سياست دولت روسيه نسبت به اسلام

رايزني فرهنگي ج .ا.ايران ـ مسكو

سياست دولت روسيه نسبت به اسلام نهايتاً بعد از تصرف قسطنطنيه توسط ترك ها در سال 1453 شكل گرفت . از آن زمان سلطنت مسكوكه در آن زمان تنها دولت ارتدوكس بود، تكيه گاه مسيحيت و "رم سوم " اعلام شد. با تصرف خان نشين قازان (1553) و آستاراخان (1559)توسط ايوان مخوف شرايط معكوس تصرف قسطنطنيه ايجاد شد: اراضي مسلمان نشين تحت سلطه مسيحيان قرار گرفتند. از تاريخ جنگ هاي صليبي كاملاً معلوم و روشن مي شود كه آشتي صليبيون پيروزمند با مسلمانان مغلوب شكل نگرفت . مشكل بتوان گفت آيا ايوان مخوف ضمن ايجاد همزيستي دو دنيا تحت سلطه امپراتوري ارتدوكس آن تجربه تاريخي را مدنظر داشت يا خير. سياست باريك تزارهاي قبلي كه در چارچوب آن افرادي از اردوي طلايي به خدمت امراي مسكو درمي آمدند، بايستي ورود منطقه مسلمان نشين به قدرت بزرگ جديد را تسهيل كند. ولي همزيستي مسالمت آميز مسيحيان و مسلمانان به زودي جاي خود را به فشار مستقيم تزارها و امپراتورهاي روس بر مسلمانان داد.
اسلام در سرزمين روسيه معاصر از تاريخ حداقل 100 سال طولاني تر از مسيحيت برخوردار است . ولي اين روابط گاهي با مناقشات توأم مي شد. مناقشاتي كه در زندگي مسلمانان روسيه رخ مي دادند، تاكنون در ذهن ناخودآگاه مسلمانان حفظ شده اند. براي مثال ، تاريخچه فتح قازان در روايات ملي تاتارها كه تا زمان اخير رواج داشتند، قيد شده است . خود ياكوف تاريخدان معروف روس نوشت : "از نظر روحانيون ،مردم قازان همان تاتارهاي بي خدا و ملعوني بودند كه يوغ خود را بر روس ها نهاده بودند. موقعي كه ملت روس توانمند شد، در ميان روحانيت انديشه انتقامجويي و مبارزه با مسلمانان "كافر" به وجود آمد". ايوان مخوف فرمان صادر كرد كه "همه مساجد با خاك يكسان شوند". دراين فرمان تاتارها به "گوگ و مگوگ " از تورات تشبيه شده بودند. به همين دليل همه مساجد در شعاع 60 كيلومتري پيرامون قازان ويران شده بودند.
در مراحل بعدي بارها تلاش براي غسل تعميد اجباري تاتارها به عمل آمده بود. در اينجا فقط برخي از سال هاي مهم در اين زمينه راذكر خواهيم كرد. سال 1550، تأسيس حوزه اسقفي قازان تحت رياست اسقف ارشد
Guriy. هدف اصلي او، مسيحي كردن اين منطقه بود.بخشي از مردم براي آسان تر كردن بار زندگي مسيحي شدند. به آنها قطعات زمين و تسهيلات در پرداخت قيمت زمين ارائه مي شد. اين سياست در فرمان هاي تزارها كه مجازات در ازاي عدم رعايت دين مسيحي را پيش بيني مي كردند، قيد مي شد ("اگر كسي از آنهايي كه جديداًغسل تعميد شدند، به اين دين وفادار نباشند، بايد به زندان انداخته و شلاق زده شوند و در غل و زنجير نشانده شوند").
در زمان پطر اول اقدامات بيشتري براي مسيحي كردن تاتارها اتخاذ شدند. در زمان پطر اول مسلمانان نيز مشمول خدمت سربازي شدند. غسل تعميد و مسيحي شدن ، تنها راه جايگزين خدمت سربازي مادام العمر بود. در سال 1731 دفتر غسل تعميد تأسيس شد كه اوج تضييقات بر عليه اسلام محسوب مي شود. اسقف لوقا كاناشويچ رييس حوزه اسقفي قازان در سال 1740 مبتكر پيگرد جديد مسلمانان شد.امپراطريس يليزاوتا پترونا با پيشنهاد وي فرماني را صادر كرد كه به موجب آن در استان هاي قازان و آستاراخان همه مساجدي كه بعد از سال 1552 ساخته شده بودند، ويران شدند. تنها در دوران سلطنت كاترين دوم به فشار مستقيم بر مسلمانان پايان داده شد. به دستور وي "مجمع روحاني مسلمانان " تشكيل شد. هدف از تشكيل اين نهاد، كنترل بخش مسلمان جمعيت امپراتوري در شرايط سلسله بي پايان جنگ هاي روسي ـ تركي بود. مفتي با معرفي وزير كشور منصوب مي شد. مهم ترين شرايط براي انتصاب مفتي "قابل اطمينان بودن و وفاداري " به دولت تزاري بود. سطح عالي تحصيلات و محبوبيت مردمي بيشتر منفي تلقي مي شد تا مثبت . رياست روحانيت مسلمان كاملاً تحت كنترل دولت تزاري قرار داشت .
اواسط قرن نوزدهم موج جديد فعاليت ميسيونري مسيحي به پا خاست . امتناع گسترده تاتارها از مسيحيت و بازگشت آنها به اسلام ، علت اين حركت جدي بود. در سال 1865 در قازان اداره ميسيونري ضد اسلامي تأسيس شد. ن . ايلمينسكي پروفسور آكادمي روحاني قازان ،پرچمدار كارزار جديد نجات "ارواح بي خداي " تاتارها بود. آن پروفسور مي گفت : "اگر يك فرد بومي به دين ارتدوكس بگرود، روس خواهدشد". اما نتايج تلاش هاي "روشنگرانه " ميسيونرها بسيار محدود بود. اوايل سال هاي 1880 ايلمينسكي نوشت : "توفان جديد اسلامي ،لشگركشي جديد نزديك مي شود... قبلاً هم تاتارهاي مسيحي شده از مسيحيت رويگردان مي شدند ولي اين اول كار بود. آن پيشگفتار بود وخود رساله الان شروع خواهد شد".
اوايل قرن بيستم با شكوفايي نظريات جديد سياسي و از جمله انواع مختلف سوسياليسم مصادف شد. مكتب ماركس بايستي از زاويه ديدجديد تمام روند تاريخ و مناسبات انساني را توضيح دهد. نسل جوان روشنفكران تاتار، ماركسيسم را با عنوان وسيله حل و فصل مسايل ملي خود تلقي كردند و با استفاده از شعارهاي مبارزه با عقب ماندگي و تبعيض ، در سال 1917 توده هاي مردم تاتار را به دنبال بلشويك ها سوق دادند. تاتارها، عوامل اصلي توسعه انديشه هاي حكومت شوروي در آسياي مركزي بودند. آنها به وسيله يك مفسده جويي برنامه ريزي شده ،12 دروازه بخارا را پيش روي ارتش سرخ تحت فرماندهي فرونزه باز كردند. تاتارها ارگان هاي قدرت بلشويستي را ايجاد كرده و با "ملايان واربابان مرتجع " مبارزه مي كردند. ولي فرجام تاتارهاي بلشويك و ناسيونال دمكرات معلوم است . دسته اول در سياه چال هاي استالين ، وزيرسابق مليت ها كشته شدند. البته ، او وعده تأمين خودمختاري تاتارها را اجرا كرد و فقط بهايي كه بابت اين خودمختاري پرداخته شد، كشتارنخبگان انديشمند و روحاني در زندان هاي پليس سياسي رژيم و "بازسازي " ذهنيت ملي همراه با تعويض الفبا بود. ولي دسته دوم به سختي جان سالم به در بردند و در پناه "پدر ترك ها" به عنوان استادان دانشگاه هاي آنكارا و استانبول به پايان روزهاي خود رسيدند.
مرحله شوروي در تاريخ مسلمانان روسيه (و اتحاد شوروي ) دربرگيرنده نابودي انديشمندان مسلمان بود. همه ملايان و علماي وارد دراسلام و حتي مسلمانان عادي اعدام شدند. پيروان متعصب بلشويك ها (يعني تاتارهاي فقيري كه گول تبليغات را خورده بودند)، همه انسان هاي كمابيش تحصيلكرده را از صافي رد كردند. نگهداري ادبيات غيرديني به زبان عربي هم باعث بازداشت مي شد، چه رسد به ويراني و تعطيلي مساجد. در سال 1936 مي خواستند حتي اداره روحانيت واقع در اوفا را تعطيل كنند.
تصفيه هاي سياسي سال هاي 1950ـ1930 به مسلمانان لطمه جبران ناپذيري وارد كردند. اگر قبل از انقلاب ملايي از فارغ التحصيلان دانشگاه الازهر حتي در روستاها پيدا مي شد، در زمان شوروي وجود مساجد هم زير علامت سؤال برده شد. همه مخالفان سياست حكومت جديد تحت پيگرد قرار گرفته بودند. اين امر بي درنگ بر سطح آگاهي ديني مسلمانان اثر گذاشت . اگر قبل از انقلاب تاتارها به ترجمه قرآن به زبان تاتاري نيازي نداشتند و حتي فارغ التحصيلان مدارس اسلامي روستايي مي توانستند متن اصلي قرآن را بخوانند و بفهمند، اكنون هرملايي هم نمي تواند كتاب مقدس اسلامي را بخواند و تفسير كند.
بحث ملايان جداست . همه مي دانند كه در آن زمان انتصاب كسي به مقام روحاني بدون هماهنگي با ارگان هاي سركوبي رژيم ممكن نبود. بديهي است كه سازمان هاي ويژه مأموران خود را به داخل روحانيت نفوذ مي دادند كه آنها نه فقط خبرچيني كنند بلكه دين اسلام رابي اعتبار سازند. بلشويك ها توانستند كاري را بكنند كه مقامات تزاري و ميسيونرهاي مسيحي از عهده آن برنيامده بودند. آنها با خشونت تمام قشر انديشمند مسلمانان ، آگاهان به دين و نويسندگان آثار معنوي كه باعث تقويت اسلام در ميان مردم مي شد، را نابود كردند. مردمي كه مرشدان روحاني خود را از دست دادند، دچار تنگدستي معنوي شدند.
در حال حاضر تعداد تاتارها همانند 500 سال پيش (قبل از فتح قازان ) حدود 6 ميليون نفر است . 500 سال پيش جمعيت روس 7 ميليون نفر بود و اكنون حدود 10 ميليون نفر است . مي توان گفت كه براي تاتارهاي معاصر اسلام يك موضوع فولكلوريك است . نسل حاضر از قول پدر بزرگان و مادربزرگان خود با اسلام آشنا مي شوند. البته ، پدربزرگان امروزي كه كه نياكان آنها مدارس اسلامي روستايي را تحت رياست فارغ التحصيلان الازهر تمام كرده بودند، حرفي براي گفتن دارند. ولي جوانان امروزي تاتار براي نوه هاي خود از اسلام چه تعريفي خواهندكرد؟ البته ، تاتارها در برابر اقوام مسلمان روسيه و شوروي سابق يك لياقت آشكار دارند و آن اين است كه بعد از آنكه ميسيونرهاي مسيحي دندان خود را در برخورد با تاتارهاي وفادار به اسلام كه در راه حفظ دين خود قيام مي كردند، شكستند، آنها بيش از اين سعي نكردند اقوام مسلمان ديگري را كه به تصرف امپراتوري درآمده بودند، مسيحي كنند.