شرايط
ولى فقيه
نويسنده:
حجت الله
صادقى براى
رسيدن به
جامعه مطلوب
و آرمانى كه
در انديشه
سياسى اسلام
ناب محمدى
صلى الله
عليه و آله
ترسيم شده و
نيز براى
استقرار
حكومت
اسلامى در
روى زمين; از
راه اجراى
قوانين
حياتبخش آن،
و همچنين
براى گسترش
عدل و فراهم
نمودن زمينههاى
رشد و
شكوفايى
استعدادهاى
انسانها در
سايه اجراى
احكام و
قوانين
اسلام; بايد
زمام امور
جامعه را به
دست رهبرى
مقتدر،
شايسته،
مدير، مدبر،
آگاه به زمان
و خلاصه واجد
همه صفات و
ويژگيهاى
لازم براى
رهبرى جامعه
اسلامى سپرد.
تا در سايه
آنها بتواند
اهداف
متعالى و ناب
اسلام را
تحقق
بخشيده، و در
راه تداوم
آنها كوشا
باشد. بر اين
اساس حضرت
امام يكسرى
صفات شرايط و
ويژگيهايى
را براى حاكم
اسلامى
برشمردهاند.
كه به پارهاى
از آنها
اشاره مىشود:
1-
علم به قانون
الهى
رهبر
در جامعه
اسلامى كسى
است كه آگاه
به مسائل و
معارف
اسلامى بوده
و نسبتبه
آنها شناخت
كامل داشته
باشد. زيرا
اجراى صحيح
هر
ايدئولوژى و
قانونى
نيازمند به
مجريان آشنا
به آن
ايدئولوژى و
قانون است و
اگر مجريان و
دست
اندركاران
مكتبى از
كيفيت و كميت
آن آگاهى و
شناخت
نداشته
باشند و اصول
و فروع آن را
به نحوى
شايسته
تشخيص ندهند
نمىتوانند
مجرى خوبى
براى آن
مرام، مسلك و
يا مكتب
باشند و چه
بسى از آن
عدول نموده و
مسير
انحرافى و
خلاف آن را
بپيمايند.
طبعا جامعه
اسلامى و
ايدئولوژى
قرآنى هم از
اين قاعده
مستثنى نيست.
و الزاما
حاكم اسلامى
كه مجرى
احكام الهى
اسلامى استبايد
سبتبه
احكام و
قوانين
اسلامى عالم
و فقيه باشد. و
بر جزئيات و
كليات كتاب و
سنت آگاهى
كاملى داشته
باشند تا
بتوانند
آنچه را كه
دين مبين
اسلام از او
خواسته و
انتظار
اجراى آن را
دارد دقيقا
پياده نمايد.
در غير اين
صورت حتى اگر
حسن نظر و خير
انديشى هم
وجود داشته
باشد اسلام
دقيقا پياده
نخواهد شد.
چونكه شناخت
كاملى از آن
وجود ندارد.
بنابر اين
اگر اعتقاد
داريم،
همچنانى كه
امام مىفرمايند،
كه احكام
اسلامى در
دوران غيبت
تعطيل پذير
نيستند. و
بدون استثنا
بايد اجرا
گردند. بايد
ضرورتا
بپذيريم كه
فقيه و اسلام
شناس در راس
امور قرار
گيرد و احكام
اسلامى را
اجرا كند تا
بتواند به
نحو شايسته و
دقيق آنها را
اجرا كند و يا
حداقل از
آنها عدول
ننمايد. پس
بنابراين
يكى از شرايط
و ويژگيهاى
حاكم اسلامى
داشتن علم
كافى نسبتبه
مكتب اسلام
است كه امام
به آن اشاره
مىنمايد و
اين علم و
شناخت را نه
تنها براى
رهبرى بلكه
براى ساير
مسؤولين و
دست
اندركاران
نظام نيز
امرى لازم و
ضرورى مىدانند.
منتهى حاكم
اسلامى بايد
در مرتبه
علمى بالاتر
از همه باشد و
از ديگرى هم
تقليد
ننمايد. زيرا
اگر رهبر و
حاكم اسلامى
پيرو و مقلد
ديگرى باشد
اقتدار و
نفوذ حكومت
اسلامى
شكسته خواهد
شد. بنابراين
رهبرى و
ولايت كسى كه
آگاه به
احكام و
قوانين
اسلامى
نباشد و يا
آگاهى او به
صورت تقليدى
باشد صحيح
نيست: «چون
حكومت
اسلامى
حكومت قانون
است. براى
زمامدار علم
به قوانين
لازم مىباشد.
. . نه فقط براى
زمامدارى
بلكه براى
همه افراد هر
شغل يا وظيفه
و يا مقامى
داشته باشند.
ائمه (ع) ما
براى امامتخودشان
به همين مطلب
استناد كردهاند
كه امام بايد
فضل بر
ديگران
داشته باشد.
اشكالاتى هم
كه علما شيعه
بر ديگران
نمودهاند
در همين بوده
كه فلان حكم
را از خليفه
پرسيدند
نتوانست
جواب بگويد
پس لايق
ولايت و
امامت نيست.» (1)
و «فلان كار
را خلاف
احكام و
اسلام انجام
داد پس لايق
امامت نيست.
اگر زمامدار
مطالب
قانونى را
نداند لايق
حكومت نيست
چون اگر
تقليد كند
قدرت حكومتشكسته
مىشود و اگر
نكند نمىتواند
حاكم و مجرى
قانون اسلام
باشد.» (2) 2-
عدالت:
شرطى
كه براى ولى
فقيه امرى
واجب و ضرورى
است عدالت مىباشد.
پرواضح است
كه مجرى هر
قانونى با
تمام وجود
بايد به آن
قانون ايمان
و اعتقاد
قلبى و عملى
داشته باشد. و
آن را در وجود
خود پياده
كند، به طورى
كه بيشتر و يا
كمتر از
چارچوب آن
گامى ننهد. كه
اين خود از
معناى عدل
استبه
عبارت ديگر
عدل يعنى هر
چيز را در جاى
خود قرار
دادن و انسان
عادل انسان
خود ساختهاى
است كه هميشه
صراط مستقيم
را مىپيمايد
و زندگى خود
را هميشه با
آن خط كه
همانا قانون
باشد تطبيق
مىدهد. و در
بعد عملى نيز
به جزئيات و
كليات آن
قانون پاى
بند است. پس
لازم است كه
حاكم اسلامى
متصف به صفت
عدالتباشد.
و گرنه نمىتوان
از اسلام
شناس بزرگى
كه به گفتارش
اعتقاد و
ايمان ندارد
و عامل بدان
نيست،
انتظار داشت
كه مجرى
احكام اسلام
باشد. و آن طور
كه شايسته
است پياده
نمايد.
بنابراين
عدالتشرط
اصولى است كه
تضمين مىكند
اسلام در
صحنه حضور
يافته و
پياده شود. و
حاكميتيابد
و از صورت
ذهنى به صورت
عينى و عملى
درآيد. از
سوى ديگر اين
عدالت است كه
باعث مىشود
حاكم را از
هرگونه
كجروى، مقام
پرستى،
خودخواهى و
استبداد چه
در نظر و يا در
عمل باز دارد
و سلطه طلبى
را بيشتر نفى
نمايد. چرا كه
به فرموده
حضرت امام (قدس
سره) مشكل ما،
مشكل حب
مقام، رياست
و شهرت است. و
تنها و تنها
با صفت عدالت
است كه مىتوانيم
از چنگال اين
مشكل رهايى
يافته و
تسليم
خواسته
قانون و
اراده الهى
بشويم. در غير
اين صورت
انسان مىتواند
با توجيه و
نيرنگ و حتى
به اسم انسان
دوستى
هزاران
جنايت و
خيانت را در
حق آنها بكند
و حقوق حقه
خلق را
پايمال
نمايد. فلذا
خداوند
متعال براى
اجراى احكام
و پياده
نمودن آنها
انسانهاى
مخصوصى را در
نظر گرفته و
سرنوشتخلق
را به دست
آنان مىسپارد.
به
همين جهت است
كه مىبينيم
امام (قدس سره)
عدالت را يكى
از صفات و
خصوصيات ولى
بر مىشمارند:
«امر
ولايت و
سرپرستى به
فقيه عادل
راجع است و
اوست كه
شايسته
رهبرى
مسلمانان
است» (3) و «زمامدار
اگر عادل
نباشد در
دادن حقوق
مسلمين، اخذ
مالياتها و
مصرف صحيح آن
و اجراى
قانون جزا
عادلانه
رفتار
نخواهد كرد و
ممكن است
اعوان و
انصار و
نزديكان خود
را بر جامعه
تحميل نمايد
و بيت المال
را صرف اغراض
شخصى و
هوسرانى
خويش مىكند.»
(4) در
فراز ديگرى
حضرت امام
پيرامون صفت
عدالت مىفرمايند:
«ولى
فقيه مستبد
نمىشود،
فقيهى كه اين
اوصاف را
دارد عادل
است، عدالت
كه غير از اين
عدالت
اجتماعى
است، عدالتى
كه يك كلمه
دروغ او را از
عدالتخواهد
انداخت. يك
نگاه به
نامحرم او را
از عدالت مىاندازد،
يك چنين آدمى
نمىتواند
خلاف بكند،
خلاف نمىكند،
او مىخواهد
جلوى اين
خلافها را
بگيرد.» (5) 3-
داشتن بينش
صحيح در
مسائل سياسى -
اجتماعى و
قدرت تصميمگيرى
رهبرى
جامعه
اسلامى بايد
از بينش
سياسى -
اجتماعى
لازم
برخوردار
باشد تا
بتواند در
رويدادهاى
سياسى و
مسائل غامض و
پيچيده
اجتماعى،
فرهنگى،
سياسى و . . . كه
هر روز در حال
تغيير و
دگرگونى استبتواند
سره رااز
ناسره تشخيص
داده و موضعگيرى
درست و به
هنگام داشته
باشد. پرواضح
است افرادى
را كه قدرت
درك و فهم و
تحليل درست
مسائل
سياسى،
اجتماعى و
فرهنگى
نداشته
باشد،
نخواهد
توانست در
كوران حوادث
و رويدادهاى
مهم سياسى -
اجتماعى امتخويش
را
پيروزمندانه
نجات دهد.
بلكه طعمهاى
براى دشمنان
و آلت دستى
براى
اطرافيانش
خواهد بود. بر
اين اساس است
كه مىبينيم
امام راحل
يكى از شرايط
اصلى رهبرى
در حكومت
اسلامى
اجتهاد در
مسائل سياسى -
اجتماعى ذكر
مىنمايد. و
مطرح مىفرمايند
كه اگر شخصى
اعلم در علوم
معهود در
حوزهها
باشد ولى
قدرت تشخيص
مصالح و
مفاسد را
نداشته باشد.
و نتواند
افراد صالح و
شايسته را از
غير آن تشخيص
دهد و از سوى
ديگر فاقد
بينش صحيح
سياسى -
اجتماعى و
قدرت تصميمگيرى
باشد اين شخص
نمىتواند
زمام امور
مسلمين را
بدست گيرد: «اجتهاد
مصطلح در
حوزه كافى
نمىباشد
بلكه يك فرد
اگر اعلم در
علوم معهود
حوزهها
باشد ولى
نتواند
مصلحت جامعه
را تشخيص
بدهد و يا
نتواند
افراد صالح و
مفيد را از
افراد
ناصالح
تشخيص بدهد و
بطور كلى در
زمينههاى
سياسى و
اجتماعى
فاقد بينش
صحيح و قدرت
تصميمگيرى
باشد اين فرد
در مسائل
اجتماعى و
حكومتى
مجتهد نيست و
نمىتواند
زمام امور
جامعه را
بدست گيرد.» (6) در
نهايت مىتوان
گفت كه در
ديدگاه قائد
عظيم الشان
آنچه كه از
ابتدا لازم
نبوده شرط
مرجعيتيا
اعلميت
معهود حوزهها
مىباشد اما
اعلميتبه
معناى
مجموعهاى
از اجتهاد
فقهى و بينش
سياسى و
اجتماعى و
كاردانى از
شرايط ولى
امر محسوب مىگردد:
«من
از ابتدا
معتقد بودم و
اصرار داشتم
كه شرط
مرجعيت لازم
نيست. مجتهد
عادل مورد
تاييد
خبرگان
كفايت مىكند.
و در اصل
قانون اساسى
اين را گفتم
ولى دوستان
در شرط
مرجعيت
پافشارى
كردند و من هم
قبول كردم در
آن هنگام مىدانستم
كه اين در
آينده نه
چندان دور
قابل پياده
شدن نيست.» (7) بحث
را با جملهاى
از حضرت امام (ره)
پيرامون
خصوصيات و
ويژگيهاى
ولى امر به
پايان مىبريم:
«چون
حكومت
اسلامى به
معنى حكومت
الهى استحاكم
و والى
مسلمانان
بايد واجد
شرايط زير
باشد: 1-
علم به قانون
الهى. 2- عدالت. 3-
كفايتسياسى
و توان
مديريت.
اعتبار و
لزوم اين
شروط، در
رهبر و حاكم
اسلامى از
بديهيات است
چنانكه در
احاديث - نيز -
شواهدى بر آن
يافت مىشود.»
(8) پىنوشتها:
1-
ولايت فقيه «حكومت
اسلامى» ، ص 51. 2-
همان، ص 52. 3-
شئون و
اختيارات
ولى فقيه، ص 33. 4-
ولايت فقيه «حكومت
اسلامى» ، ص 53. 5-
(بلاغ) سخنان
موضوعى امام
خمينى، ص 179. 6-
صحيفه نور، ج 3،
ص 47. 7-
صحيفه نور، ج
21، ص 129. 8-
دين و دولت، ص
146. |