شيعه و امر سياسي           

پرويز كامياب

شيعيان يكي از دو گروه اصلي بودند كه انديشه سياسي مستقلي را در جهان اسلام بنا نهادند ، شيعيان با تكيه بر مقولات “ امامت ” ، “ ولايت ” ، “ عصمت ” و به استناد آيات قرآن و سيره پيامبر اكرم (ص) معتقدند كه پيامبر جانشين خود را به امر الهي انتخاب و معرفي كرده و در طي آخرين حج خود ، در سال يازدهم هجرت ضمن خطبه اي به اين امر تصريح نمود و فرموده اند : “ من كنت مولاه فهذا علي مولاه ” بنابر اين جانشين پيامبر اكرم بايد همان مناصب نبي ( غير از نبوت ) را اهم از ولايت معنوي و رهبري ظاهري جامعه در بيان و اجراي قوانين ديني دارا باشد .

از نظر شيعه انتخاب رهبر براي مسلمانان به حدي اهميت داشت كه در ”خرين آيات نازله بر پيامبر (ص) تاكيد شده كه بدون انجام و ابلاغ آن و تعيين رهبر ، رسالت وي ناقص خواهد بود و دين به كمال نخواهد رسيد : “ اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا ” (1) ؛ لذا شيعه معتقد است كه امامت بالاتر از مقام خلافت بوده و به تعبيري حاكميت در جامعه جنبه اي از ئلايت الهي است كه توام با عصمت و علم و عدالت در شخص معصوم نعين يافته و امام مسلمين همراه با ولايت تكويني ، برخوردار از ولايت تشريعي هم مي باشد .

علامه طباطبايي در گزارش  شكل گيري دو گروه شيعه و سني در جريان اجتماع بني سقيفه و پيدايش اولين انديشه هاي سياسي در قلمرو تشيع و تسنن مي نويسد : “ به شهادت تاريخ طريقه تشيع از روز رحلت پيغمبر اسلام (ص) طلوع كرده و جماعتي با اين روش تعين و تميز پيدا كرده اند . يعني در همان موقعي كه هنوز جسد مقدس پيغمبر اسلام (ص) دفن نشده بود و اهل بيت (ع) و عده اي از اخيار صحابه ، سرگرم لوازم سوگواري و تجهيز جنازه شريفش بودند ، عده ديگر ـ كه بعدا اكثريت را بردند ـ با كمات دستپاچگي در سقيقه بني ساعده تجمع كرده و براي عامه مسلمين در قيافه مصلحت جويي و خير خواهي ، خليفه و جانشين پيغمبر تعيين مي كردند. . . اميرالمومنين علي (ع) و جمعي از ياران او مانند سلمان ، ابوذر و مقداد و غير آنها ، پس از اطلاع از

 

 

 

 

 

 

 

 

جريان انتخاب خليفه ، به مقام اعتراض و انتقاد بر آمده و با استناد به نص ولايت ، به طريقه انتخاب خليفه اعتراض كرده و به احتجاج پرداختند

معترضين كه اولين افراد شيعه و پايه گذاران اين طريقه بودند ، جمعي از صحابه كرام رسول اكرم (ص) و از مسلمين دوره اول و از ياران امير المومنين علي (ع) بودند كه در ملازمت پيغمبر اسلام و اتباع كتاب و سنت و پيروي از سيرت نبي اكرم و فداكاري و مجاهده در راه دعوت ديني ، كمترين مخالفتي به خرج نداده و هيچ گومه فرو گذاري نكرده بودند ؛ بلكه غرضشان از اين انتقاد ، دفاع از يك رشته نصوص مسلمه اي بود كه به موجب آنها ، ولايت عموم مسلمين به دست اميرالمومنين (ع) سپرده شده بود ، نصوصي كه به موجب آنها اهل بيت پيغمبر ، پيشوايان دين و مرجع جميع شئون علمي و عملي اسلام معرفي شده بودند و همين نصوص ، هم اكنون نيز به نحو تواتر در دست فريقين ـ اهل سنت و شيعه ـ موجود مي باشد . ” (2)

شيعه و شخص امام علي (ع) در كنار در دوران خلاف سه خليفه اول با كناره گيري از قدرت سياسي ، چون مشاوره و ناظر در امور خلافت عمل كرده تا اين كه در خلافت علي بن ابي طالب (ع) به طور مستقيم وارد صحنه سياسي و اداره كشور اسلامي شده است ؛ همچنان كه تبلور تئوري نظريات سياسي شيعه را در دوران بعد از اجتماع سقيفه مي توان در خطبه ها و نامه هاي حضرت علي (ع) و به خصوص عهد نامه مالك اشتر ديد مه آيين كشور داري و وظايف والي مسلمين ررا در خود جاي داده است .

از طرف ديگر خلافت و زعامت جامع امام علي (ع) نيز در طي چهار سال و نه ماه ، خود به عنوان يك دولت اصيل ديني ، شكل كلاسيكي از نظريه سياسي شيعه را عرضه نمود كه اصول و مباني اعتقادي آن را در آراء و برخورد ائمه ديگر با حكام زمان خويش بايد پيگيري كرد.

امات مه محور انديشه سياسي شيعه را از آن زمان تا كنون تشكيل مي دهد ، در رويارويي امامان به انحناي مختلف مورد تاكيد قرار گررفته و آن بزرگواران به لحاظ شرايط زماني خود و موقعيتي كه

 

 

 

 

 

 

 

 

در برابر خلافاي بني اميه و بني عباس از آن برخوردار بودند ، در سخنان و دستورالعملها و در مواقعي با شركت در رهبري سياسي جامعه براي پيروان خود بر جاي گذارده اند .

امام حسن مجتبي (ع) در دوران رهبري خود كه در حقيقت بايد آن را حلقه پاياني خلافت در جهان اسلام ناميد ، با آگاهي از شرايط زمان خود به صلح با معاويه تن دادند و امام حسين (ع) به دنبال تغيير شرايط سياسي جهان اسلام در دوران خود ، دست به مبارزه علني با دستگاه سلطنت نوبنياد يزيد زدند ؛ اين دو نوع برخورد نمونه اي از تدبير و دور انديشي ائمه شيعه در برخورد با جريانات سياسي زمان بوده كه تا دوران امام دوازدههم (ع) به شكلهاي گوناگون استمرار داشته و بر آراي عالمان شيعه اعم از متكلم و فقيه و فيلسوف و عارف تاثيرات معرفتي ملموسي گذاشته است در حديثي امام رضا (ع) با اشاره به مسئله امامت و عظمت آن و تعريض به مخالفين مي فرمايند : “ امامت جز متممات دين است و پيغمبر نرفت مگر اين كه نشانه هاي دين را براي مردم بيان كرد و راهشان را روشن نمود و علي (ع) را براي آنان برگزيد ؛ اگر كسي بگويد خدا دينش را كامل نكرده ، بر ضد قرآن سخن گفته است . كساني كه مي گويند امامت انتخابي است ، آيا اصلا مي دانند امام يعني چه ؟ امامت از حد فكر كردم بالاتر است تا انتخابي باشد. امامت آن مقامي است كه ابراهيم (ع) بعد از نبوت به آن مي رسد و در آن حال خوشحال مي شود و مي گويد : “ و من ذريتي ” به او جواب مي دهند : “ لا ينالو احدي الظالمين ” اين آيه امامت هر ظالمي را تا رو زقيامت باطل مي كند و آن مقام را در ميان صفوه ذريه ابراهيم قرار مي دهد ؛ پس خداوند تعالي او را بزرگ داشت به اينكه امامت را در صفوه و اهل طهارت ( عصمت ) ذريه او قرار داد امامت از منازل انبيا و ارث اوصيا است ، امامت خلافت الله است و خلافت پيغمبر امامت زمام دين ، نظام مسلمين ، صلاح دنيا ، عزت مومنين ، اس و ريشه اسلام و شاخه بلند آن است ؛ با امامت است كه نماز و زكات و روزه و حج و جهاد تكميل و تمام مي شود ” (3).

1.                  سوره مائده ، آيه 3

2.                  شيعه ( مجموعه مذاكرات با پانري كربن ) ، علامه طباطبايي ، ص 31 ـ 33 .

3.                  اقتباس و تلخيص از : امامت و رهبري ، مرتضي مطهري ، ص 197 ـ 201.