|
سايه
صهيونيستها
برآوارهاي
نيويورك سعيد
آجرلو
يازدهم
سپتامبر 2001،
ساعاتي
كوتاه از
صبح ميگذرد
؛اصلاً به
ذهن نميرسد
كه تا
لحظاتي
ديگر يك
اتفاق
نامتعارف
ستون
امنيتي
آمريكا را به
لرزه خواهد
انداخت و
اقتدار
پوشالي اين
كشور را با
چالش جدي
روبرو خواهد
كرد.
هيچ يك
از
خبرنگاران
شبكههاي
آمريكايي
به خواب هم
نميديدند
كه در عوض
تهيه گزارش
از خرابههاي
فلسطين،
بوسني
،افغانستان
،عراق و
بسياري از
كشورهاي
دنيا،از
آوارهاي
برجهاي
دوقلوي
نيويورك و
يا ويرانههاي
پنتاگون
گزارش تهيه
كنند. انگار
دلهره مردم
اين كشور
شبيه
اضطراب و
رعب بچههاي
فلسطيني
است .اين
روزها كمي
نيويورك
شبيه به
صبرا و شتيلا
و حتي قانا
شده.
آوارهاي
نيويورك
عجيب هيبت
شكن است
،هر چند كه
تروريسم در
هر شكل آن
محكوم است .
فارغ از
اينكه كدام
گروه يا
سازمان،
طراح
انفجارهاي
اخير آمريكا
بودهاند
بايد به اين
واقعيت
اعتراف
نمود كه
حوادث اخير
آمريكا
،تهديدي
جدي براي
شكستن
مناسبات
انحصار
طلبانه اين
كشور در عرصه
سياستهاي
بينالمللي
است. آنچه
كه موجب
لرزش بي
سابقه
كاخهاي
شيشهاي
آمريكا گشته
،طليعه
اتفاق تازهاي
است كه
سالها پيش
جبرگرايان
ماركسيست
در شوروي
شاهد آن
بودند .
شايد
اقتدار
ظاهري
شوروي سابق
،هيچ گاه
حكايت از
فرو نشستن
كمونيسم و
چپ گرايي
ماتريال
محور نداشت
،اما در
مقابل
چشماني كه
سالها
استبداد
مذهب ستيز
رهبران
جماهير
شوروي را
نظاره گر
بودهاند،
اتفاقي
افتاد كه
هضم آن
براي
بسياري از
قدرتمندان
شوروي ممكن
نبود. درست
مثل اتفاقي
كه البته
براي
رهبران
آمريكايي
هم قابل
باور نيست ؛
به وجود
آمدن فضاي
دلهره و رعب،
نا امني و
آغازي براي
يك سقوط
نابهنگام .
اين يك
گمانه قوي
است كه
لرزشهاي
اخير آمريكا
حاصل تبديل
راهبرد
انتقاد به
انتقام از
سوي دو حزب
عمده اين
كشور (جمهوري
خواهان و
دمكراتها) ميباشد.
تبديل
رويكرد
انتقادي
اين دو حزب
به رويكرد
انتقامي
،حاصل نگرهاي
است كه
مشروعيت
،مقبوليت و
حفظ موقعيت
خود را در
سايه قدرتي
ميداند كه
براي حفظ
آن بايد از
نردبان
خونريزي
،آتش
افروزي و بي
اخلاقي
عبور كرد .
نگره
ماكياوليستي
در عرصه
قدرت كه
اكنون در
ميان
بسياري از
سياست
مداران
جهان به
ويژه
اسرائيل و
آمريكا
مشاهده ميشود،
در راه بقاي
خود، موازنه
و بالانسهاي
موجود را در
هم ميريزد
و به بي
نظمي و بيقاعدگي
در عرصه
سياست
جهاني همت
ميگمارد .
ترديدي
نيست كه با
انفجارهاي
اخير
،اقتدار
جمهوري
خواهان در
داخل و
خارج
آمريكا
شكسته ميشود
و ضمن درگير
نمودن دولت
بوش با
مسائل
داخلي،
ذهنيت
نامناسبي
از بوش نزد
مردم اين
كشور ايجاد
ميگردد.
علاوه بر آن
صرف هزينههاي
انساني و
مادي از سوي
دولت بوش
در كنترل
اين بحران
و به چالش
كشاندن اين
دولت در
عرصه خارجي
ميتواند
پايههاي
اين گمانه
را محكمتر
سازد .
طالبان
زاييده
برداشتي
جمودگرايانه
و متحجرانه
از ديني است
كه اجراي
صحيح و
اصولي آن،
حوزه
اقتدار و
ساحت غرب
مادي گرا را
دچار چالش
نموده است .انديشه
طالبان
متكي بر تهي
شدن دين از
منطق
،عقلانيت،
علم ،رحمت
،همزيستي
مسالمتآميز
و فضايل
پسنديده
انساني است
.انديشهاي
كه مهلكترين
ضربه را به
ساحت ناب
انديشه
اسلام
محمدي (ص)
وارد مينمايد
،انديشهاي
متكي بر زور
و تزوير و
نفاق، درست
مانند افكار
خوارج .و مثل
همان
برداشتي كه
آمريكا از
اسلام ميپسندد
و از همين رو
است كه
طالبان را
در راه
اجراي اين
گونه اسلام
تحريك ميكند
و در پشت
پردههاي
سياست براي
طالبان
هورا ميكشد .با
هر حماقت
طالبان
شادمانتر
ميشود و اين
متحجران را
بيشتر تهييج
مينمايد .
هنوز
اندكي از
وقوع
انفجارهاي
مهيب
آمريكا
نگذشته بود
كه انگشت
اتهام
دولتمردان
اين كشور به
سوي اسامه
بن لادن و
گروه
طالبان
نشانه رفت.
سابقه
اسامه در
فعاليتهاي
تروريستي
عليه
آمريكا كه
آخرين آن
به آتش زدن
ناو
آمريكايي
در يمن باز
ميگردد،
اين ناراضي
ميلياردر
سعودي را به
يك بازي
نامعلوم و
پرحادثه
كشاند .
فرافكني
دولت
جمهوري
خواه
آمريكا كه
در نسبت
دادن
انفجارها به
خارجيها (به
ويژه
طالبان)
هويدا گشت
را بايد نوعي
حركت
انفعالي در
سرپوش
گذاردن به
اختلاف
داخلي در
آمريكا
دانست .
كنفرانس
دوربان را
بايد آغاز يك
جنبش خود
جوش مردمي
در جهت
محكوميت و
مقابله با
جنايات
رژيم
صهيونيستي
دانست،
جنبشي كه
به حمايت
از انتفاضه
در بعد جهاني
و بين
المللي ميانجامد.
انتفاضه هر
روز
فراگيرتر ميشود
و اسرائيل
عاجز از پاسخ
به اين
جريان
عدالت خواه
و آزادي
محور جز توسل
به زور و
ارعاب
ابزار ديگري
را نميشناسد
.
منافع
كلان و
استراتژيك
آمريكا ،به
عنوان عمدهترين
حامي
اسرائيل
،در چندين
سال گذشته
آن چنان به
اين رژيم
گره خورده
كه علي رغم
فشارهاي
بين المللي،
آمريكا جرأت
دوري از
رژيم
صيهونيستي
را ندارد .
انگار
آمريكا بايد
همچون
توجيهگري
هميشگي بر
تمام
رفتارهاي
افتضاح
آميزاين
رژيم غاصب
چشم ببندد و
بر آن صحه
گذارد .
شايد همين
اهمال و
سستي از سوي
دولت بوش
كافي باشد
تا نژاد
پرستان
صهيونيست
،آمريكا را
به موضعي
راسختر
دعوت كنند.
حتي اگر اين
دعوت در
غباري از
آتش و خون
صورت
پذيرد، حتي
اگر امنيت
آمريكا به
تهديد افتد
يا آنكه
پنتاگون يا
كاخ سفيد
آسيب ببيند
؛ مهم آن
است كه
اسرائيل
،دولت بوش
را متوجه
رخوت خود
بكند و به
حمايت همه
جانبه از
اسرائيل
بكشاند .
با اين
پيش فرضها
همگامي
دموكراتها و
صهيونيستها
در اين
حادثه خيلي
دور از ذهن
نيست .
نبايد
تعويق سفر
شارون به
آمريكا و
حاضر نشدن 4000
صهيونيست
در
ساختمانهاي
دوقلوي
تجاري را
دور از ذهن
داشت . ورود آمريكا به منطقه كه با لحن جنگ طلبانه بوش همراه بود ،نشانگر حضوري طولاني مدت و دامنه دار از سوي ارتش اين كشور در منطقه است .حضوري كه از سويي به سركوب مردم مظلوم فلسطين توسط اسرائيل مدد ميرساند و از سوي ديگر به ناامني خاورميانه ميانجامد و از ديگر سو فرزندان ناخلف آمريكا (طالبان) را كه از فرمان پدر تمرد ميكنند، به سكوتي ابدي بدل خواهد كرد و به تثبيت حكومت دست نشاندهاي ديگر، مانند پاكستان خواهد انجاميد . |