سازمان ملل متحد در انفعال مطلق !



خسرو علوي زاده
عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبائي
وقتي جامعه ملل كه اميد زيادي به آن بسته بودند نتوانست از
وقوع جنگ دوم جهاني جلوگيري كند, رهبران كشورهاي بزرگ
(اگر چه در آتش افروزي جنگ, خود دخيل بودند) به فكر افتادند
تا بجاي جامعه ملل كه ابهت خود را از دست داده بود سازمان
جهاني جديدي را ايجاد كنند كه تا حدودي مقتدرتر از جامعه
ملل باشد.
وقتي قرار شد چنين سازماني با اهداف بشردوستانه تشكيل
شود, سعي شد از جملات زيبا و فريبنده اي استفاده كنند تا تنفر
انسانها را از جنگ افروزي نشان دهند. بنابر اين در مقدمه منشور
سازمان ملل نوشتند كه « ملل جهان با تصميم به محفوظ داشتن
نسل هاي آينده از بلاي جنگ كه دو بار در مدت يك عمر انساني ,
افراد بشر را دچار مصائب غيرقابل بيان نموده. . . بدين وسيله يك
سازمان بين المللي. . . تاسيس مي نمايند.. . »
سال هاي اوليه پس از جنگ دوم بسرعت به سمت و سوئي
كشانده شد كه بدنبال زياده خواهي هر دو ابرقدرت, جهان به دو
بلوك تقسيم شد. اعمال ستيزه جويانه اين كشورها كه اكثرا به بهانه
حفظ صلح انجام مي شد هرگز نتوانست مقاصد شوم آنها را پنهان
كند. اگر جنگ كره و هند و چين, بلوك غرب را بدنام كرد, رفتار
ابرقدرت جناح چپ در لهستان و مجارستان و كشورهاي بلوك
شرق نشان از دور شدن اين كشورها از عهد و پيماني بود كه در
كنفرانس سانفرانسيسكو با ملت ها بسته بودند.
در اين ميان سازمان ملل متحد بعنوان يك نهاد بين المللي ,
اگر چه در تئوري كاخ رويائي آرمان گرايان بود, اما در ميدان عمل
چيزي جز انفعال دائمي دربر نداشت زيرادر كليه بحرانهاي پس
از جنگ دوم جهاني نقش سازمان ملل متحد نقشي بسيار ناچيز
بود و اكثرا ابزاري در دست ابرقدرتهاي استكباري بود تا بتوانند با
ملل ضعيف, هر چه بيشتر بازي دهند.
چه كسي مي تواند از رسوائي آشكار مرگ پاتريس لومومبا,
اين مبارز آفريقائي, چشم پوشي كند چگونه سازمان ملل متحد
مي تواند سكوت خود را در برابر فجايع عظيمي كه بر مردم
الجزاير, مجارستان, و.. . توجيه كند موضوع اختلاف مرزي بين
كشورها نظير بحران كشمير چرا تاكنون حل نشده است از همه
بدتر دوگانگي رفتار اين نهاد بين المللي در برابر حوادث جهاني
چگونه قابل توجيه است
وقتي فاجعه 11 سپتامبر در آمريكا اتفاق افتاد, آمريكا و رسانه هاي
تحت كنترل صهيونيسم جهاني آنقدر به سم پاشي عليه مسلمانان
پرداختند كه آمريكا در سايه اين تبليغات شوم فرصت يافت تا
عمليات گسترده خود عليه جهان اسلام را بطور اعم و در
افغانستان بطور اخص آغاز كند و با سخن گفتن از جنگ صليبي
جديدو نام بردن از كشورهائي به نام « محور شرارت , »
شرارت هاي آشكار و پنهان خود را در سطح جهان توجيه كند. اما
تمام اين ماجراها براي به بيراهه كشاندن افكار عمومي جهان براي
وقوع يك فاجعه عظيم بشري بود; فاجعه اي كه در گذشته اي دور
در صبرا و شتيلا و خان يونس و دير ياسين شاهد آن بوديم.
پس از واقعه 11 سپتامبر, اسرائيل بر شدت حملات خود بر
مردم مظلوم فلسطين افزود و هر روز جوانان مسلمان را به خاك و
خون كشيد و عجيب اينست كه سازمان ملل و در راس آن دبير كل
سازمان دقيقا از يك موضع انفعالي با قضيه برخورد كرده و ترس
از وتوي مكرر آمريكا در شوراي امنيت, ناتواني شوراي امنيت را
در حل بحرانهاي بين المللي به اثبات رسانيده و ثابت كرده كه
ادعاي مخالفين حق وتو براي از ميان برداشتن اين حق
زورمدارانه, سخني به گزاف نيست و بايد روزي عملي شود.
اگر چه در فصول 6 و 7 منشور سازمان ملل چاره جوئي براي
بحرانهاي بين المللي به شوراي امنيت سپرده شده و زمينه هاي
اجرائي عدم قبول قطعنامه هاي شورا از سوي كشور متجاوز نيز
پيش بيني گرديده است, اما اشكالاتي وجود دارد. بدين ترتيب كه
اگريكي از دارندگان حق وتو اجازه ندهد قطعنامه اي به تصويب
برسد, هرچند كه موضوع به مجمع عمومي ارجاع مي شود. ( 1 ) ولي
آيا در چنين شرايطي مي شود به ضمانت اجرائي مطمئني نيز دست يافت
ثانيا اگر قرار باشد شوراي امنيت, مقدمات اجرائي كار را
براي دخالت نيروهاي نظامي فراهم كند, تكليف فرماندهي اين
نيروها كه طبق بند 2 ماده 47 به روساي ستاد اعضاي دائم شوراي
امنيت يا نمايندگان آنها قرار داده شده ,چه مي شود
ثالثا در مواردي نظير حوادث اخير كه اسرائيل اجازه سفر
گروه حقيقت ياب به سرزمين هاي اشغالي فلسطين را نمي دهد,
چاره چيست
مي بينيم كه عملا و عليرغم تمام خوش بيني ها, سازمان ملل
متحد عملا شير بي يال و دم و اشكمي است كه هيچ قدرت اجرائي
ندارد مگر اينكه يكي از ابرقدرتهاي جهاني, از اقدام تنبيهي
سازمان و شوراي امنيت حمايت كند و معلوم است كه با حمايت
آشكار آمريكا از رژيم غاصب اسرائيل, امكان استفاده بهينه از اين
سازمان جهاني در حد صفر است.
بنابراين تنها راهي كه باقي مانده, همانطور كه رهبري
جمهوري اسلامي ايران اعلام كرده, حمايت كامل كشورهاي
اسلامي از مردم مظلوم فلسطين است و وظيفه شرعي هر مسلمان
متعهدي است كه در اين كار لحظه اي درنگ نكند.
وقتي در فرهنگ زورمدارانه آمريكا, دفاع مردم مظلوم
فلسطين از سرزمين خود, عمليات تروريستي خوانده مي شود,
بگذاريد اين شيطان بزرگ ما را حامي تروريسم معرفي كند.
پاورقي:
1 به موجب قطعنامه موسوم به اكسون مصوب 4 نوامبر 1950