|
بررسي روند افزايش مشاركت سياسي زنان سياست
و گامهاي
زنانه
تلاش زنان
براي ورود به
مراحل ديگر
مشاركت
سياسي و كسب
مناصب سياسي
از چند دهه
پيش آغاز شده
و همچنان
ادامه دارد.
كشورهايي كه
در مسير
توسعه گام
نهاده اند،
در هر كجاي
اين مسير كه
باشند، نمي
توانند نقش
زنان را در
تصميم گيري
ها ناديده
انگارند. چرا
كه مطالعات
نشان داده
است كه عدم
پيشرفت
برنامه هاي
توسعه، با
عدم توجه به
نقش زنان در
تصميم گيري
ها ارتباط
دارد.
بهبود
وضعيت هر
جامعه اي، با
بهبود وضعيت
اقشار مختلف
و بهبود
ساختاري كه
اقشار در آن
قرار دارند،
مرتبط است.
بنابراين
مي توان
نتيجه گرفت
كه: «بهبود
وضعيت زنان و
به تبع آن
جامعه، در
كنار عوامل
ساختاري به
مشاركت
آنها، به
ويژه در
تصميم گيري
ها، از پايين
ترين تا
بالاترين
سطوح ارتباط
دارد.»
اداره كل
پژوهشهاي
سيماي
جمهوري
اسلامي در
اين تحقيق به
بررسي
مشاركت
سياسي زنان و
عوامل مؤثر
بر آن مي
پردازد و بر
آن است تا
انگيزه هايي
كه زنان را
وادار مي كند
تا وارد عرصه
سياست
بشوند،
بررسي كند.
عوامل
بيروني و
عوامل
شخصيتي،
محيط و شرايط
اجتماعي و
برداشت آنان
از وضعيت
جامعه و
ارزيابي
آنان از
موقعيت خود
در جامعه،
همگي بر
مشاركت و يا
عدم مشاركت
آنان تاثير
مي گذارند. سابقه
تاريخي
موضوع
مشاركت
سياسي،
سابقه اي به
قدمت عمر بشر
دارد. ارسطو
در طبقه بندي
معروف خود،
از نظام هاي
سياسي،
اولين شاخص
را مشاركت
كمتر يا
بيشتر (و در
نتيجه
تاثيرگذاري
كمتر يا
بيشتر) افراد
را در اخذ
تصميمات
سياسي مي
دانست. البته
مفهوم
مشاركت در
نزد ارسطو با
آنچه امروز
از مفهوم
مشاركت
سياسي
برداشت مي
شود، متفاوت
است. چرا كه در
آن زمان نظام
طبقاتي
پذيرفته و
مشروع بود و
نظام مردم
سالاري مطرح
نبود.
مفهوم «شهروند»
در يونان آن
زمان، برده،
افراد خارجي
و زنان را
دربر نمي
گرفت. «مشاركت»
به مفهومي كه
امروزه كم و
بيش متداول
است، پديده
اي جديد در
حيات
اجتماعي بشر
محسوب مي
گردد. تا حدود
2 قرن پيش، حق
مشاركت
سياسي، فقط
به مردان
ثروتمند و
قدرتمند
تعلق داشت.
در پي
انقلاب
صنعتي، ظهور
عصر روشنگري
و ارائه آراء
و عقايد
انديشمندان
و فيلسوفان
اروپايي
مانند جان
لاك، روسو،
منتسكيو و … درباره
حكومت و
دولت، زمينه
هاي مشاركت
عمومي پديد
آمد. به تدريج
گروه ها و
قشرهاي
جديدي
خواهان
اثرگذاري بر
تصميمات
سياسي شدند.
اين امر از
صاحبان ثروت
و مكنت آغاز
شد و به تدريج
گروه هاي
ديگر را كم و
بيش دربر
گرفت. در قرن
هاي نوزدهم و
بيستم،
مشاركت در
عمومي ترين
شكل آن در شكل
حق راي
همگاني
متجلي شد.
تاثيرگذاري
افكار عمومي
بر تصميمات
سياسي، به
آساني ميسر
نشد. تاريخ
جهان سرشار
از شورش هاي
مردمي،
انقلاب هاي
اجتماعي و
اصلاحات
سياسي، براي
توسعه فرصت
هاي مشاركت
است. در كنار
اين
مبارزات،
نظريات اغلب
انديشمندان
به چشم مي
خورد.
در مورد
مشاركت
گسترده مردم
و استفاده
عقلايي از
آن، سوالات
زيادي به
وجود آمد كه
همه
انديشمندان
در مورد پاسخ
آن توافق نظر
نداشتند.
آنها ضمن
اعتقاد به
عدم مساوات
افراد در
ابراز
عقايد،
معتقد بودند
كه مردم، از
نظر نژاد،
مذهب، تعليم
و تربيت و …
با يكديگر
برابر
نيستند و از
اين مقدمه
درست نتيجه
نادرستي مي
گرفتند كه
همان محدود
كردن مشاركت
عمومي بود.
اين نظريه،
در خارج كردن
گروه هاي
مختلف، از
جمله زنان از
سياست در همه
اعصار نقش
داشته است. تعريف
مشاركت
سياسي
از «مشاركت
سياسي»
تعاريف
متعددي
ارائه شده
است كه به ذكر
برخي از آنها مي
پردازيم:
ـ درگير شدن
فرد در سطوح
مختلف
فعاليت در
نظام سياسي
از عدم
درگيري تا
داشتن مقام
رسمي سياسي.
ـ تقبل
آگاهانه
انجام امري
در شكل
همكاري با
ميل و رغبت و
نياز، با هدف
بهبود زندگي
اجتماعي.
ـ درگيري
فكري و
احساسي يك
شخص در يك
وضعيت گروهي
كه اين
درگيري، شخص
را تشويق مي
كند كه به هدف
هاي گروهي
كمك كند و در
مسووليت
آنها سهيم
باشد.
ـ رفتاري كه
اثر مي گذارد
يا قصد تاثير
گذاري بر
نتايج
حكومتي را
دارد.
ـ شركت در
امور سياسي و
گزينش
رهبران
سياسي توسط
مردم. در
مواردي
مشاركت
سياسي فقط از
طريق دادن
راي تحقق مي
يابد. ليك در
بسياري از
موارد، بعضي
بدان قناعت
نمي كنند و در
تبليغات
سياسي، يا
شركت در
احزاب، ايفا
نقش مي
نمايند.
با توجه به
تعاريف ذكر
شده، تعريفي
كه براي اين
تحقيق ارائه
مي دهيم
عبارت است از:
درگيري
ارادي،
احساسي و
عملي يك فرد
در سطوح
مختلف
فعاليت
سياسي به
منظور تاثير
گذاري بر
نتايج
حكومتي كه
بارزترين
شكل آن «راي
دادن» است.
بيشتر اين
نظريات در
سطح ميانه و
تعدادي در
سطح خرد مي
گنجند.
تعدادي از
اين نظريات
بر شرايط
اجتماعي
موثر در
افزايش
مشاركت
تاكيد كرده
اند و تعدادي
عوامل فردي و
رواني را مهم
دانسته اند. نظريه
پري
«پري» (1977)
نظريه هاي
مشاركت
سياسي را به
دو نوع نظريه
هاي ابزاري و
نظريه هاي
تكاملي
تقسيم مي كند:
نظريه هاي
ابزاري،
مشاركت را
وسيله اي
براي يك هدف
يعني براي
دفاع يا
پيشبرد يك
فرد يا گروهي
از افراد و
سدي در برابر
جباريت و
استبداد در
نظر مي گيرند.
بنابراين نظريه
پرداز
ابزارگرا
استدلال مي
كند كه افراد
بهترين داور
منافع
خودشان
هستند،
حكومتي كه
مردم در آن
مشاركت
داشته
باشند،
كارآمدتر
است، افرادي
كه از تصميات
تاثير مي
پذيرند، حق
دارند در
گرفتن
تصميمات
شركت داشته
باشند و
مشروعيت و
حكومت بر
مشاركت
استوار است.
بنابراين
وارثان
نهايي نظريه
ابزاري،
فايده
گرايان و
كثرت گرايان
هستند.
نظريه
تكاملي
استدلال مي
كند كه
شهروند
آرماني يك
شهروند
مشاركت
كننده است و
بنابراين
مشاركت،
اعمال
مسووليت،
اجتماعي در
نظر گرفته مي
شود. مشاركت
يك تجربه
يادگيري است
كه شهروند را
نه تنها آگاه
از حقوق خود،
بلكه آگاه از
وظايف و
مسووليتهايش
پرورش مي دهد.
چنين
ديدگاهي در
نوشته هاي
ارسطو، جان
استوارت
ميل،
دوتوكويل و
روسو يافت مي
شود و نيز بخش
مهمي از
انديشه هاي
محافظه
كارانه و
سوسياليستي
است. اما براي
محافظه كار،
تاكيد بر فرد
شهروند
مسوول و
بنابراين بر
عمل فردي و
براي
سوسياليست
تاكيد بر
مسووليت
جامعه در
قبال فرد و
بنابراين بر
عمل جمعي است. نظريه
آنتوني
داونز
«آنتوني
داونز» نظريه
نيرومندي از
مشاركت
ارائه مي كند
كه عمدا
محدود به
رفتار راي
دادن است.
به اعتقاد
وي بزرگ بودن
حوزه
انتخابيه،
انتخاب
فراوان و
ورقه هاي
رايي كه در
آن، راي
دهنده بايد
تعداد
بسياري از
كانديداها
را انتخاب
كند، معمولا
تعداد شركت
كنندگان را
در انتخابات
كاهش مي دهد و
تبيين داونز
اين است كه
افراد در
چنين شرايطي
درك منافع
واقعي خود را
دشوارتر مي
يابند، زيرا
پيش بيني
نتيجه دشوار
است. از سوي
ديگر در
انتخاباتي
كه مبارزات
در آن شديد
است، در
انتخابات
مهم و در
انتخاباتي
كه در آن
مسائل به
روشني تعريف
شده اند،
معمولا
تعداد شركت
كنندگان
بيشتر است.
تبيين داونز
اين است كه
انتخابات
مهم در منافع
افراد تاثير
مي گذارند و
افراد بيشتر
احتمال دارد
بتوانند در
نتيجه
انتخاباتي
كه در آن
مبارزات
شديد است
تاثير
بگذارند و
مسائلي كه به
روشني تعريف
شده اند به
افراد اين
امكان را مي
دهد تا
منافعشان را
آسان تر درك
كنند. نظريه
اولسن
«اولسن»
استدلال مي
كند كه نفع
شخصي عقلاني
فرد را وادار
مي كند،
هزينه هاي
مشاركت در
گروه يا عمل
جمعي را در
مقابل منافع
عضو گروه
بودن بسنجد و
يادآور مي
شود كه
منافعي كه از
عمل گروه به
دست مي آيد،
لزوما فقط در
دسترس اعضاي
گروه نيست.
همچنين اين
كه آيا افراد
لزوما به
چنين شيوه
حسابگرانه
اي با مسائل
اجتماعي يا
سياسي
برخورد مي
كنند قابل
بحث است.
مشاركت ممكن
است نيازهاي
ديگري را
برآورده
سازد كه در
اين ميان
نيازهاي
رواني
آشكارتر از
همه است.
در عين حال،
نويسندگاني
مانند داونز
و اولسن قويا
استدلال مي
كنند كه
عقلانيت
عامل مهمي در
تبيين
مشاركت
سياسي است. |