|
صهيو
نيسم و
انديشه تصرف
جهان شمس
الدين
رحماني نظر
آباابان
درباره
پروتكلها در
سال 1894 نيكلاي
دوم بجاي
پدرش
الكساندر
سوم با لقب
تزار به
سلطنت روسيه
جلوس كرد.
نيكلاي دوم
شخص ضعيف
النفس و
سليمي بود.اطرافين
بهاو حالي
كردند دشمن
واقعي و
بزرگترين
خائن نسبت به
ملت روسيه
يهوديان
ساكن روسيه
مي باشند. دست
آويز عمده اي
كه به آن
متوسل مي
شدند(مقاوله
نامه سران
نهضت
صهيونيست)
بود اين
مقاله نامه
سندي بود
جعلي كه به
منظور اغفال
تزار و بدبين
كردن وي نسبت
به يهوديها
ساخته و
پرداخته شده
بود.اين سند
را در پاريس
در بين
سالهاي 1901 تا 1905
تهيه كرده
بودند. در
اواسط سال 1905
متن مقاله
نامه ساختگي
بين مردم
منتشر شد
خوشبختانه
تزار قانع
نشد كه اين
سند حقيقي
است و گمان مي
رفت كه شايد
اثرات آن
منتفي گردد.ولي
بعد از سال 1919
نسخه هاي
زيادي از آن
مقاله نامه
مجددا ميان
مردم توزيع
گرديدو
بخصوص نسخه
هايي هم در
ممالك
اروپاي غربي
پخش و در
دسترس عامه
مردم گذاشته
شد.مقاوله
نامه را مي شد
اينطور
تعبير كرد كه
يك كنگره بين
المللي از
تمام
يهوديان
دنيا بنا
بوده تشكيل و
جنبش عظيم
دامنه داري
براي بر
انداختن و
ويران كردن
تشكيلات
ديانت مسيحي
در حال تكوين
بوده تا
بتوان تسلط
يهوديها را
در دنيا
تثبيت نمود.(اين
شبيه همان
توطئه هايي
بود كه در
فرانسه
بوسيلهDrumont
ويادر
انگلستان
توسط Hillaire
ترتيب
داده شده بود) جنبش
و نهضت
بلشويك در
سال 1917 شروع و
به مردم عرضه
گرديده بود و
اين عمل
را كار
يهوديهاي
مكار دانسته
و همه آن را
نتيجه
عمليات
گردانندگان
مقاله
نامه
پنداشتند.مگر
نه اينكه Belz
Trotsky Kun (كمونيستهاي
مجارستاني)خود
يهودي
بودند؟لذا
منظور از
انتشار مجدد
مقاله نامه
خيلي واضح
بود تا ثابت
كند نتيجه آن
همين نهضت
كمو نيستي
بوده است.
با
تصور اينكه
نهضت بلشويك
ساخته و
پرداخته
توطئه هاي
حساب شده
يهوديها است
مخالفين
بلشويك با
خشم وغضب
زايد الوصفي
هزارها
يهوده بي
دفاع را قتل
عام كردند.
اصل مقاله
نامه جعلي كه
به زبان روسي
بود به اغلب
زبانهاي
كشورهاي
اروپاي غربي
ترجمه و به
تعداد
فراوان در
بين مردم
منتشر و
بعداً حتي به
زبان ژاپني و
عربي نيز
ترجمه شد و به
مردم گفتند
كه مقاوله
نامه نتيجه
تصميمات
مخفي اولين
كنگره
صهيونيست
است. ٭
استاد مرتضي
مطهري: قرآن
كريم،كلمه
تحريف را
مخصوصا در
مورد
يهوديها به
كار برده است
و با ملاحظه
تاريخ معلوم
مي شود كه
اينها
قهرمان
تحريف در طول
تاريخ هستند
نمي دانم كه
اين چه نژادي
است كه تمايل
عجيبي به قلب
حقايق و
تحريف دارد؟! در
سال 1921
روزنامه
تايمر لندن
اين سند را يك
سند ساختگي و
جعلي توصيف
كرده، نوشت
كه اساساً
اين سند بر
پايه دروغ
محض بنا شده و
كسي نبايد در
پرتو
تبليغات مضر
اغفال گردد
ولي حيف كه
كمي دير شده و
اثرات
نامطلوب
مقاوله نامه
ساختگي روي
بسياري از
مردم خوش
باور تاثير
شديدباقي
گذاشته بود
بطوري كه
ديگر امكان
نداشت
نادرست بودن
آنرا به كسي
قبولاند.
آنتي
سميتيزم اين
سند ساختگي
را وسيله
قرار داده
بود تا
بوسيله آن
يهوديها را
مردماني
خيانت پيشه و
توطئه گر
معرفي كرده و
ايشان را
مورد
بيحرمتي و
تحقير قرار
دهند.
نازيهاي
آلمان و
اعراب اين
تبليغات مضر
را با آغوش
باز استقبال
كرده و مردم
را تحريك مي
كردند تا بر
ضد يهوديها
شوريده و
آنها را از
بين ببرند. در
آمريكا Henry
Ford
اين مقاوله
نامه را بين
مر
دم
پخش و منتشر
كرد ودر
روزنامه The
Deardorn Independent
چاپ و ر
دسترس عامه
مردم گذاشت و
همچنين
بوسيله-
E.doughlinFather Cherles
در روزنامهSocial
Jusig چاپ
گرديد. امروز
گردانندگان
اين روزنامه
از آنتي
سميتيز هاي
معروف هستند
كه طبق
اطلاعات
موثق در
كشورهاي
عربي و بعضي
كشورهاي
ديگر مروج
آنتي سميتيك
مي باشند.19برخورد
جهاني با
كتاب
پروتكلها را
ديديم. در
كشور ما هم
برخوردها و
اظهار نظرها-
بخصوص در
ميان آنها كه
عينا حرف و
سخن غربيها
را بازگو مي
كنند. تقريبا
همان گونه
است. درباره
صهيونيسم و
فلسطين،
گروه هاي
مختلف،
مطالعه و
تحقيق كرده و
كتاب و نشريه
تأليف يا
ترجمه كرده
وبه چاپ
رسانده اند و
طبعا هر كدام
هم با ديد و
بينش خاص خود
به قضايا مي
نگرند.
ماركسيستها،
تروتسكيستها،ليبرالها،دموكراتها،غربزدها،
روشنفكران،يهوديان
غير
صهيونيست،… هر
كدام با قالب
ذهني و
باورهاي
خود،كم وبيش
چند كتاب
وجزوه اي
درباره اين
موضوع-
فلسطين
واسرائيل-
چاپ و منتشر
كرده
اند،اما
هيچكدام،هرگز
به پروتكلها
اشاره نمي
كنند.در واقع
در نوعي
توطئه سكوت
در اين
زمينه، همگي
با هم
شريكند؛بخصوص
كه پس از
انقلاب
اسلامي. در
مخالفت با
انقلاب هم
اين اشتراك
را دارند
ونيز در
ماهيت
وابستگي شان.
ضاهر اين
قضيه هم اين
است كه وقتي
مورد سؤال
قرار
بگيرندكه ((چرا
درباره
پروتكلها
هيچ نگفته
ايد؟)) مي
گويند: سنديت
و قطعيت
ندارد. برخي
ديگر- با
دلسوزي و حسن
نيت- مي گويند:
((اينقدر
صهيونيستها
را نبايد
بزرگ كرد.
اينها واقعا
تا اين
اندازه نفوذ
و قدرت
ندارندو
همين
مخالفتها،
آنها را بيش
از اندازه
بزرگ مي كند.))
اين سخن هم
صحيح نيست
چون اولا ان
مخالفت و
ضديتي كه
آنها را بي
خود و بي جهت
بزرگمي كند و
يا در هر حال
بنفعشان
تمام مي شود،
ضد يهوديت
كور
ومتعصبانه
است كه خود
صهيونيستها
آن را دامن مي
زنند- كه
البته اين
توطئه هم
تنها براي
بزرگ كردن
يهودي نيست
بلكه همچنين
براي حفظ
جدايي و
محدوديت
قومي
يهوديان است.
ثانيا
آنهاكه مي
گويند اينها
را نبايد
بزرگ كرد،
معلوم نيست
كه حدو بزرگي
واقعي
صهيونيستها
را تا كجا و
چگونه
شناخته اند
كه بيش از آن
را زياده از
حد مي دانند.
بله،به
تعصبات كور
نبايد دامن
زد و كينه هاي
احمقانه و
نژادپرستانه
را نبايد
تقويت كرد،
بلكه امكان
ظهور و بروز
داد اما
توطئه را
بايد
افشا
كرد و حقايق
را بايد گفت.
امروز
صهيونيستها
بر بخش بزرگي
از شرق و غرب و
اقتصاد
وسياست
وفرهنگ سلطه
دارند، اما
همين كه
ملتهاي جهان
اين حقايق را
دانستند،
طلسم وجادوي
قدرت
صهيونيست
باطل مي شود.
نشان دادن
ابعاد نفوذ
صهيونيستها
در دنياي
امروز، نه
تنها چيزي بر
آنها اضافه
نمي كند بلكه
نفس اين
افشاگري
باعث سقوط
آنها مي شود.
اينها در طول
تاريخ بر جهل
مردم حكومت
كرده اند و
قدرتشان
اصالت ندارد
بلكه تا وقتي
كه مردم جهان
از كنه قضايا
مطلع
نيستند،نا
آگاهانه در
خدمت آنها
قرار مي
گيرند وبه
محض اطلاع از
ريشه هاي
مسائل تنها
صهيونيستها
هستندكه همه
چيز خود را از
دست مي دهند.
درست به همين
دليل كه با
همه
كوشش،مانع
نشر و پخش
اخبار و
حقايق مي شود
تا مطالب
شنيدني به
گوش مردم
نرسد. هر گاه
هم كه
نتوانند جلو
انتشار
اخبار را
بگيرند،
وآنها را
تحريف مي
كنند. از زبان
شهيد مطهري
بشنويم: قرآن
كريم، كلمه
تحريف را
مخصوصاً در
مورد
يهوديها به
كار برده است
وبا ملاحظه
تاريخ معلوم
مي شود كه
اينها
قهرمان
تحريف در طول
تاريخ هستند. نمي
دانند كه اين
چه نژادي است
كه تمايل
عجيبي به قلب
حقايق و
تحريف دارد.
لذا هميشه
كارهايي را
در اختيارمي
گيرند كه در
آنها بشود
حقايق را
تحريف و قلب
كرد. من شنيده
ام بعضي از
اينها نقل مي
كنند،
منحصراً در
دست يهوديها
ست. چرا؟ براي
اينكه
بتوانند
قضايا را در
دنيا آنطوري
كه دلشان مي
خواهد منعكس
كنند و قرآن
چه عجيب
دربارة
اينها حرف مي
زند. اين
خصيصه
يهوديان
كه تحريف
است، در قرآن
به صورت يك
خصيصه نژادي
شناخته شده
است.20 ٭
دركشور ما
نيروهاي
معاند با
انقلاب
وقتيدر باره
فلسطين و
صهونيسم سخن
مي گويند
هرگزبه
پروتكل ها
اشاره نمي
كنند در واقع
در نوعي
توطئه سكوت
همگي با هم
شريكند ──────────────── نقشه
اسرائيل
بزرگ به
پروتكلها در
چاپي كه به
زبان
انگليسي از
سال1920وترجمه
ويكتور
مارسدن باقي
مانده
است،يك نقشه
هم ضميمه است
كه
عيناًدراينجا
چاپ و بعضي
نكات جالب
ومهم آن
باذكر شماره
توضيح داده
مي شود: 1-چنانچه
در گوشه
ملاحظه مي
شود،اين((نقشه
بزرگ
اسرائيل))ازرؤياهاي
صهيونيستهاست. 2-
مرزخيالي
وفرضي اين
اسرائيل
بزرگ،با
ماري تصوير
شده كه سمبل
وآرم
صهيونيسم
است و تمامي
منطقه خاور
ميانه را در
بر گرفته است.
اسرائيل
بزرگدر تصور
صهيونيستها،شامل
سرزميني است
كه به درياي
مديترانه و
درياي سرخ
وخليج فارس
وصل
باشدوتمامي
اردن وكويت و
عراق وسوريه
و لبنان و
فلسطين
وصحراي
سيناراشامل
مي شودو
علاوه بر
اين،قسمتي
ازكشورهاي
مجاور را هم
به ترتيب زير
در بر مي گيرد: الف-شمال
حجازتا
مدينه
منوره؛ ب-
گوشه شمال
شرقي مصر
شامل بخش
بزرگي از دره
نيل و شهرهاي
قاهره و
اسكندريه؛ ت-
شمالي ترين
بخش خليج
فارس به
اضافه گوشه
اي از
خوزستان
شامل خرمشهر
و آبادان. 3-
بر روي اين
مار صهيو
نيسم،مثلثهاي
نقش شده كه ((چشم فراماسونري))و
سمبل يهوديت
است. حركت
سمبليك مار
صهيونيسم و
نفوذ آن در
كشورها از
طريق
خيانتهاي
اعمال
فراماسون
آنها ست. اوضاع
و احوال
امروز دنيا و
منطقه، نشان
مي دهد كه
درون حلقه
مار صهيو
نيسم، حكومتهاي
سر سپرده و
نوكر منش و
مطيع
صهيونسيتها
هستند و پيدا
ست كه مار صهيو
نيسم، زهر
خود را تا مغز
استخوانشان
ريخته است.
سعودي ها،
شاه اردن،
رژيم مصرو
عراق، شيخ
كويت و امثال
آن،
فالانژهاي
لبنان و حتي
در مرزهاي
خارجي تر،
رژيم هاي
مزدور و نوكر
صفت، همگي به
انتظار
نشسته اند كه
چه تصميمي
براي ايشان
مي گيرند و
چگو نه به
كارشان
وادارند. حتي
يه روشني مي
توان فهميد
كه صدام
خرمشهر را در
ادامه تحقق
اين نقشه،
آنگونه
ميدانتاخت و
تاز قرار داد
و اكنون كه
ماهيت نو كري
او بوضوح
معلوم گشته،
قطعاً مي
توان گفت كه
او قرار بوده
است كه
خرمشهر را
تحويل
اربابان
صهيو نيستش
بدهد وديديم
كه پس از باز
پس گيري
خرمشهر به
دست
رزمندگان
اسلام، چه
ندبه ها و
ناله هايي در
رسانه هاي
صهيونيستي
جهاني سر
داده اند. پي
نوشت: 19-
قوم من،
تاريخ بني
اسرائيل؛
آباابان؛
صفحه هاي 393 و 394. 20-
تحريفات
عاشورا؛
شهيد مطهري؛
نشريه شماره 44
جمهوري
اسلامي؛
صفحه6
|