|
تحليل
بر حضور
آمريكا در
جهان و نظامى
گرى :
سيده
راضيه قاضى
ميرسعيد معارف
اسلامى -
ورودى 73 از مهمترين
و اصلىترين
اهداف
آمريكادر
جهان 2 چيز است:
1- حفظ
امنيت و بقا 2-
تامين منافع
ملى. و معناى
تامين امنيت
و منافع را
اگر درمعناى
متداول آن
يعنى حفظ
تماميت ارضىكشور
از خطرات و
دشمنان
بالقوه و
بالفعلبدانيم
كه راه نيل به
آن تكيه بر
توان و قدرتنظامى
و سياسى است،
هدف تامين
منافعملى
را بايد در
اين عرصهها
جستجو كرد: منافع
اقتصادى:
صدور
سرمايه،
واردكردن
مواد خام
معدنى،
آزادى
مبادلاتارزى،
تشكيل
اتحاديههاى
منطقهاى،تشكيل
شركتهاى چند
مليتى، صدور
سلاحو بهرهگيرى
از فرار
مغزهاى جهان
سوم منافع
استراتژيك:
گسترش منافعاستراتژيكى
به دنبال
گسترش منافعاقتصادى
در اين كشور
ايجاد شده
است. درسال 1920
آمريكا تنها
سه پايگاه
نظامى
درسراسر
جهان داشته
است. بتدريجباپيشرفت
اقتصادى،
تعداد
پايگاههاىنظامىاش
نيز افزايش
يافت. هدف از
حضورنظامى
در اقصى نقاط
عالم و
انعقاد
پيمانهاىدفاعى
با كشورهاى
مختلف، بالا
بردنسرعت و
قدرت ايالاتمتحده
براى مقابله
بارخدادهاى
تهديدكننده
منافع ملى
اينكشور،بويژه
در مورد
منافع اصلى
مىباشد منافع
سياسى و
ايدئولوژيك:
دردوران جنگ
سرد، آمريكا
به خاطر
گسترشتوان
خود در زمينههاى
مختلف به
عنوانقبله
جهان سرمايهدارى
مطرح بود و به
طورغير
تحميلى،
كشورهاى
جهان بخصوصبلوك
غرب، بهاى
زيادى به
آمريكا مىدادندو
كشورهاى عضو
نظام سرمايهدارى
وبرخى
كشورهاى
جهان سوم
احساسنياز
شديدى از
لحاظ
اقتصادى
وامنيتى به
آن كشور مىكردند.
اگرچه ازسال
1970 به بعد
واشنگتن در
ديدگاهجهانى
سير نزولى
يافت و
جايگاهسابقش
را از دست داد
اما همچنانخود
را يكه تاز
ميدان مىداندبخصوص
كه رقيب بلوك
شرقىاشيعنى
كمونيست هم
از بين رفته
است. خط مشى
آمريكا در
دوران بعد
ازجنگ سرد
دستيابى به
هفت هدفعمده
است; چهار هدف
در زمرهمنافع
ملى و حياتى
آمريكا و سه
هدفديگر،
جزء اهداف
مطلوب مىباشد.
اهداف
حياتى - ملى،
اهدافى استكه
هر نوع سستى
در دستيابى
به
آنهاخطراتى
را به وجود
خواهد آورد
واهداف
مطلوب عبارت
است از: 1- اهدافى
كه دستيابى
به آنها
ازديدگاه
اخلاقى
اهميت دارد. 2- اهدافى
كه به منافع
ملى
كشوريارى مىرساند.
منافع
اهداف حياتى
به قرار
زيراست: 1- حفظ
امنيت ميهن
از تهاجمفرهنگى
و خرابكارى
داخلى 2- حفظ
سطح رفاه
اقتصادى 3- ممانعت
از بروز جنگ
اروپا و آسيا 4- تضميندسترسىبه
نفتخليجفارس
منافع
اهداف مطلوب
عبارتاست
از: 1- جمع
آورى جنگ
افزارها
ازسطح جهان 2- كمك
به رواج
اقتصاد
مبتنى
بربازار
آزاد در دنيا 3- حمايت
از حقوق مردم
دركشورهاى
خودكامه به
طور قطع همگى
اهدافمطلوب،
براى آمريكا
مطلوب استچرا
كه جمعآورى
جنگ افزارها
به نفعامنيت
اين كشور است.
گسترشاقتصاد
نيز زمينه را
براى رفاه
آمريكافراهمتر
خواهد كرد. پيشرفت و
اصرار
آمريكا در
سلطهبر
جهان،
مقاومت
رقبايش را در
پىخواهد
داشت و در اين
راستا
آمريكانيز
ابزارى را
براى بيرون
راندن رقباىخود
دارد;
ابزارهايى
نظامى و
غيرنظامى كه
عمدتا
اقتصادى است
و بااستفاده
از اين ابزار
جايگاه خود
را درجهان مىيابد
و به آن
استحكامبيشترى
مىبخشد. از
همان ابتداىتاسيس
آمريكا،
ساكنين اين
كشور براين
اعتقاد
بودند كه ملتبرگزيدهخدايند
و بنابر
اراده الهى،
مامور ايفاىنقش
ويژهاى در
تاريخ بشرى
هستند.گسترش
قدرت و تسلط
آمريكا
برجهان به
خاطر اين بود
كه سرخپوستانرا
از
سرزمينشان
بيرون رانده
و مالكآن
شدند.
آمريكاييها
پيروزى خود
رابر سرخپوستان
بىسلاح
قسمتى
ازتقدير
الهى تلقى مىكردند
و اينپيروزى،
افسانه شكست
ناپذيرى
آناندر
مقابله با
دشمنان را در
اذهانشانشكل
مىداد. وجود
همسايگانى
نهچندان
قوى، بىعلاقه
بودن
قدرتهاىديگر
براى حضور در
قاره
آمريكا،
بعدمسافت و
برخوردارى
از سربازانىبىشمار
و ارتشى منظم
باعثشد
تااين به
اصطلاح «ملتبرگزيده»
بتواندبا
استفاده از
خلاء قدرت
موجود
درقاره،
تمام آن را
تحتسيطره
خود درآورد. شايان
ذكر است كه
حضورقدرتهايى
بسيار قوى در
جهان،
تااواخر جنگ
جهانى اول
باعثشدآمريكا
در صدد بر آيد
كه علاوه
براستحكام
مواضع خود در
داخل
قاره،قدرتش
را در ساير
كشورها بسط
دهد;البته با
ظاهرى
بشردوستانه
كه
تنهانقابى
براى تامين
منافع ملى
آنها بهشمار
مىرفت. آمريكا
در سال 1980 م از
لحاظتجارى و
اقتصادى،
نياز خود را
از ژاپنو
آلمان غربى
تامين مىكرد
و بيشتر
درتقويت
نيروى نظامى
خود مىكوشيد
وتوجهى به
اقتصاد
نداشت چرا كه
نيازاقتصادىاش
از طرف آن دو
كشوربرطرف
مىشد و در
عوض آنان
نيزوابسته
به نيروى
نظامى
آمريكا
بودندتا از
گزند بلوك
شرق در امان
باشند.اين
روند تا فرو
پاشى بلوك
شرق ومتعاقب
آن، سقوط و
تجزيه
اتحادجماهير
شوروى ادامه
داشت. اين
مساله سبب شد
كه آمريكا
خطمشى خود را
تا حدود
زيادى با
روابطبينالملل
منطبق كند. در
اين راستا
ژاپنو
اروپا كه از
لحاظ
اقتصادى
پيشروميدان
بودند با
مشاهده
فروپاشى
بلوكشرق
احساس آرامش
كرده و در
صددبرآمدند
پيمان خود را
با آمريكا
مبنىبر حفظ
امنيتشان،
قطع كنند. آمريكا
نيز كه رقيب
اصلى را
نابودشده مىديد،
به فكر
ارتقاى
توليدات
وپيشرفت
اقتصادى خود
افتاد. برخىمشكلات
مهم اين
دوران عبارت
استاز: 1
- كسرى
موازنه
تجارى 2- بدهى3-
كيفيت ضعيف
آموزش
متوسطه4-
كاهش سطح پسانداز
5- گسترشفرهنگ
اعتياد 6- رشد
روحيه
نااميدىاجتماعى
7- بىبند و
بارى جنسى8-
گسترش
فزاينده حس
پوچىمعنوى با توجه
به ناتوانى
شديد
اقتصادىدر
آمريكا و
اعتراف
حكومت
آمريكا،بعيد
است اين كشور
بتواند در
صحنهقدرت
خود را حفظ
كند و
انزواطلباننيز
در مورد
سياستخارجى
فعلىآمريكا
مىگويند: «آمريكا
نمىتوانددر
صحنه جهانى
مداخله
نظامى
كندزيرا
منابع لازم
براى اين كار
را ندارد.ما
جنگ سرد را
برديم و به
عنوان
تنهاابر
قدرت مطرح
هستيم، اما
همينموضوع
بر ضعفها مىافزايد.
آمريكابايد
در چهارچوب
قوانين
جهانى
وهمراه با
سازمانهاى
بينالمللى
كار كندزيرا
اگر به
تنهايى وارد
مسائل
شود،منابع
كافى ندارد.» اكثر
كارشناسان
اعتقاد
دارند كه راهتجديد
اقتدار
آمريكا،
تقويتبنيهاقتصادى
است. عده
ديگرى مخالفاين
ديدگاه
هستند و
معتقدند كه
دررقابت
قدرتهاى
نظامى و
اقتصادى،برد
با قدرت
نظامى است و
همانگونهكه
پيروزى
ايالات
متحده بر
بلوكشرق در
سايه برترى
نظامى و مختلكردن
اقتصاد رقيب
از طريق
كشاندنآن
به مسابقه
تسليحاتى پر
خرج ممكنشد،
در جهان بعد
از جنگ سرد
نيزآمريكا
بايد سياست
قبلى را
دنبال كندتا
طعم شيرين
پيروزى را
بچشد; چراكه
رقبا در
مقابل سياستخارجىنظامى
گراى آمريكا
دو راه در پيشروى
دارند، يا به
گرداب
مسابقهتسليحاتى
وارد شوند كه
سرنوشتىمشابه
شوروى
خواهند يافت
و يا براىتضمين
امنيتخود
در مقابل
قدرتنظامى
آمريكا و
احتمالا"
سايرتهديدات
امنيتى،
ناچار
خواهند شد
تابه هر گونه
امتياز دهى
سياسى
واقتصادى
مطلوب
واشنگتن تن
دردهند. به
اين ترتيب
آمريكا با
هزينهاىبسيار
كمتر به همان
دستاوردهايىخواهد
رسيد كه با
صرف هزينههاىگزاف
نيز در
دستيابى به
آن ترديدهاىجدى
وجود دارد. هم اكنون
آمريكا
چنگال
استعمارخود
را بر فراز
كشورهاى
مظلوم جهانگسترانده
و از هيچ
اقدامى براىنابودى
كشورهاى
اسلامى دريغنمىورزد،
از طريق
تحريم
اقتصادى،بدبين
كردن اذهان
عمومى و... سعىدر
پست جلوه
دادن
كشورهاىاسلامى
خصوصا ايران
اسلامى دارد. چندى پيش
در انگليس طى
چاپجديد
انسكلوپدياى
كمبريج كه در
آننام خليج
فارس خليج
عربى ذكر شدهاستسيل
بىشمار
نامههاى
اعتراضآميز
از سوى
ايرانيان
مقيم خارج
ازكشور و
طرفداران
انقلاب
اسلامى بهدانشگاه
كمبريج و
نخست وزيرىانگليس
سرازير شد. در
حقيقت، اينعمل
انجام شده،
از سوى
مطبوعاتانگليس
به طور غير
مستقيم به
آمريكابرمىگردد
چرا كه اين
كشور به
هرشكلى -
آشكار و
پنهان - مىخواهدمخالفتخود
را با ايران
اسلامى نشاندهد.
منبع:
روزنامه
اطلاعات، 2
هفته آخر
اسفند ماه 1375 |