سيمون وى

قدس حامى بيرونيان

ديويد مك للان

برگردان: مسعود فريامنش

«سيمون وى را، قديس حامى بيرونيان» لقب كرده اند. در فرهنگ دوقرن اخير مسيحيت بيرونى‎/ يا بيرونيان Coutsiders به كس‎/ يا كسانى اطلاق مى شود كه معنوى بودن را با پايبندى به مسيحيت تاريخى نهادينه قابل جمع نمى دانند. به ديگر سخن، براى معنوى ماندن چاره اى به جز دست كشيدن مسيحيت تاريخى نمى بينند.

انديشه سيمون وى ، فيلسوف ،عارف و افلاطونى مشرب مسيحى فرانسوى، در بطن و متن اضطراب اگزيستانسياليستى قرن بيستم نسبت به مسيحيت نهفته است. سيمون وى از تولدش در پاريس تا مرگ غريبانه اش در آسايشگاه مسلولين در آشفورد، كنت، تنها سى وچهارسال زيست. وى تنها تعداد اندكى مقاله چاپ كرد و فقط حلقه محدودى از دوستانش او رامى شناختند. با وجود اين، برخى او را بزرگترين متفكر معنوى مى دانند كه غرب در قرن بيستم معرفى كرده است. در همين حال ، برخى ديگر او را فردى نچسب وحتى نفرت انگيز مى يابند. مسلماً كم اند زندگى هايى كه به اندازه زندگى سيمون وى تناقض داشته باشند: در خانواده  بورژواى مرفه به جهان ديده گشود ، اما حامى پرشور كارگران شد؛ يك صلح طلب بود ، اما در جنگهاى داخلى اسپانيا جنگيد؛ يك يهودى بود كه مجذوب مسيحيت شده بود ودر عين حال از پيوستن به كليسا به دليل تبعيتش از عهد قديم تن مى زد؛ در باب عشق چه بسيار و چه زيبا ـ نوشت ، اما از هرگونه تماس فيزيكى با دوستانش بيزار بود؛ به زندگى و سياست نگاهى تيره وحتى بدبينانه داشت، اما همواره مشتاق اشاعه طرحهاى ناكجاآبادى براى اصلاح جامعه بود و سرانجام ، با نفى خود وجود به همه استعدادهاى بى نظيرش پشت كرد ومرگش حداقل تاحدودى معلول گرسنگى كشيدن ارادى وى بود.

سيمون وى را «قديس حامى بيرونيان» ناميده اند. به رغم همه عشق و دلبستگى اى كه به مسيح و آيين نماز كليسا داشت، قاطعانه از تعميديافتن سر باز زد. اين امر تا اندازه اى معلول سرشت او بود؛ يعنى وى مصداق كامل فردگرايى بود اهل معاشرت نيز نبود. نفى تعميد از سوى او همچنين براين ديدگاهش مبتنى بودكه كليساى مسيحى بيش از اندازه جزمى است. به جاى اين قول كه آنچه مسيحى نيست حقيقى نيست ، او ترجيح مى دهد كه بگويد آنچه حقيقى است مسيحى است. او بويژه دوجنبه از جزميات كليسا را در خور نقد يافت. نخست، اينكه جزميات (اصول اعتقادى ) اسرار هستند ، اما در كليسا به منزله يك نظام اجتماعى تلقى شده اند واسرار به طرز گريز ناپذيرى به عقايد تنزل يافته اند. جزميات (اصول اعتقادى) چيزهايى نيستند كه آنها را تصديق كنيم ، بلكه بايد با توجه، احترام و عشق به آنها بنگريم و ديگر ، اينكه از حفظ و نگهدارى جزميات (اصول اعتقادى ) براى بيرون گذاشتن مردم از كليسا استفاده شده است. اگرچه اين امردر برخى موارد لازم وضرورى است كه كليسا بايد جزميات مسيحى را با جديتى خلل ناپذير به مانند يك الماس در تماميت خويش حفظ كند، اما اين امر مستلزم محكوم كردن ديگران نيست ، چه رسد به آزار و شكنجه ايشان . [كليسا] محكوم كردن و آزار وشكنجه مردم را با به كار بردن واژه «ملعون باد» (anathema sit) صورت مى داد كه سيمون وى آن را غيرقابل قبول مى دانست.

ترديدهاى سيمون وى درباره انحصارگرايى آشكار مسيحيت از علاقه او به اديان ديگر نشأت مى گرفت. او انديشه اى موقتى، باز، پرسشگر و كنجكاو داشت كه در تعارض با نفس يك نظام فكرى قرار مى گرفت. سيمون وى (در نگاه نخست) به ويژه اهتمام داشت تا برداشت و فهم خود از مسيحيت را با دوسنت بسيار متفاوت پيوند دهد. نخست، او مى ديد كه مسيحيت از دل يك بستر غنى معنويت مديترانه اى كه نقاط ثقل آن انديشه فيثاغورثى و فلسفه يونان، خاصه افلاطون است، سربرآورده است. به عقيده او بشارت مسيحى واپسين ترجمان شگرف از نبوغ يونانى است. او در فلسفه، اسطوره ها و تراژدى يونان و پيشگوييهايى از اناجيل را ديد كه يك مسيحى متدين معمولاً آنها را در عهد عتيق مى بيند.

دوم اينكه، وى تشابهات بارز و برجسته اى را ميان مسيحيت و آيين هندو مشاهده كرد و براى اينكه بتواند متون اصلى آيين هندو، به ويژه بهگودگيتا، را به زبان اصلى آن بخواند، به فراگيرى زبان سنسكريت پرداخت. او موضوعات ارزشمندى را براى تأمل در باب تأكيد بر كنش فردى و آموزه ترك تعلق يافت.وى همواره مجذوب تأكيد آيين هندو بر ماهيت غيرمتشخص خداوند و عقيده تجسدات متعدد [خداوند] به جاى تجسد فريد مسيحيت بود و سرانجام مجذوب فقدان ساحت تاريخى در انديشه هندويى و ترجيح عقيده تعادل به جاى پيشرفت شد.

خداى سيمون وى اساساً  غيرمتشخص است. از نخستين سالهاى زندگى دريافته بود كه جهان تحت سيطره ضرورت ، قرار دارد قانونى به مانند شبكه اى از روابط كه شالوده جهان را كه خالقش به يك معنا خدا است، مى سازد و به هم پيوند مى دهد. اين چهره دوگانه خدا به منزله ضرورت حاضر و عشق غايب به مسأله خلقت راه مى برد كه اين مسأله خلقت در بطن تأملات دينى سيمون وى نهفته است. به عقيده او خلقت فى نفسه يك تناقض است، از اين حيث كه خداوند كه خودش نامتناهى است و خودش همه چيز است، چيزى خارج از خودش را پديد آورده كه در همان حال از او به وجود آمده است. على رغم اينكه همه اين ظواهر برخلاف مطلب ذيل اند، بى حركت ماندن يا به تعبير ديگرى در انتظار خدا بودن (كه عنوان معروف ترين كتاب او نيز هست) مؤثرترين همه اعمال است. الحاد در عمل مى تواند تهذيب كننده باشد، چرا كه دين از اين حيث كه منبعى براى تسلى است،مانعى در سر راه ايمان حقيقى است.

سبك زندگى مرتاضانه، شاق و هميشه پرمشغله سيمون وى نسخه عملى عطش او به امر مطلق است. ناتوانى بسيار او از آشتى جويى اگرچه براى برخى كسان، يعنى آنها كه همدلى عميق ترى دارند هراسان كننده و برآشوبنده است، به زندگى و انديشه وى نوعى مرجعيت شخصى مى بخشد.

در نهايت، سيمون وى قابل نام گذارى در طبقه و رده اى خاص نيست و همواره نزاع و مناقشه درباره او ادامه دارد. برخى مى انديشند كه هيچگاه با كسى برخورد نخواهندكرد كه تا به اين حد با او موافق يا مخالف باشند. به هر روى، خواه ما او را قديسى در قرن بيستم محسوب بداريم وخواه او را به عنوان يك خيالپرداز خزيده در پوست خويش محكوم كنيم، كم اند كسانى كه بتوانند شناخت نبوغ او و چالشى كه زندگى او با بسيارى از پيش دانسته هاى ما ايجاد مى كند و نيز غريزه خطاناپذير او كه يكراست به قلب مشكلات روزگار ما راه مى برد را انكار كنند. همانطور كه خودش مى گويد: اگر مى خواهيد هميشه حرفى براى گفتن داشته باشيد، از چيزهايى سخن بگوييد كه جاودانى اند.

 

روزنامه ايران 30/8/83