ايالات
متحده
گسترانيد.
لانسكي به
همراه دو
يهودي ديگر (چارلي
لوچيانو و
بنجامين
زيگل) به
عنوان
رهبران
مافياي
آمريكا در
دوران پس از
جنگ دوم
جهاني
شناخته مي
شوند. يكي
ديگر از اين
يهوديان
مهاجر فردي
به نام
ويليام
ساموئل
روزنبرگ است
كه به “بيلي
رز” شهرت
دارد. اين فرد
از سال 1924 شبكه
وسيعي از
كلوپ هاي
شبانه (نايت
كلوب) و فاحشه
خانه ها در
آمريكا
تاسيس كرد. او
در سال 1965 به
اسرائيل سفر
كرد و
كلكسيون
مجسمه هاي
فلزي خود را،
كه بيش از يك
ميليون دلار
ارزش داشت،
به اين دولت
اهدا نمود. او
به ديويد بن
گوريون،
نخست وزير
وقت
اسرائيل،
گفت: “اين
مجسمه ها را
ذوب كنيد و با
آن براي جنگ
با اعراب
فشنگ بسازيد.”
از اين موارد
مثال هاي
فراوان مي
توان ذكر كرد
كه نشان مي
دهد مهاجرتي
كه در پي موج
پوگروم ها و
يهودي ستيزي
ساختگي و
هدفمند
اواخر قرن
نوزدهم و
اوايل قرن
بيستم آغاز
شد، چه
پيامدهاي
شگرفي در
تسخير كشور
ايالات
متحده
آمريكا به
دست
زرسالاران
يهودي داشت و
از اين طريق
بر سرنوشت
جهان چه
اثرات عظيمي
بر جاي نهاد.
مهاجرت
توده انبوه و
متراكم
يهوديان
روسيه و
اروپاي شرقي
حربه اي بود
در دست
زرسالاران
يهودي براي
تحقق طرح هاي
جهانوطني
آنها؛ بهم
ريزي ساختار
اجتماعي و
سياسي اروپا
و صدور جمعيت
انبوه به
قاره آمريكا.
به قطع مي
توان گفت كه
هيچ عاملي
مانند اين
مهاجرت به
اقتدار
جهانشمول
زرسالاران
يهودي، كه
نوعي نظام
قبيله اي يا
ارباب ـ
رعيتي نوين
را در رابطه
با بخش مهمي
از يهوديان
جهان محفوظ
داشته اند،
كمك نكرد.
بنابراين،
ساده انديشي
است اگر
ماجراي
مشكوك و
بسيار
پيچيده
پوگروم ها
پيامد عظيم
آن، يعني موج
ميليوني
مهاجرت
يهوديان شرق
اروپا در
اواخر قرن
نوزدهم و
اوايل قرن
بيستم، به
يهودي ستيزي
روس ها نسبت
داده شود. اين
موجي است كه
جابجايي هاي
جمعيتي كه با
تاريخ
پيدايش
زرسالاري
جهاني در
پيوند است و
جزيي است از
نظام جهاني
نويني كه با
سرمايه
انباشته اين
طبقه جديد
جهانوطن
آفريده مي شد.
يهوديان
روسيه و شرق
اروپا كانون
جمعيتي
مناسب و
مستعدي
بودند كه مي
توانستند به
عنوان مهم
ترين معدن
نيروي
انساني مطيع
خاندان هاي
مقتدر يهودي
غرب مورد
بهره برداري
قرار گيرند.
براي ايجاد
اين مهاجرت
سازمان
يافته هم به
پوگروم ها
نياز بود و هم
به ترويج
نوعي نوشتار
يهودي
ستيزانه
قلابي و
ساختگي. در
اين ميان
پروتكل ها
نقش مهمي
ايفا كرد
زيرا هم به
ايجاد و
گسترش
روحيات ضد
يهودي در
ميان روس ها
ياري مي
رسانيد و به
اين طريق
مهاجرت
يهوديان را
براي مردم
غرب توجيه مي
كرد و هم متني
كاملا مجعول
بود و مي
توانست به
عنوان
بارزترين
سند دال بر بي
پايگي
نوشتاري كه
در افشاي
عملكرد
زرسالاران
يهودي
انتشار
يافته و مي
يابد به كار
گرفته شود و
عيار علمي و
پژوهشي اين
گونه آثار را
كاملا مخدوش
كند.
|