|
قيام 15 خرداد در اسناد ساواك شهر
در امن و امان
نيست آسوده
نخوابيد! رحيم
روح بخش
تاكنون
پيرامون
قيام 15 خرداد
هر چه خوانده
و شنيده
بوديم، از
قيام مردم در
دو شهر تهران
و قم حكايت مي
كرد و احيانا
حركت كاروان
مردم كفن پوش
ورامين به
سمت تهران و
اين به ظاهر
با اين جمله
امام (ره) كه
براي هميشه 15
خرداد را
عزاي عمومي
اعلام كردند
قدري غريب مي
نمود مقاله
حاضر بر پايه
اسناد ساواك
و
يادماندهاي
مبارزان،
وجوهي
ناگفته يا
كمتر بيان
شده را از 15
خرداد مي
نماياند و مي
بينيم كه
نهضت چگونه
شروع شد و به
سراسر كشور
گسترش پيدا
كرد و به
عنوان مثال
تسري قيام به
شهرهاي
اصفهان،
شيراز،
مشهد،
تبريز، رشت،
زنجان،
كرمان،
كاشان،
همدان و
كرمانشاه را
در اين مقاله
مشاهده مي
كنيم.
در بررسي
انقلاب
اسلامي
ايران در
مقايسه با
ساير
انقلابات
جهاني، اين
نكته شگفت
انگيز به چشم
مي خورد كه
آموزه هاي آن
بسرعت در سطح
شهرهاي كشور
گسترش يافت و
مورد اقبال
مردم قرار
گرفت. اين
مولفه از
انقلاب
ايران نه
تنها در
دوران اوج
انقلاب يعني
سالهاي 1357 ـ 1356
صادق است،
بلكه براي
سالهاي نخست
آن يعني 1342 ـ 1341
نيز صدق مي
كند.
پرسش اساسي
آن مقاله اين
است كه چه
مولفه هايي
باعث ويژگي
نسبتا منحصر
به فرد
انقلاب
ايران شده
است؟
براي پاسخ
به اين سوال،
ضمن ارائه
چارچوبي كلي
از شرايط
ديني و زيست
بومي ايران،
به بررسي
قيام 15 خرداد
در 11 شهر كشور
مي پردازيم.
ايران از
جمله معدود
كشورهايي
است كه در يك
فلات محصور و
داراي وحدت
فرهنگي قرار
دارد. اين
موقعيت منجر
به حل و هضم
تمام اقوام
مهاجم در خود
شده است. رمز
ديرينگي
تمدن چند
هزار ساله
ايراني نيز
در همين نكته
نهفته است.
علاوه بر آن،
چند سده پس از
ورود اسلام،
ايرانيان با
پذيرش
تدريجي
تشيع، به يك
مولفه ديگر
در اين
انسجام و
وحدت دست
يافتند.
مجموعه اين
شرايط تداوم
و بقاي ايران
را حتي در
روزگاران
بحراني
حملات مغول و
تيمور …
رقم زده است و
نظريه
ايرانشهري
را به ارمغان
آورده است.
در اين ميان
تشيع از
مولفه هايي
برخوردار
است كه تاثير
بيشتري بر آن
وحدت گذاشته
است. رسميت
شيعه در عصر
صفويان و
چالشهاي آن
با انديشه ها
و مناسبات
رقيب در چند
سده اخير،
آموزه هاي
بالقوه و
بالفعل آن را
در صيقل داده
و به تناسب
شرايط هر عصر
و دوره يكي از
آن آموزه ها
مورد توجه
علماي آن
قرار گرفته
است. دوراني
در تقيه
روزگاراني
در هدايت و
راهنمايي
حكومت ها، و
در سده اخير
در تقابل با
سلطنت. اين
ظرفيت
بالقوه در
انعطاف
پذيري آموزه
هاي شيعي و
سازگاري
روحيه
ايراني
نهفته است.
در اختيار
داشتن
نهادها و
مراكز ديني
مستقل از
حكومت ها يكي
از اين مولفه
هاست و
استقلال
مالي نقطه
عطف اين قدرت
است.
مولفه
ديگر، آموزه
اجتهاد است.
اين آموزه
تبعيت و
پيروي توده
مردم را از يك
مرجع اعلم
رقم مي زند و
پرداخت وجوه
شرعيه اعم از
سهم امام و
غيره زمينه
ساز بقا،
احياء و
گسترش
نهادهاي
ديني و
تبليغات
مذهبي است.
پر واضح است
كه تمركز
مرجعيت در يك
فرد، قدرت آن
مرجع را در
مقابل حكام
دو چندان مي
كند.
ايرانيان
شيعه مذهب در
آستانه نهضت
روحانيت اين
امكان را
داشتند كه نه
تنها از
تمركز
مرجعيت علي
الاطلاق
شخصيت
دورانديشي
چون حضرت آيت
الله العظمي
محمد حسين
بروجردي
طباطبايي
برخوردار
شوند، بلكه
احياء و
بنيانگذاري
حوزه علميه
قم در دهه پيش
از آن، زمينه
هاي نقل قدرت
مرجعيت در
ايران را در
مقابل نظام
حاكم رقم زند. 1ـ
اعتصاب در
اصفهان
در آستانه
نهضت
روحانيت
رياست اين
حوزه در
اختيار آيت
الله حسين
خادمي بود. وي
نزديك به 50
سال اين
مسووليت را
به عهده داشت.
آن مرحوم از
جمله علماي
برجسته اي
بود كه بعد از
رحلت آيات
عظام محمد
حسين
بروجردي و
عبدالهادي
شيرازي به
ترتيب در
سالهاي 1340 و 1341
شمسي امام
خميني را در
اصفهان مطرح
مي كرد.
تكاپوهايي
از اين دست در
اصفهان و نجف
آباد از سوي
ساير ياران و
شاگردان
امام تقويت
مي شد.
در واقع اين
عناصر از
مدتها پيش با
برگزاري
جلسات و
سخنراني هاي
مذهبي سعي
داشتند عرصه
را بر گرايش
هاي رقيب از
جمله مرام
كمونيستي
تنگ كنند و در
همين زمينه
به تعريفي
نوين از نقش
سياسي و
اجتماعي
تشيع
بپردازند.
اين تكاپوها
با شروع نهضت
روحانيت،
جاني تازه به
خود گرفت.
يكي از
وقايع حائز
اهميت اين
دوره، گزارش
مفصل
شهرباني
اصفهان، او
تعطيلي 5 روزه
بازار از
تاريخ
چهاردهم
فروردين 1342
است، ماجرا
از اين قرار
بود كه پيشه
وران،
بازرگانان و
اصناف
اصفهان با
ارسال نامه
اي به
استانداري و
شهرباني آن
شهر خاطر
نشان كردند
به منظور
اعلام
پشتيباني از
مراجع تقليد
و در مخالفت
با لوايح
ششگانه
بازار را به
مدت 5 روز
تعطيل
خواهند كرد.
جالب اينكه
صادر
كنندگان آن
اعلاميه،
ضمن فراخوان
عمومي براي
پيوستن به
اعتصاب از
استانداري
اصفهان
درخواست
كردند كه
فراخوان
آنان از
راديو اعلام
شود تا همگان
از مضمون آن
مطلع شوند.
هنگامي كه
اين امر تحقق
نيافت، خود
دست
اندركاران
اعتصاب دست
به كار شدند و
با تكثير و
توزيع
اعلاميه،
خبر را به
اطلاع اهالي
شهر رساندند.
پيامد اين
فراخوان بر
اساس گزارش
مذكور از اين
قرار بود:
تعداد 643
مغازه از
اصناف و كسبه
به اعتصاب
پيوستند و
شهرباني نيز
با ثبت آدرس،
نوع فعاليت
صنفي و اسامي
برخي از
صاحبان آن
مغازه ها،
آنها را
شناسايي كرد. اصفهان
و دستگيري
امام
اما بازتاب
دستگيري
امام در صبح 15
خرداد در
اصفهان
حكايتي ديگر
داشت. يكي از
فعالان
سياسي آن شهر
در خاطراتش
از
فعاليتهاي
طرفداران
امام در آن
روز چنين ياد
مي كند: «ابتدا
علما را در
خانه حاج
مهدي
شكوهمند،
جمع كرديم …
{در آن نشست}
آيت الله
اشني عمامه
اش را زمين زد
و گفت: اين چه
افتضاحي
است؟ چطور
مرجع تقليد
را گرفتند. در
آن جلسه
علماي بزرگ
اصفهان؛ آيت
الله خادمي،
آيت الله شمس
آبادي، آيت
الله طيب و
مير سيد علي
ابطحي حضور
داشتند،
نتيجه جلسه،
نگارش نامه
خطي به تاريخ
16/ 3/ 1342 بود كه به
امضاي اين
آقايان رسيد.
نامه حاكي از
دعوت مردم به
تعطيلي بود.
ما در آن جلسه
بسيار فشار
آورديم تا
بالاخره
اعلاميه
دادند و
دستور
تعطيلي
بازار را
دادند.»
گزارش هاي
ساواك نيز،
پاسخ
بازاريان به
فراخوان
علما را
تاييد مي كند
آنان نيز
ابتدا در
تعامل با
روحانيون
براي
برگزاري
تجمعات
اعتراض آميز
به رايزني
پرداختند و
تصميم
گرفتند از
روز 16 خرداد
به تدريج به
اعتصاب
بپيوندند.
گزارش هاي
لحظه به لحظه
ساواك حاكي
از افزايش
تدريجي
اعتصاب
كنندگان است.
برخي از
صاحبان
دكاكين از
ترس عواقب
اعتصاب حاضر
به تبعيت از
آن نبودند.
يكي از
فعالان
سياسي
اصفهان در
خاطراتش نقل
مي كند كه
آنان براي حل
اين معضل به
راهكاري
زيركانه
توسل جستند.
طي تباني
قبلي با
صاحبان برخي
از مغازه ها،
يا شكستن
شيشه و پرتاب
ترقه داخل
مغازه هاي
آنان و دادن
شعار در داخل
بازار
اصفهان، رعب
و وحشت
ساختگي
ايجاد كرده و
افرادي كه به
اعتصاب
نپيوسته
بودند
توانستند
مغازه هاي
خود را تعطيل
كنند، اين
ترفند از اين
جهت كارساز
بود كه
چنانچه
صاحبان اين
مغازه ها
بعدا از طرف
سازمان هاي
امنيتي
مواخذه مي
شدند، آنان
مي توانستند
مدعي شوند كه
در بازار
ناامني بود و
خطر آتش زدن
مغازه آنان
وجود داشت.
چندي از
اعتصاب
نگذشته بود
كه نيروهاي
امنيتي شهر
با شناسايي
قبلي عوامل و
دست
اندركاران
اعتصاب، به
دستگيري و
بازداشت
آنها
پرداختند،
ولي اين
ترفند هم
سودمند واقع
نشد و اعتصاب
تداوم يافت،
تا اين كه
آنان به
دستگيري
گسترده
بازاريان
روي آوردند.
گويا اين
ترفند موثر
واقع شد زيرا
بر اساس
گزارش هاس
ساواك، در
روز 19 خرداد،
تعداد مغازه
هاي باز نسبت
به مغازه هاي
بسته بيشتر
بود. با اين
حال هنوز هم
شهر حالت
تعطيلي به
خود داشت. در
روز 20 خرداد
ساواك
اصفهان طي
تلگرافي به
ساواك مركز
اعلام كرد كه
همه تلاشهاي
مسوولان شهر
براي شكست
كامل اعتصاب
ناموفق بوده
است، ولي پي
نوشت ساواك
مركز در
پايين همين
سند مبني بر
اين كه
بالاخره باز
خواهند كرد»
خبر از
جرياني پشت
پرده و يا
احتمالا
تباني برخي
از عوامل
اعتصاب بود؛
زيرا از روز 21
خرداد تمام
مغازه هاي
اصفهان باز
شد. 2ـ
پيشگامي
شيراز
سابقه
تاسيس و رونق
مراكز و
نهادهاي
شيعي در
شيراز به
دوران حكومت
آل بويه (447 ـ 334 ق)
بر مي گردد.
اين شهر نيز
در دوره
صفويان از
رونق فرهنگي
و مذهبي
برخوردار شد.
در آستانه
نهضت امام
خميني در
شيراز آيات و
علماي
نوگرايي از
جمله،
بهاءالدين
محلاتي،
مجدالدين
محلاتي،
عبدالحسين
دستغيب،
محمد باقر
آيت اللهي در
راس نيروهاي
مذهبي قرار
داشتند،
هنگامي كه در
جريان لايحه
انجمن ها با
توصيه امام
خميني قرار
شد علماي
شهرستان ها
به طور هفتگي
جلسه رايزني
سياسي
برگزار
كنند، علماي
برجسته
شيراز
نخستين
كساني بودند
كه به اين
فراخوان
پاسخ دادند.
تصميمات و
تصويبات آن
را از طريق
سخنگوي جلسه
آيت الله سيد
عبدالحسين
دستغيب بعد
از دعاي كميل
در مسجد جامع
عقيق به
اطلاع مردم
مي رساندند.
يكي از شركت
كنندگان آن
جلسات در
خاطراتش از
تشكيل جلسه
در خصوص
مبارزه با
همه پرسي خبر
مي دهد و خاطر
نشان مي سازد:
بعد از تصويب
لوايح
ششگانه،
علماي شيراز
اقدام به
تشكيل
جلساتي
نمودند كه
محوريت آن
جلسات
مبارزه با
رژيم بود. در
راس آن علما
مرحوم آيت
الله العظمي
شيخ
بهاءالدين
محلاتي و
آيات عظام
دستغيب،
علوي
اردكاني،
حسين يزدي،
محمود
زرگاني
معروف به
آقاي شريعت،
شيخ علي
يقطين و عده
اي ديگر از
علما قرار
داشتند.»
بتدريج
سخنراني هاي
شب جمعه آيت
الله
دستغيب،
كانون
مبارزه
شيراز شد.
ايشان اين
مبارزه را در
تعامل و
همراهي با
مراجع قم و
ساير علما
هدايت مي كرد.
يكي از
بازاريان
شيراز در
خاطراتش به
ياد مي آورد
كه بعد از
واقعه مدرسه
فيضيه قم، از
طرف آيت الله
دستغيب
ماموريت
يافته است تا
پيامهايي در
خصوص مبارزه
براي حضرات
آيات خميني
در قم،
ميلاني در
مشهد، حاج
آقا تهراني
در مسجد قائم
تهران ببرد.
از نكات
جالب توجه
مبارزات
مردم در
شيراز، رشد
آگاهي و
پيشگامي
روحانيون آن
خطه مي باشد.
در يكي از
اسناد
ساواك، نامه
اي از آيت
الله محلاتي
خطاب به آيات
گلپايگاني،
خميني و
شريعتمداري
در تاريخ 6/1/1342
آمده است كه
ايشان به
مراجع مذكور
نوشته اند: «چرا
بيكار نشسته
ايد، مي
خواهيم قيام
كنيم، هر چه
زودتر تكليف
ما را روشن
كنيد، مردم
شيراز در
انتظار شما
مي باشند
بياييد با هم
همكاري كنيد …»
در ادامه سند
راجع به
جوابيه
نامبردگان
آمده است كه
آنان پاسخ
داده اند: «چند
روزي صبر
كنيد ما شبها
جلسه داريم و
در اين باره
فكر مي كنيم و
منتظر دستور
باشيد …» 3ـ
نهضت در مشهد
وجود مرقد
امام هشتم
شيعيان و
حوزه علميه
مشهد با
قدمتي 700
ساله، چنان
فضاي مذهبي و
سنتي بر مشهد
حاكم ساخته
است كه در حال
حاضر نيز آن
جو در مشهد در
مقايسه با
ساير شهرهاي
كشور بيشتر
مملوس است. بر
اين اساس در
آستانه نهضت
روحانيت يك
نگرش سياسي
در ميان
مراجع و
روحانيون
شهر و به تبع
مردم نسبت به
مبارزه عليه
نظام حاكم به
وجود آمد اين
ديدگاه در
جريان نهضت
امام، بيشتر
شفاف شد. به
اين ترتيب كه
آيت الله
محمد هادي
ميلاني و آيت
الله حسن قمي
از مراجع و
روحانيون
پيشرو نهضت،
همسو با
روحانيون
سياسي و
انقلابي عمل
مي كردند.
از خاطرات
برخي از
روحانيون
چنين بر مي
آيد كه از
همان آغاز
نهضت، برخي
از طلاب وارد
عرصه سياسي
شده و در اين
مبارزه از
حمايت آيات
ميلاني و قمي
برخوردار
گشتند.
بتدريج برخي
از علما و
مدرسين حوزه
مشهد نيز به
اين جريان
پيوستند.
آنان نيز به
مثابه مراجع
و علماي ديگر
شهرها به
برگزاري
جلساتي براي
رايزني
پرداختند،
آنان «به
منظور
دستيابي به
يك روش مشخص
براي برخورد
با دولت،
مجمعي مركب
از آيت الله
ميلاني، آقا
شيخ هاشم
قزويني، آيت
الله شيخ
مجتبي
قزويني، آيت
الله وحيد
خراساني،
آقا سيد احمد
مدرس، آيت
الله
دامغاني،
آقاي حسنعلي
قمي تشكيل
دادند كه به
تناوب و
بصورت سري،
هر دفعه در
منزل يكي جمع
شده و به
تبادل نظر مي
پرداختند» با
اين احوال
يكي از
روحانيون
مبارز در
خاطراتش نقل
مي كند كه فقط
دو بيت
ميلاني و قمي
در مشهد
پيشگام
مبارزه
بودند.
روشنفكرها
به ميلاني و
توده ها به
قمي گرايش
داشتند. از
روحانيون
نيز بر اساس
يكي ديگر از
خاطرات آيت
الله خامنه
اي، شيخ عباس
واعظ طبسي و
محمد رضا
محامي نقش
فعالي در
تنظيم
اعلاميه ها و
اخذ امضا از
علما داشتند.
مسجد
گوهرشاد در
مشهد همان
نقش مدرسه
فيضيه در قم
را ايفا كرد.
در و
ديوارهاي
اين مسجد محل
الصاق
اعلاميه هاي
مراجع بود.
انبوه
زايران امام
رضا (ع) و
نمازگزاران
از طريق همين
اعلاميه ها
از جريان
مبارزه
روحانيت
مطلع مي شدند.
بتدريج
مجموع اين
عوامل جريان
سياسي
روحانيت در
مشهد را
تقويت كرد.
طيفي از
بازاريان
نيز به اين
جريان
پيوستند.
در جريان
تحريم عيد
سال 42 نيز آيت
الله ميلاني
همسو با امام
عمل كرد و اين
اقدام در
مشهد بازتاب
وسيعي يافت.
آيت الله قمي
مجلس
عزاداري
بزرگي در
منزل خود
برگزار كرد و
در اين مجلس
سخنرانان
عليه
اصلاحات
مورد نظر
نظام حاكم
سخن گفتند.
همزمان
نامبردگان
اعلاميه
مفصلي در اين
مورد منتشر
كردند. در
حالي كه
اعلاميه
مذكور در
مجلس منزل
آيت الله قمي
قرائت مي شد،
نيروهاي
امنيتي به
مردم حمله
كردند كه با
مقاومت مردم
ناچار به عقب
نشيني شدند.
به محض رسيدن
خبر فاجعه
مدرسه فيضيه
قم در اين روز
به مشهد،
برخي ائمه
جماعات از
برگزاري
نماز در
مساجد
خودداري
كردند و مردم
نيز در برخي
خيابانها،
طاق نصرتهاي
تعبيه شده
براي
استقبال از
شاه را به آتش
كشيدند.
در آستانه
محرم نيز بار
ديگر، علما و
روحانيون به
تكاپو
افتادند تا
مجالس
سوگواري به
محافل سياسي
و اعتراض
آميز عليه
هيات حاكمه
بدل سازند.
آيت الله قمي
با دعوت از
وعاظ مشهد،
برنامه دهه
محرم را براي
آنها تشريح
كرد و از آنان
خواست كه
مسائل نهضت
را براي مردم
بازگو كنند و
بخصوص فاجعه
فيضيه را در
منابر ذكر
كنند. 4ـ
تبريز در
جنبش
تبريز
بيشترين سهم
و نقش را در
جنبشهاي
سياسي معاصر
ايفا كرده
است، در
بسياري از
اين قيامها،
علما و
روحانيون
شهر نقش
پيشگام را
داشته اند. در
آستانه نهضت
روحانيت،
بتدريج برخي
از وعاظ و
روحانيون
برجسته شهر
نيز به جريان
مبارزه
روحانيت
پيوستند.
يكي از
پيامهاي
امام به
علماي تبريز
در آستانه
نهضت
روحانيت،
حاكي از همين
جايگاه ويژه
تبريز است.
ايشان در
ديدار حجت
الاسلام سيد
هادي
خسروشاهي
تصريح كردند:
«اين حركتي كه
از قم آغاز
شده، اگر
توسط آقايان
علماي بلاد
تاييد و
پيگيري
نشود،
دستگاه فكر
مي كند كه قم
تنهاست و آن
وقت نتيجه
مطلوب به دست
نمي آيد.
خوبست
جنابعالي به
تبريز و ديگر
بلاد
آذربايجان
تشريف ببريد
و با آقايان
اخوي {سيد
احمد
خسروشاهي}،
آقاي
مجتهدي،
آقاي قاضي و
بقيه علما
تماس
بگيريد،
موضوع را
بگوييد و
خطرات را
گوشزد كنيد و
متن
تلگرافهاي
آقايان {مراجع
عظام قم به
شاه و علم} را
نشان دهيد،
تا آقايان
بلاد هم {در
حمايت از
مراجع قم}
اقدام كنند.
دو قشر
روحاني و
بازاري در
تبريز از
پيشگامان
نهضت بودند.
بخصوص وعاظ
تبريز نقش
مهمي در پيام
رساني ايفا
كردند. آنان
در ارتباط با
آيت الله
محمد علي
قاضي
طباطبايي
متعهد شدند
كه براي
افشاي ماهيت
نظام حاكم از
هيچ اقدامي
فرو گذار
نكنند.
نقطه عطف
وقايع نهضت
در تبريز به
واقعه مدرسه
طالبيه بر مي
گردد، اين
واقعه كه
همزمان با
فاجعه مدرسه
قيضيه قم
بوقوع پيوست
از اين قرار
بود كه عده اي
از طلاب در
قبال اقدام
ماموران
شهرباني كه
قصد كندن
اعلاميه
امام را از
ديوار مدرسه
داشتند، به
مقابله
برخاستند.
نيروهاي
امنيتي به
مردم حمله
كردند و در
جريان اين
درگيري عده
اي از مردم
مجروح و يكي
از ماموران
شهرباني
كشته شد. اين
واقعه نشان
داد كه
تكاپوهاي
مبارزان و
بخصوص وعاظ
در طي چند
ماهه نهضت به
بار نشسته و
مردم نسبت به
آرمانهاي
نهضت آگاهند.
با شروع
محرم،
شهرباني
تبريز از
وعاظ آن شهر
تعهد گرفت كه
مسائل سياسي
را در منابر
مطرح نكنند
ولي وعاظ
خاطر نشان
كردند منبر
نمي روند تا
به چنين
تعهدي گردن
ننهند، چند
روزي از محرم
كه گذشت
شهرباني تحت
فشار افكار
عمومي ناچار
شد به وعاظ
اجازه
سخنراني دهد.
وعاظ طبق
برنامه
سراسري قرار
گذاشتند از
هشتم محرم
فجايع فيضيه
و ساير
اقدامات
هيات حاكمه
را افشا كنند.
اين فعاليت
ها با موفقيت
همراه شد تا
اين كه روز
عاشورا فرا
رسيد. بر اساس
خاطرات يكي
از وعاظ؛
روحانيون
تبريز براي
روز
راهپيمايي
بزرگي تدارك
ديدند. آيات
انگجي و قاضي
طباطبايي در
اين تظاهرات
كه از مدرسه
طالبيه شروع
شد، حضور
يافتند.
تظاهرات در
مسير بازار
تبريز ادامه
يافت. در طي
مسير
تظاهرات،
چندين تن از
وعاظ
سخنراني
كردند. يكي از
سخنرانان
خواسته هاي
تظاهر
كنندگان را
در قالب
قطعنامه اي
به اين شرح
طرح كرد:
بركناري
دولت علم،
لغو مصوبات
خلاف شرع و
قانون،
اداره امور
به دست دولتي
با نظر مراجع.
در عصر
عاشورا
مجددا مراسم
سخنراني در
مساجد بزرگ
تبريز
برگزار شد،
تا اين كه 2
روز بعد خبر
دستگيري
امام در صبح 15
خرداد به
تبريز رسيد.
بعد از آن: «همه
جا تعطيل شد و
سخنرانيها و
منبرهاي تند
مجددا شروع
شد، اوضاع به
گونه اي بود
كه مردم؛
وعاظ سرشناس
و سياسي
تبريز را هر
شب به يك خانه
مي بردند و
نمي گذاشتند
به منازل خود
بروند تا به
دست ماموران
دستگير
نشوند.» 5ـ
بحرانهاي
اجتماعي در
گيلان
استان
گيلان به
مركزيت رشت
در سواحل
درياي خزر از
اهميت
سياحتي و
تفريحي خاصي
برخوردار
است.
همين جنبه
از موقعيت آن
نيز باعث جذب
مسافران و
ايجاد برخي
مسائل
اجتماعي شده
است. شايد
همين بعد از
بحرانهاي
اجتماعي بود
كه علماي شهر
را برآن داشت
كه از حجت
الاسلام
صادق
احسانبخش ـ
از علماي
رشتي مقيم قم
ـ درخواست
كنند به رشت
مراجعت كند.
وي در سال 1339 به
اين درخواست
مردم پاسخ
داد و با
اقامت در رشت
به تاسيس و
احياي برخي
مراكز ديني
همت گماشت.
وي كه از
شاگردان
امام بود از
آغاز نهضت به
عنوان
نماينده
ايشان در اخذ
وجوه شرعيه
به تبليغ
آموزه هاي
نهضت در
منطقه
پرداخت.
نامبرده
بسرعت در
ميان اقشار
مختلف مردم
نفوذ يافت و
ارتباطاتي
با
فرهنگيان،
بازاريان و
مومنين
مذهبي
برقرار ساخت.
همين تكاپو
در آستانه
نهضت امام
منجر به
ايجاد يك
تشكل منسجم
از جوانان
مبارز و
مذهبي شد. اين
گروه با تهيه 2
دستگاه
فتوكپي،
اعلاميه هاي
مراجع را
تكثير و در
سطح شهر و
منطقه توزيع
مي كردند.
اين فعاليت
ها از حمايت
آيات و علماي
بزرگ شهر
برخوردار
بود. علماي
رشت در آبان 1341
طي مخابره
تلگرافي به
علم ـ نخست
وزير ـ لايحه
انجمنها را
مغاير شرع و
قانون اعلام
كردند.
در گام بعد و
به دنبال
تشديد
مبارزه
علماي رشت به
همه پرسي
مقامات
امنيتي شهر
آيات ضياء
بري و
بحرالعلوم
را دستگير و
به تهران
منتقل كردند.
اين
بازداشت
مدتي ادامه
يافت تا اين
كه به دنبال
آزادي آنان و
فرارسيدن
محرم بار
ديگر فعاليت
هاي سياسي
رونق گرفت،
اسناد ساواك
حاكي از اين
است كه آيت
الله ضياء
بري در روز 16
خرداد و در پي
اطلاع از
قيام 15 خرداد
و بازداشت
امام و علماء
در مسجد كاسه
فروشان رشت
به ايراد
سخنراني
پرداخته و
بازاريان را
به اعتصاب
فراخوانده
است. حسن
پاكروان ـ
رئيس ساواك
در پي اطلاع
از اين
واقعه، در پي
نوشت خود به
گزارش ساواك
رشت تصريح
كرده: «…
به ضياءبري
شديدا تذكر
دهيد دست از
تحريكات كه
مسلما به
زيان وي
خواهد بود
بردارد.» 6ـ
زنجان و نهضت
روحانيت
اين شهر نيز
از قدمتي
ديرينه و
سنتي بهره مي
برد. نهادهاي
مذهبي در
زنجان قدمتي
ديرينه دارد.
رياست مذهبي
شهر و امام
جمعه آن در
آستانه نهضت
روحانيت به
عهده آيت
الله سيد
عزالدين
حسيني
زنجاني بود.
وي نيز در اين
نهضت به
همراه برخي
از علماي
ديگر نقش
پيشگامي در
مبارزه ايفا
كردند.
به دنبال
پخش خبر
دستگيري
امام عده اي
از اصناف
بازار در
منزل امام
جمعه مجتمع و
درباره وضع
فعلي و عكس
العمل خود در
مقابل آن از
جمله تعطيل
بازار
مذاكره
كردند. آيت
الله زنجاني
در همان روز
نيز سخنراني
شديداللحني
عليه مقامات
عاليه كشور
ايراد و ضمن
آن مردم و
اهالي را به
تعطيل بازار
و كسب و كار
تحريض و
تحريك كرد.
نقش ايشان در
تداوم اين
نهضت بحدي
بود كه ساواك
زنجان با
جلوگيري از
ورود مردم به
مسجد سلطاني
ـ محل
سخنراني
نامبرده ـ و
منع تماس
مردم با
ايشان برآمد.
در نهايت
ساواك آيت
الله زنجاني
را دستگير
كرد. در سند
مربوطه علت
بازداشت وي
به خاطر
سخنراني
انتقادآميز
از نظام به
دلايل رواج
بي ديني در
كشور، حمايت
نظام از
بهائيان و
فراخوان
عمومي به
اعلام حمايت
از روحانيون
و بخصوص امام
خميني ذكر
شده است. 7ـ
پيوند
روحانيت و
بازار در
كرمان
در كرمان
محرم سال 42 از
يك بعد ديگر و
متفاوت با
ساير شهرها
اهميت داشت.
شاه در
چهارمين روز
محرم قصد
داشت به
كرمان سفر
كند، از اين
روي وعاظ آن
شهر با ايراد
سخنراني
هايي به
افشاگري
عليه وي
پرداخته و
حتي يكي از
روحانيون
يكي از طاق
نصرتهاي
تعبيه شده در
مسير ورودي
شاه را به آتش
كشيد. ساير
مبارزان نيز
با صدور
اعلاميه
هايي،
شادماني و
سرور مقامات
شهر در
استقبال از
سفر شاه را به
شادي
يزيديان بر
قتلگاه حسين
تشبيه كردند.
روحانيون
تعهد كردند
هيچ روحاني
در مراسم
استقبال
حاضر نشود.
اين
فعاليتها
خشم شاه را
برانگيخت و
در سخنراني
خود در
ورزشگاه شهر
از روحانيون
با اصطلاح «حيوان
نجس» نام برد.
در 15 خرداد
نيز وعاظ به
تكاپوهاي
خود ادامه
دادند. در اين
روز موحدي
كرماني در
مسجد جامع
شهر ضمن
افشاي ماهيت
نظام، حمايت
مردم را از
علما اعلام
كرد. به دنبال
اين
سخنراني،
نامبرده به
همراه برخي
از روحانيون
ديگر دستگير
گرديد. از
علماي شهر،
صالحي
كرماني به
تهران
مهاجرت كرد و
به جمع علماي
مهاجر پيوست. 8ـ
تاثيرپذيري
كاشان از قم
شهر كاشان
به خاطر
همجواري با
قم در مقايسه
با ساير
شهرها ،
تاثيرپذيري
زيادي از
نهضت داشت.
همچنين
اقامت
بهائيان در
اين شهر و
حومه آن بعد
مهمي از
مبارزه مردم
را دامن مي زد.
علماي شهر
بعد از فاجعه
فيضيه قم با
صدور
اعلاميه اي
حمايت خود را
از امام
خميني اعلام
كردند.
علي حجتي
كرماني در
خاطراتش از
ماموريتي از
طرف امام
براي رساندن
نامه اي به
علماي كاشان
در آستانه
سفرش به آن
شهر جهت وعظ
ماه محرم ياد
كرده است.
نامبرده
خاطرنشان مي
كند كه امام
در پيام كتبي
و سپس شفاهي
خود براي
علماي كاشان
از نفوذ
بهائيان در
سازمان هاي
دولتي و لزوم
روشنگري
علما سخن
رانده بود.
وي تصريح مي
كند كه يكي از
وعاظ كاشان و
يكي از
بازاريان به
نام رسول
زاده به پيام
امام اقبال
زيادي نشان
دادند.
اما روز
عاشورا در پي
سخنراني ها و
روشنگري هاي
حجتي
كرماني،
كاشان وضعي
ديگر به خود
گرفت. يكي از
فعالان آن
شهر در
خاطراتش از
بازتاب خبر
بازداشت
امام در
كاشان گفته
است. به دنبال
اين خبر،
كارخانه
ريسندگي
كاشان به
تحريك
بازاريان
تعطيل شد. سپس
بازاريان به
همراه
كارگران به
طرف مركز شهر
حركت كردند
در مقابل
ساختمان
شهرباني
تظاهرات شدت
گرفت
نيروهاي
امنيتي به
طرف مردم
شليك كردند.
در اين
درگيري يك
نفر شهيد و 15
نفر مجروح
شدند گزارش
ساواك نيز
اين واقعه را
تاييد مي كند
و خاطر نشان مي
سازد براي
اعاده آرامش «جمعا
مامورين 215
تير فشنگ
كارابين و 5
تير فشنگ
تامسون
تيراندازي
كردند …». 9ـ
همدان و ملا
علي همداني
نهادهاي
مذهبي از
قدمت و
جايگاه
رفيعي
برخوردار
بودند. در
آستانه نهضت
روحانيت
آيات عظام
ملا علي
همداني (رئيس
حوزه علميه
همدان) و
نصرالله بني
صدر از علماي
سرشناس شهر
محسوب مي
شدند. آنان در
منطقه
سوابقي در
مبارزه با
انديشه هاي
مخالف
داشتند.
در گام اول
نهضت در
جريان لايحه
انجمن ها،
علماي
همدان،
تلگرافي به
علم ـ نخست
وزير ـ
فرستادند و
تباين لايحه
را با شريعت و
قانون اساسي
خاطر نشان
كردند. يكي از
روحانيون
سرشناس كه
اين اعلاميه
را امضاء
كرده بود آيت
الله
اسدالله
مدني بود. وي
از مدتي پيش
در منطقه
مستقر شده و
به تبليغات
مذهبي روي
آورد.
در جريان
تشديد
مبارزه
مراجع قم
عليه لايحه
انجمن ها،
آيت الله
مدني نيز به
تبليغات خود
شدت بخشيد،
وي حتي در صدد
تدارك عزيمت
500 نفر از
اهالي همدان
به قم جهت
اعلام حمايت
از مراجع
برآمد كه با
توصيه آيت
الله آخوند
ملا علي
معصومي از آن
صرف نظر كرد.
در گام بعدي
تعدادي از
وعاظ همدان
به ايجاد
تشكلي براي
مبارزه و
افشاگري
پرداختند.
اينان هم قسم
شدند كه تا
آخر مبارزه
كنند و
فرامين امام
خميني را
اجرا كنند،
حتي اگر كشته
شوند.
اين تشكل
پنج نفره
بنياد شبكه
پيام رساني
نهضت در
همدان را
تشكيل مي داد.
آنان ضمن
ارتباط با قم
و بخصوص با
برخي از
فعالان
سياسي نظير
آيات مفتح و
باهنر، به
انتقال اعلاميه
هاي مراجع و
تكثير و
توزيع آنها
در ميان مردم
اقدام مي
كردند.
فعاليت هاي
آنان از
حمايت علماي
بزرگ همدان
آيات معصومي
همداني و بني
صدر
برخوردار
بود.
در مرحله
بعد و به
دنبال فاجعه
مدرسه فيضيه
قم، علماي
همدان 2
اعلاميه
صادر كردند.
در تلگراف
نخست به آيت
الله
گلپايگاني،
حمايت خود را
از مراجع قم
اعلام كردند.
در اعلاميه
دوم به تجزيه
و تحليل نهضت
روحانيت
پرداختند.
وقايع ديگر
اين دوره،
دعوت از دكتر
محمد جواد
باهنر به
همدان از سوي
شبكه وعاظ
براي ايراد
سخنراني بود.
باهنر در
مدرسه زنگنه
به ايراد سخن
پرداخت و
عليه نظام
حاكم
افشاگري كرد.
مقامات
امنيتي وي را
دستگير
كردند. اما
هنوز ساعاتي
از بازداشت
باهنر
نگذشته بود
كه حسيني
همداني مردم
را براي
ايراد يك
سخنراني
فراخواند و
از آنان براي
آزادي باهنر
كمك جست،
مردم به طرف
شهرباني
تظاهرات
كردند و از
آنجا به
فرمانداري
رفتند و
باهنر را از
زندان آزاد
كردند.
همچنين
واقعه ديگر
در اين دوره
از نهضت
روحانيت
همدان،
تكاپوها و
تدابير
امنيتي
مقامات شهر
براي
استقبال از
سفر شاه به
همدان بود.
آنان در گام
نخست اقدام
به جمع آوري
عكسهاي
مراجع از سطح
مغازه هاي
شهر نمودند.
در اعتراض به
اين واقعه،
اعلاميه اي
با امضاي «جامعه
اصناف همدان»
منتشر شد كه
متن آن در
محكوميت اين
عمل بود. در
آستانه
محرم،
فعاليت هاي
علما و وعاظ
تشديد يافت.
يكي از وعاظ
همدان در
خاطراتش نقل مي
كند كه در آن
محرم وي روزي
چهار منبر مي
رفت و در همه
اين منابر
فاجعه مدرسه
فيضيه قم را
مطرح كرد و «روضه
فيضيه» مي
خواند. اما
خبر دستگيري
امام و قيام 15
خرداد تا يكي
از دو روز اول
در همدان
بازتابي
نيافت، علت
اين امر،
تشديد
تدابير
امنيتي در
شهر بخاطر
قرار سفر
قريب الوقوع
شاه در 18
خرداد به
همدان بود.
اما با اين
شرايط، يكي
از اعضاي
همان شبكه
وعاظ در روز 17
خرداد در
سخنراني خود
در مسجد كمال
آباد، علي
رغم حضور
مقامات
امنيتي شهر ـ
روساي ساواك
و شهرباني ـ
در مجلس،
چنين گفت: «فردا
مهمان
ناخوانده اي
وارد همدان
مي شود. هر كس
استقبال كند
از يزيد بن
معاويه
استقبال
كرده است».
به دنبال
اين
سخنراني،
واعظ مذكور
دستگير و به
تهران منتقل
شد. اما
بازاريان
نيز دست از
فعاليت
برنداشتند و
درصدد
برآمدند
مغازه هاي
خود را در روز
18 خرداد تعطيل
كنند . اما اين
تصميم با فرض
اين كه ممكن
است به عنوان
استقبال از
شاه تعبير
شود به روز
بعد موكول شد.
در روز 19
خرداد
صاحبان
مغازه ها به
طور نسبي به
اعتصاب
پيوستند.
شاه در
سخنراني خود
در مراسم
افتتاح سد
شهناز به
انتقاد از
مخالفان
اصلاحات
پرداخت و
مطالبي هم
عليه
روحانيت به
زبان آورد.
بعدها اين
مطالب به
خاطر سخيف
بودن از
مجموع منبع
فوق الذكر
حذف شد. اهم
اين قسمتها
درباره
وابستگي
قيام 15 خرداد
به كشور مصر و
توزيع مبلغ 25
ريال در بين
تظاهر
كنندگان در
جريان قيام 15
خرداد بود كه
اين سخنان بر
اساس
ارزيابي
ساواك از
افكار
عمومي،
بازتاب منفي
در جامعه
يافت و حتي
نكته پاياني
اين كه آيت
الله معصومي
همداني از
جمله علماي
مهاجر به
تهران در
اعتراض به
دستگيري و
بازداشت
امام و ساير
علما بود و
فعاليت هاي
زيادي در
رايزني ها و
جلسات علما
ايفا كرد. 10ـ
محرم 42 در
قزوين
اين شهر نيز
از نظر
تاريخي در
زمره شهرهاي
سنتي و مذهبي
ايران تلقي
مي شود.
نهادها و
مراكز مذهبي
قزوين قدمت و
سابقه
طولاني دارد.
حجت الاسلام
علي محمد
يثربي از
جمله علماي
آن شهر در
خاطراتش نقل
مي كند كه: «در
آستانه ماه
محرم به
قزوين رفته و اعلاميه
هاي مراجع را
به برادران
اماني براي
تكثير و
توزيع دادم.»
اين نكته از
خاطرات
نشانگر
سابقه حمايت
از نهضت در
قزوين است.
يكي ديگر از
طلاب قزويني
مقيم قم نيز
در خاطراتش
از ارسال و
توزيع
اعلاميه هاي
امام و حتي
تبليغ نهضت
از طريق نامه
نگاري ياد
كرده است.
همچنين از
گزارشهاي
ساواك بر مي
آيد كه گستره
نهضت به اين
شهر نيز
رسيده بود.
چنانچه بعد
از رسيدن خبر
دستگيري
امام، علما و
روحانيون
شهر با تشكيل
جلسه اي،
تصميم به
صدور
اعلاميه اي
براي اعلام
پشتيباني از
امام خميني
گرفتند كه
اين اقدام با
نفوذ عوامل
ساواك و
اعمال
ترفندهايي
ناكام ماند.
اما ساواك
قزوين نمي
توانست مانع
اعتصاب
بازاريان
شهر شود. از
اين رو طي چند
مرحله درصد
دستگيري
عاملان
اعتصاب و
اعتصاب
كنندگان
برآمد. اين
ترفند تا 20
خرداد ادامه
يافت و از آن
روز صاحبان
دكاكين
مغازه هاي
خود را باز
كردند.
از اقدامات
ديگر، تشكيل
جلسه اي با
حضور عده اي
از بازاريان
و روحانيون
شهر و تصميم
به مخابره
تلگرامي جهت
اعلام حمايت
از امام
خميني بود كه
اين تكاپوها
نيز با
ممانعت
فرمانده تيپ
مستقر در
قزوين مواجه
شد. به دنبال
آن بتدريج
بازداشت
شدگان
بازاري نيز
آزاد شدند.
اما مسوولان
امنيتي شهر
حتي اجازه
برگزاري
مراسم ختم
شهداي قيام 15
خرداد را نيز
ندادند. 11ـ
اشرفي
اصفهاني،
پيشگام
مبارزه در
كرمانشاه
در اين خطه
از غرب
ايران، آيات
عظام اشرفي
اصفهاني و
جليلي
كرمانشاهي
رياست مذهبي
و حوزوي شهر
را به عهده
داشتند. در
سال 1335 در پي
درخواست
اهالي شهر از
آيت الله
العظمي
بروجردي جهت
اعزام عالمي
از قم آيت
الله
عطاءالله
اشرفي
اصفهاني
براي اداره
حوزه علميه
آن شهر به
كرمانشاه
عزيمت كرد.
نامبرده بعد
از رحلت آيت
الله
بروجردي،
امام خميني
را اعلم
تشخيص داد و
معرفي كرد.
فعاليت هاي
وي در اين
دوران بر
تبليغ
مرجعيت امام
متمركز بود.
يكي ديگر از
علماي متنفذ
كرمانشاه،
آيت الله
عبدالجليل
جليلي
كرمانشاهي
بود. وي نيز
اداره بخشي
از حوزه
علميه
كرمانشاه را
به عهده داشت
و ايشان نيز
از طرف آيت
الله
بروجردي
براي اين
ماموريت به
كرمانشاه
اعزام شده
بود. امام
خميني در
جريان لايحه
انجمن ها،
نامه اي به
نامبرده
نگاشته و
براي گسترش
فعاليت هاي
سياسي و
تبليغي عليه
نظام تقاضاي
همكاري كرده
است. متعاقب
اين تقاضا،
جليلي با
فراخوان از
طلاب،
دانشجويان و
بازاريان،
اعتراضاتي
عليه لايحه
انجمن ها به
عمل آورد.
مجموع اين
تكاپوها
منجر به
معرفي امام
در آن شهر شد،
به طوري كه
بعد از فاجعه
مدرسه
فيضيه،
روحانيون
كرمانشاه با
صدور
اعلاميه اي،
آمادگي خود
را براي
حمايت امام و
ساير مراجع
اعلام كردند.
در جريان
قيام 15 خرداد
نيز، آيت
الله اشرفي
اصفهاني،
پيشگام
مبارزه شد و
با ايراد
سخنراني و
نشر اعلاميه
به روشنگري
مردم پرداخت.
البته
نهادهاي
امنيتي شهر،
با برگزاري
جلسات و
اتخاذ
تصميمات
شديد، مانع
هرگونه
فعاليت شدند.
با اين حال
بازاريان
تصميم به
اعتصاب و
برگزاري
تظاهراتي در
روز 17 خرداد
گرفتند كه
اين تصميم با
برخورد و
مقابله شديد
دستگاههاي
امنيتي
مواجه و
ناكام ماند.
اما فضاي
عمومي شهر
همچنان
بحراني بود و
به جنگ رواني
بشدت دامن
زده مي شد.
حاصل سخن
اينكه
سالهاي 1341 و 1342
يك مرحله مهم
و پرتنش ميان
هيات حاكمه و
طيف وسيعي از
گروه هاي
مذهبي جامعه
را تشكيل مي
دهد.
در اين
سالها
روحانيون در
تعامل با
بازاريان
شهرها با
اتخاذ
تدابيري به
طور علني به
اعتراض و
اعتصاب عليه
هيات حاكمه
پرداختند. از
آنجا كه اين
مبارزات بر
تعلقات ديني
استوار بود،
نوعي وحدت و
انسجام در
فعاليت هاي
سياسي
روحانيون و
بازاريان در
سطح شهرهاي
مختلف حاكم
شد، به گونه
اي كه در نگاه
اول اين
هماهنگي به
مثابه
تدابير و
راهكارهاي
يك حزب متشكل
سياسي و
اپوزيسيون
داخلي شباهت
دارد، ولي
واقعيت امر
اين است كه
مبارزات اين
دوره از هيچ
تشكل سازمان
يافته دروني
بهره مند
نبود، اما
آنچه بر اين
همكاري
گروهي دامن
مي زد، وحدت
عقيدتي
عناصر و
نيروهاي
مبارز بود.
شايد بر
اساس همين
ديدگاه
بتوان از
پديده اي با
عنوان «فراگير
بودن 15 خرداد
در سطح كشور»
سخن گفت. |