|
شيطان،
نفتكش ها،
كرم ابريشم
مسئولان
جمهوري
اسلامي در
ابتداي سال 1365،
اين سال را «سال
تعيين
سرنوشت جنگ»
نام نهادند.
گرچه عمليات
بزرگ كربلاي5
در اين سال
بود كه تصميم
ابرقدرتها
را در پايان
دادن به جنگ
ايران و عراق
قطعي ساخت
اما در حقيقت
سال 1366 بود كه
سرنوشت
نهايي دفاع
مقدس مشخص
گرديد. در اين
سال حاميان
منطقه اي و
بين المللي
عراق به اين
نتيجه قطعي
دست يافتند
كه ارتش عراق
نه تنها براي
تداوم جنگي
فرسايشي در
جهت محدود
ساختن نهضت
اسلامي
ايران قابل
اعتماد
نيست، بلكه
حتي توانايي
حفظ دولت
لائيك بعثي
را هم در
برابر
تهاجمات
غيرمعمول
بسيجيان
تكبيرگوي
ايران ندارد.
از همين رو
بود كه تلاش
ابرقدرت هاي
شرق و غرب در
قالب سازمان
ملل متحد و
شوراي امنيت
براي پايان
دادن به اين
جنگ با حداقل
نتيجه مورد
قبول -جنگي
بدون برنده-
آغاز شد و اوج
اين تلاش با
تصويب
قطعنامه 598 و
آغاز عمليات
اسكورت نفت
كش هاي كويتي
آشكار گرديد.
اين روزها در
آستانه
سالگرد آن
ايام
پرحماسه و
آكنده از شور
و اضطراب
قرار داريم.
مطلبي كه در
ادامه مي آيد
بخشي است از
كتاب «فاو تا
فاو» كه توسط
نگارنده در
دست انتشار
مي باشد. اين
كتاب به سه
شهيد جاويد
ايران در
نبرد با
تفنگداران
دريايي
آمريكا
تقديم شده
است،
سرداران
شهيد «نادر
مهدوي»، «بيژن
گرد» و «محمد
محمدي ها» كه
ايران
اسلامي با
خون پاك آنان
سرفراز است.
جمعه، 2/5/1366، 27ذيقعده
1407 و 24 ژوئيه 1987؛
ساعت 7 بامداد:
عرض
جغرافيايي 58-25
شمالي و نصف
النهار 50-49
شرقي، صداي
انفجار
مهيبي آبهاي
نيلگون خليج
فارس را به
تموج وامي
دارد و رشته
افكار ناخدا «ويليام
ماتيس» را
پاره مي كند.
او سه روز قبل
ناوگاني
متشكل از سه
ناوشكن
آمريكايي و
دو نفتكش
كويتي را از
بندر «خورفكان»
در امارات
متحده عربي
به سمت بندر «الاحمدي»
كويت به حركت
درآورده بود
و حالا در
حالي كه فقط 120مايل
از اين سفر
پردردسر
باقي مانده
بود، اين
صداي انفجار
او را به وحشت
انداخته بود.
در كمتر از
پنج دقيقه
همه آنچه پيش
آمده بود،
روشن شد.
نفتكش كويتي «بريجتون»
كه در محاصره
ناوشكن هاي
آمريكايي
قرار داشت،
با يك مين
دريايي
برخورد كرده
بود. هر 24 خدمه
اين نفتكش
غول پيكر
زنده بودند
ولي يك سوراخ
به مساحت 43مترمربع
در پهلوي چپ «بريجتون»
به وجود آمده
بود. ناخدا «ماتيس»
بلافاصله پس
از ارزيابي
ابتدايي
واقعه
مستقيما با
كاخ سفيد
تماس گرفته و
ماوقع را به
اطلاع مافوق
خود رساند.
چند دقيقه
بعد «فرانك
كارلوچي»
مشاور امنيت
ملي ريگان،
او را كه در
خوابي عميق
به سر مي برد،
بيدار كرد و
خيلي خلاصه و
بي مقدمه گفت:
«رونالد، يكي
از نفتكش ها
را زدند.» به
اين ترتيب
برگ جديدي از
تاريخ بحران
خليج فارس
رقم خورد و
سلسله
وقايعي كه
امروز از
آنها تحت
عنوان «جنگ
نفتكش ها» ياد
مي شود، آغاز
گرديد.
¤¤¤
29/4/1366، 23ذيقعده 1407،
20ژوئيه 1987:
پانصدونود و
هشتمين
قطعنامه
شوراي امنيت
سازمان ملل
متحد در 10
ماده و طي
جلسه 0572 اين
شورا پس از
قريب به پنج
ماه تكاپوي
اعضاي دائم
شورا به
تصويب رسيد.
بلافاصله پس
از تصويب اين
قطعنامه در
همان جلسه
شوراي
امنيت،
دبيركل
سازمان ملل
متحد، آقاي «خاوير
پرزدكوئيار»
طي سخناني
اظهار داشت: «قطعنامه
اي كه اينك
تصويب شد،
اوج تلاش هاي
مشترك اعضاي
شوراي امنيت
به عنوان
نمايندگان
جامعه بين
المللي براي
برقراري راه
حلي جامع،
عادلانه و
شرافتمندانه
در جهت حل
منازعه
ايران و عراق
است.» در همان
روز متن
قطعنامه 598 طي
نامه اي به
وزراي خارجه
هر دو كشور
ايران و عراق
ارسال گرديد.
در نخستين
واكنش، عراق
قطعنامه
جديد، شوراي
امنيت را
مثبت
ارزيابي
كرده و اعلام
نمود كه تا
پايان هفته
اخير موضع
خود را در
قبال آن مشخص
خواهد كرد،
از سوي ديگر
جمهوري
اسلامي
ايران
قطعنامه
اخير را «ناعادلانه
و باكمترين
اثر
بازدارنده
در جنگ
تحميلي كه
تحت فشار
آمريكا به
تصويب رسيده
است» دانست و
آقاي علي
اكبر ولايتي
وزيرامورخارجه
وقت آن را
غيرقابل
قبول خواند.
با اين حال
ايران عملاً
در برابر اين
قطعنامه
سياستي دو
پهلو- نه
قبول، نه رد-
اختيار كرد.
همزمان با
تصويب
قطعنامه 598،
آمريكا آغاز
عمليات
اسكورت
نفتكش هاي
كويتي را
توسط ناوگان
خود تحت
عنوان «عمليات
ارنست ويل»
اعلام نمود.
مصادف شدن
روز تصويب
قطعنامه با
شروع پرچم
گذاري نفت كش
هاي كويتي و
اسكورت آنها
توسط ناوشكن
هاي
آمريكايي از
سوي مسئولان
جمهوري
اسلامي به
عنوان «يك
توطئه
هماهنگ» تلقي
گرديد و رئيس
جمهور وقت
حضرت آيت
الله خامنه
اي طي سخناني
تهديدآميز
گفت: «جنگ
خليج فارس،
جنگ
ناوگانهاي
مدرن نيست،
براي اين جنگ
يك شگرد و
تاكتيك
نظامي لازم
است و آن
عمليات
استشهادي
است كه
ابرقدرتها
نيز به خوبي
مي دانند در
منطقه تنها
جمهوري
اسلامي است
كه مجهز به
اين تاكتيك و
شگرد مي باشد.»
حقيقت ماجرا
نيز جز اين
نبود كه
ماجراي
اسكورت نفت
كش هاي كويتي
عملاً در
راستاي
تامين اهداف
اقتصادي
عراق بود،
زيرا كويت
پشتيبان
مالي عمده
اين كشور در
جنگ محسوب مي
شد. كويت بندر
«الشعيبيه»
را براي
تخليه اسلحه
و تجهيزات و
مهمات
وارداتي در
اختيار عراق
قرار داد و
حتي پايگاه
هوايي بندر «علي-
السالم» و
فضاي هوايي
خود را به
نيروي هوايي
ارتش بعث
پيشكش نمود.
برهمين اساس
بود كه
وزيرامورخارجه
ايران اعلام
كرد: «نفت در
نفت كش هاي
كويتي با هر
پرچمي كه
باشد در واقع
نفت عراق است
چون كويت
رسماً از
بغداد در جنگ
حمايت مي كند.»
به اين ترتيب
عمليات «ارنست
ويل» رسماً در
جهت تأمين
امنيت
صادرات نفت
عراق از طريق
كويت و
واردات اين
كشور انجام
مي گرفت و
طبيعي بود كه
ايران در
برابر چنين
مسئله اي
آرام
ننشيند،
زيرا مدتها
بود كه عراق
با گسترش و
تشديد حملات
هوايي به
مراكز نفتي و
خطوط كشتي
راني در خليج
فارس امنيت
شاهراه
اقتصادي
ايران را با
خطر جدي
مواجه كرده
بود.
نخستين
كاروان نفت
كش هاي كويتي
تحت پرچم
آمريكا و با
اسكورت
ناوشكن هاي
ابرقدرت غرب
دو روز بعد از
تصويب
قطعنامه 598
حركت خود را
از سواحل
امارات
متحده عربي
در درياي
عمان آغاز
كرد. اين
كاروان كه با
سر و صداي
زيادي
ماموريت خود
را آغاز كرده
و از تنگه
هرمز گذشته
بود، در
نزديكي
جزيره فارسي
با خطر جدي
مواجه شده و
نفت كش «بريجتون»
با يك مين 270كيلويي
برخورد كرد.
بازتاب اين
حادثه بسيار
گسترده بود.
جمهوري
اسلامي
ايران با رد
مسئوليت اين
اتفاق، از آن
به عنوان «تيرغيب»
ياد كرد و
مهندس
ميرحسين
موسوي نخست
وزير وقت
ايران، آن را
«نه انفجار
نفت كش
كويتي، بلكه
انفجار
حيثيت
آمريكا»
دانست. علي
رغم اينكه
آمريكا سعي
نمود اين
حادثه را بي
اهميت تلقي
نمايد، اما
چنين ضربه اي
براي حيثيت
ديپلماتيك و
نظامي
آمريكا ضربه
جبران
ناپذيري بود
و مهمتر از
همه اينكه
عملاً
ابتكار عمل
در خليج فارس
را به دست
ايران مي داد.
اين رخداد
سبب شد كه
كاروان هاي
بعدي بي سر و
صدا و با
پنهان كاري
از سواحل
كويت به
درياي عمان و
بالعكس حركت
كنند، در
حالي كه
همواره خطر
مين ها، قايق
هاي تندرو و
موشك هاي كرم
ابريشم را
احساس مي
كردند.
يك هفته پس از
افتضاح
سياسي نظامي
عمليات «ارنست
ويل»، در
تاريخ 9/5/1366
اولين عكس
العمل تند
كشورهاي
حوزه خليج
فارس در
برابر
موقعيت برتر
ايران در
منطقه به
وقوع پيوست.
در اين روز
يكصد و پنجاه
هزار زائر
ايراني خانه
خدا، كه طبق
رسم هرساله
خود به
راهپيمايي «برائت
از مشركين» در
شهر مكه
مشغول بودند
و شعارهاي
مرگ بر
آمريكا و مرگ
بر اسرائيل
سر مي دادند
توسط
نظاميان
سعودي مورد
حمله قرار
گرفتند. اين
تهاجم دور از
انتظار،
چهارصد شهيد
و هزاران
مجروح را در
پي داشت.
تقريباً
تمامي
كشورهاي
عربي و غالب
دولتهاي
منطقه اي از
اين جنايت
پشتيباني
كردند و
عربستان را
در ارتكاب
اين عمل محق
دانستند.
باقي كشورها
نيز به سكوت
يا ابراز
تاسفي خفيف
اكتفا
نمودند.
قدرتهاي
غربي، علي
الخصوص
آمريكا هم
عربستان را
در دفاع از
منافع خود به
هر شكل ممكن
آزاد و صاحب
حق شناختند.
تبليغات
امپراطوري
رسانه اي بين
المللي هم
دقيقاً در
جهت حمايت از
عربستان و
انداختن
مسئوليت اين
كشتار فجيع
بر دوش ايران
قرار گرفت.
به اين ترتيب
اعراب حوزه
خليج فارس
اتحاد و
همسويي خود
را با آمريكا
در جهت حمله
به
پايگاههاي
مادي و معنوي
ايران در
منطقه را به
نمايش
گذاشتند.
اهداف
متعددي كه از
اين قتل عام
فجيع دنبال
مي شد
عبارتند از: 1-
شكستن
اسطوره «شكست
ناپذيري
انقلاب
اسلامي» با
برخوردي سخت
و رعب انگيز.
2- برطرف كردن
ملاحظات
منطقه اي و
خويشتنداري
كشورهاي
عربي در
مقابله با
ايران.
3- تغيير توازن
قوا در منطقه
به ضرر ايران
4- ايجاد زمينه
جدايي افكار
عمومي
مسلمانان
جهان از
ايران با
ايجاد شكاف
عميق ميان
ايران و
عربستان.
اما شايد
مهمترين
نتيجه فاجعه
جمعه سياه در
مكه معظمه،
انحراف
افكار عمومي
جهاني از
شكست اخير
آمريكا در
منطقه بود. با
قرار گرفتن
اخبار و
تحليل هاي
مربوط به
منازعه
ايران و
عربستان در
جريان «حج
خونين» در كا
نون محافل
خبري،
ماجراي
برخورد ناو «بريجتون»
با مين مورد
غفلت قرار
گرفت و زمينه
مناسب براي
تداوم حركات
نظامي
آمريكا در
خليج فارس
فراهم گرديد.
جمهوري
اسلامي
ايران در
برابر اين
هجوم آشكار و
ناجوانمردانه
متحدين
منطقه اي
آمريكا به
خود، آن هم در
جريان مراسم
حج، صراحتاً
و آشكارا
وعده انتقام
و برخورد
تلافي
جويانه را
داد و جانشين
فرماندهي كل
قواي مسلح
كشور رسماً
اعلام كرد كه
عربستان از
اين عمل خود
متأسف خواهد
شد. با اين
اوصاف
آمريكا نيز
بهانه لازم
براي تقويت
حضور نظامي
خود در منطقه
را پيدا كرد و
در مجموع
فاجعه كشتار
حاجيان بيش
از هر چيز به
نفع حيثيت
لكه دار شده
آمريكا در
دنيا تمام شد
به گونه اي كه
در نيمه دوم
مردادماه
تعداد
ناوگان
ضربتي اين
ابرقدرت در
خليج فارس به
24 فروند رسيد.
در چنين
شرايطي، در 20/5/1366،
نفت كش
آمريكايي «تكزاكوركاربين»
در خارج از
خليج فارس -خليج
عمان- با مين
برخورد كرد. «جنگ
مين ها» كه با
برخورد نفت
كش بريجتون
به مين آغاز
شده و با
تهديد
آمريكا به
مين گذاري
سواحل ايران
تداوم يافته
بود به سرعت
ابعاد
گسترده تري
يافت. از سوي
ديگر عراق
نيز حملات
خود را عليه
اهداف
ايراني در
خليج فارس،
به منظور
وادار كردن
ايران به
پذيرش
قطعنامه 598
ادامه داد. در
مقابل قايق
هاي تندرو-
طارق و
عاشورا- هر
روز كشتي هاي
بيشتري را كه
متعلق به
آمريكا،
كويت،
عربستان و
انگليس بود
مورد حمله
قرار مي
دادند و پس از
انجام
عمليات به
سرعت از محل
حادثه دور
شده و بيشتر
در كنار «جزيره
فارسي» پهلو
گرفته و خود
را استتار مي
كردند تا از
مقابله به
مثل دشمن در
امان باشند.
ضمن اينكه در
تاريخ
13/6/1366 يك فروند
موشك silkworm
موسوم به كرم
ابريشم به
بندر «الاحمدي»
كويت كه
جايگاه نفت
كش هاي كويتي
تحت حمايت
آمريكا بود
اصابت كرد.
اين بندر كه
دو سوم نفت
كويت از طريق
آن صادر مي
شود خسارت
خاصي نديد
اما وحشت از
حملات
مشابه، كويت
و آمريكا را
فرا گرفت. در
تاريخ
30/6/1366 كشتي
انگليسي «جنتل
بريز» در تنگه
هرمز مورد
حمله قايق
هاي تندرو
قرار گرفت.
روز بعد هلي
كوپترهاي
آمريكايي
كشتي
تداركاتي «ايران
اجر» را مورد
هدف قرار
دادند. اين
حمله كه با
اجازه
مستقيم
ناخدا «هارولدبرنسن»
فرمانده
ناوگان خليج
فارس آمريكا
انجام شد
شهادت 5 ملوان
ايراني و
اسارت حدود 30
نفر از خدمه
اين كشتي را
در پي داشت.
كشتي «ايران
اجر» در
نخستين
ساعات روز
4/7/1366 بوسيله يدك
كش به آبهاي
عميق بين
المللي
منتقل و با
حضور «كاسپارواينبرگر»
وزير دفاع
وقت آمريكا
منفجر و غرق
شد. شخص
نامبرده در
يك اظهار نظر
صريح گفت: «وقت
آن رسيده است
كه ريشه ملت
ايران
خشكانده شود»
آمريكا در
توجيه اين
عمل خود
اعلام كرد كه
كشتي «ايران
اجر» را در
حال مين
گذاري
شناسايي
كرده است. اين
نخستين
برخورد
تأييد شده
بين دو كشور
ايران و
آمريكا از
زمان آغاز
اسكورت نفت
كش هاي كويتي
حامل پرچم
آمريكا در
خليج فارس
توسط نيروي
دريايي
آمريكا بود.
پس از اين
حمله، سپاه
مصرانه در پي
فرصتي براي
پاسخگويي
متقابل بود.
براين اساس
بسيجيان
ايراني در
13/7/66 درصدد
انجام
عملياتي در
منطقه
استراتژيك
نفتي «رأس
الخفجي»
متعلق به
عربستان
برآمدند كه
بنا به
دلايلي در
بدو عمليات،
متوقف گرديد.
در تاريخ 16/7/1366
سه فروند هلي
كوپتر MH6
آمريكايي كه
جزو نيروي
ويژه 160
آمريكا
بودند چهار
فروند قايق
ايراني را در
جنوب غربي
جزيره فارسي
مورد حمله
قرار دادند.
در جريان اين
تهاجم، سه
فروند از اين
قايق ها غرق
شده و سه نفر
از سرنشينان
آنها به
نامهاي «بيژن
گرد»، «مهدي
محمدي ها» و «نادر
مهدوي» به
شهادت رسيده
و شش تن از
نيروهاي
سپاه به
اسارت
تفنگداران
دريايي
آمريكا
درآمدند. يك
فروند هلي
كوپتر
آمريكايي
نيز توسط
شهيد «محمد ي
ها» سرنگون
گرديد براي
تلافي اين
اقدام
آمريكا،
درتاريخ
23/7/1366 يك فروند
كشتي
آمريكايي به
نام «سانگاري»
كه پرچم «ليبريا»
را حمل مي كرد
و در آبهاي
كويت لنگر
انداخته بود
به وسيله
موشك هاي كرم
ابريشم مورد
هدف قرار
گرفت و فرداي
آن روز هم
نفتكش كويتي «سي
ايل سيتي» كه
تحت حفاظت
ناوهاي
آمريكايي
بود و پرچم
آمريكا را
حمل مي كرد
مورد اصابت
موشك هاي
ايراني واقع
شد كه اين
مورد، اولين
حمله مستقيم
ايرانيان به
يك كشتي با
پرچم ايالات
متحده بود.
آمريكا در
موضع گيري
منفعلانه اي
مسئوليت
پاسخگويي به
اين حملات را
به بهانه هاي
مختلف از خود
سلب كرد. در
اين ميان
دولت عراق
نيز دست به
كار شد و در
روز 18/6/66 سلسله
حملات
سنگيني را
عليه مراكز
صنعتي و
كانون هاي
اقتصادي
ايران آغاز
كرد و در يك
روز حدود 15
هدف اقتصادي
و صنعتي را
بمباران
نمود و آن روز
را در
اعلاميه
نظامي خود «روز
انتقام»
ناميده و اين
حملات را
پاسخي به
اصابت يك
فروند موشك
به بندر
الاحمدي در 13
شهريور
دانست. روز
دوشنبه 27/7/1366
چهار ناوشكن
آمريكايي «كيد»،
«هل»، «يانگ» و «لفت
ويچ» در معيت
ناوچه «ناچ» و
رزمناو «استندلي»
به جزيره «رستم»
كه پايانه
نفتي «رشادت»
در آن قرار
داشت حمله
كردند و با
توپهاي
سنگين طي 85
دقيقه، 1000
گلوله به آن
شليك نمودند
و چون هنوز
بخشي از
تاسيسات
نفتي پابرجا
بود گروه
ويژه تخريب «seal» را به
جزيره اعزام
داشتند و
بقاياي سكوي «رشادت»
را با
ديناميت
منهدم
نمودند. سپس
گروهي از
تفنگداران
دريايي
آمريكايي،
به ميدان
نفتي «رسالت»
واقع در نه
كيلومتري
جزيره رستم
حمله برده و
آن را كاملا
تخريب
نمودند. پس از
اين تجاوز
آشكار
آمريكا به
تماميت ارضي
ايران و
دخالت
مستقيم و
آشكار اين
كشور در جنگ
عليه ايران، 90
دقيقه بعد از
انتشار خبر
حمله آمريكا
به حوزه هاي
نفتي ايران،
ارزش سهام
شركتها در
بازار «وال
استريت» با
كاهش بي
سابقه دويست
واحدي مواجه
شد. ساير
بازارهاي
اصلي بورس
درديگر نقاط
جهان به تبع
اين سقوط
ارزش ها در «وال
استريت» دچار
ركود بي
سابقه اي
شدند. اين
واقعه چنان
ضربه اي به
اقتصاد
آمريكا و
ساير دول
غربي وارد
ساخت كه
محافل
آمريكايي از
آن با عنوان «بحران
دوشنبه سياه»
نام بردند. به
دنبال اين
حملات
آمريكا،
ايران
خواستار
انتقام گيري
با يك «ضربه
خردكننده» شد.
سه روز بعد در
تاريخ 20/7/66 بندر
«الاحمدي»
كويت به
وسيله يك
موشك كرم
ابريشم مورد
حمله قرار
گرفت و آسيب
جدي ديد.
ايران
مسئوليت اين
حمله را به
عهده نگرفت.
آمريكا نيز
ضمن تقبيح
اين حمله،
پاسخ به آن را
برعهده خود
كويت دانست.
در تاريخ 2/8/1366
نيز دفتر
شركت
هواپيمايي «پان
آمريكن»
دركويت توسط
يك بمب نسبتا
قوي منفجر
شد، هرچند
هيچ گروهي
مسئوليت اين
انفجار را
نپذيرفت اما
محافل غربي و
كويتي آن را
به عوامل
ايراني نسبت
داده و
اقدامي
تلافي
جويانه از
جانب ايران
محسوب
نمودند.
¤¤¤
دوشنبه، 8/11/1366،
9 ربيع الاول 1408،
2 نوامبر 1987،
ساعت 3 بامداد:
صداي
گوشخراش
رگبار گلوله «كانگي»
و همقطارانش
را از خواب مي
پراند. باران
گلوله است كه
سينه شب را مي
شكافد و به
سوي قايق
كوچك
ماهيگيري
آنان مي بارد.
هيچ كس نمي
داند به كجا
بگريزد،
صداي گلوله
لحظه اي قطع
نمي شود و «كانگي»
كه در جستجوي
سرپناهي
براي خود است
ناگهان بر كف
قايق مي افتد.
يك گلوله
كاليبر
بزرگ، نيمي
از سر «كانگي»
جوان را برده
بود. مدت
زيادي طول
نكشيد كه
ناوشكن عظيم «كار»
متوجه شود،
هدفي را كه به
عنوان يك
قايق توپدار
ايراني آتش
باران كرده
است يك قايق
ماهيگيري
غيرمسلح عرب
بوده است و
تنها قرباني
اين اشتباه
فاحش خدمه
هندي اين
قايق با نام «بيكوان
كانگي» مي
باشد. ايران
بلافاصله پس
از افشاي اين
خطاي فاحش
ناو تمام
الكترونيك
آمريكايي،
طي عملي طعنه
آميز،
پيشنهاد
دفاع از كليه
كشتي هاي
تجاري و
نفتكش ها را
صرف نظر از
پرچم آنها در
صورت مورد
هدف قرار
گرفتن توسط
نيروي
دريايي
آمريكا و در
صورت
فرستادن
علامت«sos» ارائه داد.
آمريكا در 13
آبان 1366 از اين
ماجرا اظهار
تاسف كرد و به
اين ترتيب
مرحله اول «جنگ
نفتكش ها» با
برتري ايران
و درحالي كه
آمريكا فرصت
پاسخگويي به
عمليات هاي
بسيجيان
قايق سوار
ايراني را
پيدا نكرده
بود، خاتمه
يافت.
|