|
سياستهاي
امام علي «ع» اين
يك حقيقت
ثابتي است كه
فرصت ايجاد
يك حكومت
داراي تمام
نهادهاي
شناخته شده
امروزي به
امام علي (ع)
داده نشد. اگر
اين فرصت
براي امام
ايجاد مي شد
تا نظريه خود
را درباب
حكومت كه در
عهدنامه اش
به مالك اشتر
آمده بطور
كامل پياده
كند ، امروز
ميراث تمدن
گرانقدري
درباره
حكومت امام
در اختيار
داشتيم ، اما
مشغول شدن
امام به
درگيريهاي
سخت و ورود به
جنگهاي پي در
پي ، فرصت
طلايي تشكيل
حكومتي
مبتني بر
قانون و
رعايت حقوق
بشر و تعيين
وظايف
انساني را از
امام و امت
گرفت . پيش از
آنكه به
سياستهاي
كلي امام در
حكومت و
زمامداري
بپردازيم
لازم است به
حقيقت مهمي
اشاره كنيم و
آن اينكه
شناخت امام و
سياستها و
مباني حكومت
او جز از
راههاي زير
براي ما
مقدور
نخواهد بود: 1-
قرآن
و قوانين
حكومتي آن . 2-
سيره
پيامبر(ص) و
شيوه هاي
حكومتي آن
حضرت . 3-
اسلام
و آرمانهاي
آن براي
ايجاد مدينه
فاضله و
تربيت
انسانها
مؤمن براساس
مباني و
ارزشهاي
قرآن . 4-
مسلماناني
كه با امام
بيعت كرده و
به مقابله با
نابسامانيهاي
زمان حكومت
عثمان و
استاندارانش
برخاستند و
لاجرم امام
نيز مي بايست
نسبت به آنان
وفادار مي
ماند. 5-
بررسي
زندگي و سيره
خود امام پيش
از دوران
خلافت از
جمله
مقولاتي چون
زهد و تقوا و
حق محوري و
سازش
ناپذيري با
باطل تا
مرحله جان
نثاري . در
اينجا به
برخي نقلهاي
تاريخي
مورخان
درباره فنون
سياستهاي
امام علي «ع»
در امور
مختلف مي
پردازيم . 1-
سياستهاي
اداري سازمان
اداري حكومت
اسلامي علي «ع»
مبتني بر
نظام ايالتي
بود و حكومت
به چند ايالت
كه شامل
ايالات كوفه
، بصره ، شام ،
مصر و ايالت
بحرين بود
تقسيم شده
بود. امام علي
«ع» با پذيرش
خلافت ، به
تقويت اين
نظام پرداخت
و به والي (استاندار)
اختيارات
بيشتري داد
و در حكومت
تمركز زدايي
ايجاد كرد كه
اين تحول در
نحوه تعيين
مالك اشتر به
استاندار
مصر قابل
مشاهده است .
آن حضرت
اختيارات
تشكيل مجلس
شورا، عزل و
نصب
كارگزاران و
تهيه برنامه
هاي اقتصادي
و فرهنگي و
حتي بالاتر
از آن
اختيارات
وزارت خارجه
در تشخيص
روابط خارجي
در زمان صلح و
جنگ را كه در
نظامهاي
ايالتي
امروزي در
برخي
كشورهاي
پيشرفته
وجود ندارد
به
استاندارش
تفويض كرد.
اين
اختيارات
شايسته والي
و استانداري
توانمند در
اداره امور
جامعه است .
اما در
انتخاب
استانداران
دقت زيادي به
خرج مي داد،
به طوري كه
سختگيريهاي
او در انتخاب
والي و عدم
اغماض در
برابر
عملكرد ضعيف
استاندارد و
نيز اصرار بر
بازخاست آن
حضرت از
عثمان حنيف
در نامه
معروفش ،
بيانگر اين
واقعيت است :
اما بعد ....اي
پسر حنيف ! به
من خبر رسيده
كه مردي از
جوانان بصره
تو را به
مهماني
فراخوانده و
تو نيز به آن
شتافته اي ،
سفره اي
رنگين كه باب
ميلت بوده و ....(1)و
بدين ترتيب
مي بينيم كه
حضرت
استاندار
خود را حتي
بخاطر
ارتكاب يك
خطاي كوچك
يعني حضور در
سر سفره اي كه
فقرا در آن
حاضر نبودند
سرزنش و باز
خواست مي كند .
درزمان
زمامداري
امام ، حيطه
ايالتها
گسترده تر شد
، بويژه كوفه
كه پايتخت
حكومت
اسلامي
تبديل گشته
بود . ايالت
بصره در
نبردها سهيم
بود و وارد يك
كشمكش شده
بود . از اينرو
اين ايالت به
يك مركز تجمع
نيروي
انساني
آماده جنگ
تبديل گرديد .با
گسترش
مرزهاي اين
دو ايالت كه
تامين كننده
نيروي رزمي
حكومت بودند
، نياز به
اجراي
تقسيمات
اداري در اين
دو ايالت
احساس شد
،لذا امام ،
كوفه رابه
هفت بخش و
بصره را به
چهار بخش
تقسيم كرد . از
نظربرخي
تاريخ
نويسان اين
تقسيمات ،
جنبه اداري
داشت و نه
نظامي .(2)
مجلسي در
بحار
الانوار به
نقل از عاصم
بن كليب و
پدرش نقل مي
كند كه : از
اصفهان
مقداري
اموال به علي (ع)
ارسال شده
بود . مردم
كوفه هفت
قسمت بودند و
حضرت آن
اموال را به
هفت بخش
تقسيم كرد .(3)
در اين حديث
راوي مي گويد:«مردم
كوفه »و سخني
از سربازان و
يا سپاه
نظامي به
ميان
نياورده است
،ازاين
روايت معلوم
مي شود كه
تقسيمات
هفتگانه يك
تقسيم ادري
بود و نه
نظامي تا
اداره
ايالت سهولت
انجام گيرد
. 2-سياستهاي
داخلي
ميان
سياست اداري
و سياست
داخلي نقطه
مشترك و نيز
تفاوتهاي
وجود دارد
.
اداره و
مديريت ،
سازماندهي
جامعه است در
حاليكه
سياست داخلي
ايجاد
موقيعيت
بهتر براي
جامعه در
زمينه امنيت
و ثبات است .سياست
اداري يعني
تقسيم جامعه
اسلامي به
مراكز و واحد
ها در حالي كه
سياست داخلي
به معني
همگرايي
اجتماعي و
ايجاد جامعه
اي داراي
همزيستي ،
برادري و
مشاركت
درفعاليتهاي
جدي است .
محورهاي
سياست داخلي
امام علي (ع)كه
در طول حكومت
خود به آنها
پايبند
بود
عبارتند از : 1-تقويت
وحدت امت
اسلامي
درشرايطي كه
اختلاف و
شكاف در
بخشهايي از
پيكره اين
امت ، بوجود
آمده بود .
اميرالمومنين
با پديده
تشتت مبارزه
سختي كرد . او
به مسلمانان
مي فرمود : «
بااكثريت
باشيد كه دست
خدا همراه
جماعت است و
از تفرقه و
پراكندگي
بپرهيزد (4) 2-بدست
آوردن محبت و
دوستي مردم .
برخي
حكومتها
جايگاه و
اهميتي به
مردم چه
همراه آنها و
چه برضد آنها
باشند قائل
نيستند اما
اين مسآله
براي امام
علي «ع» اهميت
دارد .مردم در
انديشه و
طرحهاي امام
از جايگا هي
بس والا
برخوردارند
و لذا برحاكم
و زمامدار
لازم است
محبت و دوستي
آنان را به
دست آورد در
غير اينصورت
مشاركت مردم
پايه ريزي مي
كند . آن حضرت
دراين باره
به مالك اشتر
مي فرمايد : «
بهترين مايه
شادماني و
اليان ،
برقراري
عدالت
درشهرها و به
وجود آمدن
دوستي جز
ازراه سلامت
دلهاشان به
دست نمي آيد و
آنان زماني
خير خواه
خواهند بود
كه همچنان
واليان خود
را تنها
نگذارند و
حكمراني
آنان رابراي
خود سنگين
نشماند » ...(5)
بنابراين
، سياست صحيح
زمامدار
قطعا منجر به
جلب محبت
مردم و حمايت
مداوم آنان
از حكومت
خواهد شد .
3-درمناطق
بحران خيز ،
سياست
زمامدار
بايد براساس
دو اصل زير
استوار باشد .
الف)احسان
و نيكي
ب)زدودن
ترس از دلهاي
مردم .
امام
امير
المومنين
دروصيتش به
عبداله بن
عباس
كارگزار خود
در بصره مي
فرمايد :«بدان
كه بصره محل
فرود شيطان و
كشتزارفتنه
ها و
آشوبهاست ،
پس دلهاي
مردم آن
سرزمين را با
نيكي كردن
روشن و شاد
نما ، و عقده
ترس و هراس را
از دلهايشان
بگشاي ، به من
خبر رسيده كه
نسبت به مردم
قبيله بني
تميم بد خوئي
و درشتي كرده
اي در حالي كه
بني تميم
كساني هستند
كه هنوز
ستاره اي از
ميانشان
غروب نكرده ،
ستاره اي
ديگرطلوع مي
كند ،
درجاهليت و
زمان اسلام ،
در كينه جوئي
كسي مانند
آنها نيوده
است ، به
علاوه آنان
با ما
خويشاوندي
نزديك و خاصي
دارند كه اگر
اين پيوند
خويشاوندي
را حفظ كنيم
پاداش داريم
و چناچه آن را
قطع كنيم
گناهكار
خواهيم بود .
پس اي
ابولعباس –خدايت
رحمت كند – در
هر كار نيك و
بد كه از دست و
زبان تو بر مي
آيد مدارا كن
كه ماهر دو در
آن شريكيم و
چنان باش كه
به تو خوش بين
باشم و
انديشه بد
درباره ات
روا ندارم .» (6)
حكومتي
راكه امير
المؤمنين
پايه ريزي مي
كند حكومت
محبت است كه
در آن همه
نسبت به هم
مهر مي ورزند .او
نمي خواهد
حكومتش
مبتني بر ترس
و وحشت باشد ،
چنين حكومتي
جزو
حكومتهاي
استبدادي
خواهد بود كه
سياستي جز
سركوب و ترور
درپيش
ندارند . هر
چند عده اي
معتقدند كه
بهترين عامل
مساعد براي
زمامدار در
امر حكومت،
ترس مردم از
آن است كه اين
نظريه
ماكياوليستي
است ، امام
علي (ع) جز
محبت و
مهرورزي راه
ديگري براي
شكل گيري
حكومتها و
گروهها نمي
داند كه اين
محبت جز از
طريق احسان و
نيكي كردن به
وجود نمي
آيد، و احسان
بالاتر از
عدالت است
بلكه عين
عدالت و چيزي
بيشتر از آن
است. علي
(ع) اعتقاد
داشت
زمامدار پيش
از دادن
دستور و
فرمان بايد
باارائه پند
و اندرز بستر
سازي كند.
تأكيد برپند
و اندرز بخشي
از استراتژي
امام بود با
اين نگرش كه
زمامدار پيش
از آنكه يك
زمامدار
باشد تربيت
كننده امت
است. 4-
زدودن كينه
ها: از
جمله عوامل
مخل امنيت و
استقرار و
ثبات ، كينه
هاي نهفته در
دلهاي مردم
است كه طبعتا"
منجر به
انتقام گيري
و در نتيجه
گسترش جرم و
جنايت در سطح
جامعه مي
شود، امام در
اين باره
قاعده اي
طلائي براي
استاندارانش
معين مي كند و
مي فرمايد: «گره
هر كينه اي از
مردم بگشاي و
رشته هرگونه
دشمني و
عداوت را قطع
كن».(7) بيشتر
عوامل شورش
عليه
حكومتها
ناشي از كينه
هاي پنهاني
است كه جز از
طريق انفجار
در برابر
حاكم امكان
بروز نمي
يابد. 6-
حضور
دائمي
زمامدار در
ميان مردم ،
امكان
ارتباط آنان
با او و شنيدن
مشكلاتشان و
تلاش براي حل
آنها را آسان
مي كند اما
وجود موانع
ديدار حاكم و
پنهان بودن
او ، درها را
به روي مردمي
كه درپي طرح
مشكلات خود
يافتن راه حل
هستند مي
بندد. امام
علي (ع) در اين
باره مي
فرمايد: «هيچگاه
براي مدت
طولاني از
مردم پنهان و
بدور مباش
زيرا دور
بودن
زمامدارن از
مردم موجب
نوعي
محدوديت و بي
اطلاعي نسبت
به امور و
مسائل است.»(8) امام
مي دانست كه
مسائل و
كارها، با
فرمان مافوق
به زيردست ،
حل نمي شود
بلكه بايستي
پيش از دادن
دستور،
بسترهاي آن
مهيا شود كه
همان ارائه
اندرز و
نصيحت است تا
با اين شيوه ،
زمينه پذيرش
دستورات
فراهم گردد.
تقريبا"
تمام نامه
هاي حضرت با
نصيحت شروع
مي شود، حتي
در نامه هايش
به دشمنان
پيش از آنكه
زبان به
تحذير و
اخطار آنان
بگشايد،
آنان را
نصيحت مي كرد.
تأكيد بر
ارائه پند و
اندرز، بخشي
از استراتژي
امام بود با
اين اعتقاد
كه زمامدار
پيش از آنكه
يك زمامدار
باشد تربيت
كننده امت
است ، چنانچه
مي فرمايد: «وظيفه
امام و
زمامدار
چيزي جز
اجراي
فرمانهاي
خداوند نيست
كه عبارتند
از: رساندن
موعظه وپند،
سعي در
نيكخواهي،
احياي سنت
پيامبر و
اجراي حدود
الهي بر آنان
كه مشمول آن
هستند.»(9) پانوشته
ها 1-
نهج
البلاغه
صبحي صالح ،
نامه 45 2-
ر.ك
به حاشيه
صفحه ج از
كتاب
الغارات
ثقفي 3-
مجلسي ،
بحار
الانوار، 41،118 4-
نهج
البلاغه
صبحي ، خ 127 5-
همان ،
نامه 53 6-
همان ،
نامه 18 همان
، نامه 53 همان ، خ 105
|