طرح 30 ساله واشنگتن براي كنترل نفت خليج فارس

نوشته: رابرت دريفوس

 

     تابستان گذشته ريچارد پرل با دعوت از «لارنت موراويك» استراتژ موسسه براي سخنراني در حضور سياست گذاري دفاعي «راند» ـ كميته اي مركب از مقامات سابق و بلند پايه دولت و ژنرالهاي ارتش كه با طرح نظرات سياست عمومي جهاني براي پنتاگون نقش مشورتي دارد ـ موقعيتي فراهم كرد تا نگاهي گذرا به شيوه تفكر محفل همكارانش انداخته شود. هنگامي كه توصيه هاي موراويك به اين هيات ـ كه در پشت درهاي بسته ايراد شد ـ به بيرون درز پيدا كرد، توفاني از انتقاد برپا كرد. او عربستان سعودي را به عنوان جرثومه فساد قلمداد و پيشنهاد كرده بود خاندان سعودي بايد برانداخته شده و يا جابه جا شوند. پيشنهاد ديگرش اشغال ميدانهاي نفتي عربستان توسط نيروهاي نظامي ايالات متحده بود. سرانجام هنگامي كه موسسه «راند» دريافت كه نظرات موراويك بيش از اندازه بحث انگيز است، عذر او را خواست.

     موراويك بخشي از مكتب فكري در واشنگتن است كه عقيده دارد تقريبا همه كشورهاي اطراف خليج فارس، كشورهايي بي ثبات و از كار افتاده اند و فقط ايالات متحده داراي قدرت لازم براي سازمان دادن و تجديد ساختار آنها است. طبق اين ديدگاه، سيستم انتقال اسلحه به اين كشورها و استقرار پايگاه نظامي در آنها، زير ساخت حاضر و آماده اي را براي اشغال اين كشورها و تسلط بر ميدانهاي نفتي شان فراهم مي آورد.

     «رابرت ابل» مدير برنامه انرژي مركز مطالعات استراتژيك و بين المللي، يكي از مراكز فكر سازي واشنگتن كه «هنري كيسينجر»، «جميز شلنزينگر» وزير دفاع و رئيس سابق سازمان سيا، «زبيگينو برژينسكي» مشاور امنيتي جيمي كارتر از جمله مشاوران آن هستند، مي گويد: احتمال دارد كه وزارت دفاع آمريكا، برنامه احتياطي براي اشغال عربستان داشته باشد و سپس ادامه مي دهد: «اگر اتفاقي در عربستان سعودي روي دهد؛ اگر خاندان سعودي برانداخته شود و يا آنها تصميم بگيرند شير نفت را ببندند، ما بايد به آنجا حمله كنيم.»

     ابل كه از مامورين سابق سازمان سيا است، دو سال پيش، ناظر بر انجام پروژه اي از سوي مركز مطالعات استراتژيك بود كه توسط گروهي شامل چند نفر از اعضاي كنگره آمريكا و نمايندگاني از سوي شركتهاي نفتي «اكسون»، «موبيل»، «آركو»، «بريتيش پتروليوم»، «شل»، «تگزاكو» و موسسه «آمريكن پتروليوم» انجام گرفت. گزارش اين گروه مطالعاتي تحت عنوان «ژئوبلتيك انرژي در قرن بيست و يكم» به اين نتيجه گيري رسيده بود كه جهان براي سالهاي طولاني، خود را متكي به كشورهاي توليد كننده نفت خواهد يافت؛ كشورهايي كه دچار     بي ثباتي اند و كشاكش و جنگ، لاجرم، در مناطق آنان شعله خواهد كشيد. ابل مي گويد: «نفت ماده اي پر اهميت و مورد توجه است. نفت، منبع انرژي براي نيروهاي نظامي، منبع ثروت ملي و پشتوانه قدرت سياسي در سطح جهان است. نفت ديگر يك كالاي معمولي نيست كه در محدوده سنتي قوانين عرضه و تقاضا، خريد و فروش شود. به عكس، نفت به عامل تعيين كننده قدرت، امنيت ملي و برتري جهاني بدل شده است.»

     منطقه خليج فارس گرچه اكنون هم اهميت حياتي دارد، اما اهميت استراتژيك آن در 20 سال آينده احتمالا به طور تصاعدي بالا خواهد رفت. تقريبا از هر سه بشكه نفت ذخيره اي جهان، يك بشكه آن زير خاك دو كشور قرار دارد: عربستان سعودي (با 295 ميليارد بشكه ذخاير مسلم) و عراق با (112 ميليارد). اين ارقام نشان دهنده حداقل ذخاير موجود در عراق است، چرا كه هنوز در آن سرزمين ذخاير كشف نشده اي موجود است كه طبق برآورد دولت آمريكا، ممكن است حاوي 423 ميليارد بشكه نفت باشد.

     با كاهش سريع ذخاير نفت در بسياري از مناطق جهان به ويژه در ايالات متحده و درياي شمال، نفت عربستان سعودي و عراق جنبه پراهميت تري به خود مي گيرد؛ وافعيتي كه صريحا در سند سياست انرژي ملي دولت آمريكا كه در سال 2001 توسط يك هيات پژوهشي انتشار يافت، منعكس شده است. طبق اين سند، خليج فارس تا سال 2020 بين 54 تا 67 درصد از نفت خام جهان را فراهم مي كند و اين منطقه را به بخشي از «منابع حياتي ايالات متحده» بدل خواهد كرد. به گفته «دانيل باتلر» تحليلگر بازار نفت در موسسه مديريت اطلاعات انرژي ايالات متحده (ESA) ظرفيت توليدي نفت عربستان از ميزان كنوني 4/9 ميليون بشكه در روز به 1/22 ميليون بشكه در روز خواهد رسيد. به گفته باتلر، عراق كه در سال 2002 فقط 2 ميليون بشكه در روز توليد كرد، تا سال 2020 به راحتي بيش از 10 ميليون بشكه در روز توليد خواهد كرد.

     استراتژيستهاي دولت آمريكا در درجه اول، نگران ذخاير نفتي خود آمريكا نيستند. اكنون چند دهه است كه ايالات متحده كوشش كرده است منابع تهيه نيازهاي انرژي خود را تنوع بخشد. كشورهاي توليد كننده نفت مانند ونزوئلا، نيجريه، مكزيك و ديگر كشورها از اين جهت براي آمريكا اهميت بيشتري پيدا كرده اند. اما براي كشورهاي اروپاي غربي، ژاپن و قدرتهاي صنعتي در حال رشد شرق آسيا، نفت خليج فارس اهميت درجه اول دارد. هر كشوري كه بر اين منابع كنترل داشته باشد، اهرم قدرت جهاني را طي چند دهه آينده كنترل خواهد كرد. باتلر خاطر نشان مي كند كه اكنون دوسوم نفت خليج فارس راهي كشورهاي صنعتي غرب مي شود. طبق بررسي شوراي اطلاعات ملي وابسته به سازمان سيا، تا سال 2015، سه چهارم نفت خليج فارس روانه آسيا و بويژه چنين خواهد شد. طبق گزارش گروه تحقيقاتي مركز مطالعاتي استراتژيك و بين المللي كه زير نظر ابل فعاليت مي كند، اتكا هر چه بيشتر چين به نفت خليج فارس، ممكن است موجب شود كه اين كشور روابط نظامي و سياسي نزديكتري با كشورهايي چون عراق و ايران برقرار كند. ابل مي گويد: آنها (چيني ها) در منطقه خليج فارس، منافع سياسي مغاير با ما دارند. به نفع ماست كه براي نفت، رقيب ديگري (آمريكا) در آن منطقه باشد».

     «ديويد لانگ» ديپلمات سابق آمريكا در عربستان سعودي و رئيس بخش خاورميانه اداره اطلاعات و پژوهش وزارت خارجه آمريكا در دوران ريگان، شيوه برخورد جورج دبليو بوش را با فلسفه دريادار «مك ماهان» استراتژيك نظامي قرن 19 تشبيه مي كند دريادار ماهان طرفدار كاربرد قدرت نيروي دريايي براي ايجاد يك امپراطوري آمريكايي بود. او مي گويد دولت كنوني «مي خواهد اراده خود را بر جهان تحميل كند. اين يك جهان بيني و يك موضع گيري ژئوپلتيك است. نظر گردانندگان دولت اين است كه ما نياز به تسلط بر منطقه داريم».

     قدرت آمريكا در منطقه خليج فارس تا دهه 1970 توسط شركتهاي نفتي به رهبري «اكسون»، «موبيل»، «شوران»، «تگزاكو» و «گلف» نمايندگي مي شد و همه درگير رقابت سخت با شركت انگليسي «برتيش پتروليوم» و شركت هلندي ـ انگليسي «شل» بودند. اما از اوايل دهه 1970، عراق، عربستان سعودي و ديگر كشورهاي خليج فارس، صنايع نفت خود را ملي و شركتهاي دولتي براي اداره چاههاي نفت، خطوط لوله نفت و تاسيسات توليد نفت برپا كردند. اين كار نه تنها قدرت اوپك را افزايش داد و اين سازمان را قادر به افزايش قيمت نفت كرد، بلكه هيات حاكمه آمريكا را نيز دچار هراس كرد.

     امروز، شمار فزاينده اي از استراتژيستهاي واشنگتن خواهان رويارويي مستقيم دولت آمريكا با صنايع نفت ملي در كشورهاي توليد كننده نفت بويژه در منطقه خليج فارس هستند. موسسات فكرسازي چون «آمريكن انترپرايز»، «بنياد هريتچ» و مركز مطالعات استراتژيك و   بين المللي، صحبت از خصوصي كردن نفت عراق مي كنند. برخي از اين نظريه پردازان جزييات طرح هايي را مطرح كرده اند كه چگونه عراق، عربستان سعودي و ديگر كشورها را بتوان از طريق زور وادار كرد به شركتهاي خارجي اجازه سرمايه گذاري مستقيم در صنايع نفت اين كشور دهند. دولت جورج بوش خيلي مواظب بوده است كه صحبت زيادي درباره اينكه سرنوشت صنايع نفت عراق چه خواهد شد، نكند. اما مقامات وزارت امور خارجه مذاكرات مقدماتي با اپوزيسيون عراقي به عمل آورده اند و در گزارشها آمده است كه پنتاگون در صدد استفاده از لااقل بخشي از درآمد نفت عراق براي مخارج اشغال آن كشور است.

     «راب سبحاني» يكي از مشاوران شركتهاي نفتي در كنفرانس برگزار شده از سوي آمريكن انترپرايز در پاييز گذشته در واشنگتن اظهار داشت: «يكي از مشكلات عمده منطقه خليج فارس، آن است كه وسايل توليد در دست دولتها است» او خاطر نشان كرد كه چند شركت آمريكايي هم اكنون مشغول مطالعه امكان خصوصي سازي در منطقه خليج فارس هستند. سبحاني استدلال مي كند كه برچيدن شركتهاي نفت دولتي مي تواند تغييرات سياسي نيز به منطقه تحميل كند. او با اذعان به اينكه كشورهاي عربي در برابر اين پيشنهادها مقاومت خواهند كرد، اظهار داشت: «زماني ليبرال دموكراسي آغاز خواهد شد كه وسايل توليد از دست دولتها بيرون آيد. اين كار البته نياز به تبليغ زياد و اقناع شديد دارد.»

     اينكه كدام شركتهاي نفتي بر ذخاير نفت عراق مسلط خواهد شد، مورد بحث فراوان است. امكان زيادي وجود دارد كه بعد از جنگ قراردادهايي كه شركت نفت دولتي عراق با شركتهاي نفتي اروپا، روسي و چيني امضا كرده است، لغو شود. پس از آن، شركتهاي نفتي آمريكا، برندگان اين جنگ خواهند بود».

     حكومت كنندگان آينده يعد از صدام دقيقا در همين راستا فكر مي كنند. «احمد چلبي» رهبر كنگره ملي عراق ـ گروهي مركب از اشراف و ثروتمندان عراقي كه بعد از سقوط حكومت دست نشانده عراق در سال 1985 به خارج فرار كردند ـ مي گويد: «شركت هاي نفت آمريكايي سهم بزرگي در ذخاير نفت عراق خواهند داشت. چلبي ضمن سفر خود به واشنگتن در پاييز گذشته، لااقل با نمايندگان سه شركت نفتي عمده آمريكا ملاقات داشت كه ضمن آن ، كوشش كرد پشتيباني آنها را نسبت به خود ـ و برانداختن دولت عراق ـ جلب كند. ملاقاتهاي مشابهي ميان عناصر اپوزيسيون عراقي و شركتهاي نفتي ايالات متحده در اروپا انجام گرفته است.

     «جرالد بيلي» كه تا سال 1997 سرپرست عمليات شركت نفت «اكسون» در خاورميانه بود مي گويد: «اپوزيسيون عراقي به ما مراجعه مي كند و مي گويد: اگر اجازه دهيد ما دوباره به عراق باز گرديم، نفت آن كشور مال شما خواهد بود». همه شركتهاي نفتي عمده آمريكا در پاريس، لندن، بروكسل و خيلي جاهاي ديگر با آنها ملاقات داشته اند. همه بر سر به دست آوردن مقام دولتي در حال رقابت با هم هستند. اين چيزها را نمي توان ناديده گرفت، اما بايد با احتياط با آنها برخورد كرد. از سويي، نمي توان منتظر نشست تا فرصت از دست برود.

     اما از سوي ديگر، طبق گفته بسياري از متخصصان شركتهاي نفت مقامات وزارت امور خارجه، شركتهاي نفت نگران پيامدهاي جنگ هستند. رؤساي شركتهاي نفت از آن هراسانند كه جنگ باعث ناآرامي و اغتشاش در منطقه شود.

     گرچه مي خواهند هنگام تفسيم غنايم حضور داشته باشند. «ديويد لانگ» يكي از ديپلماتهاي پيشين مي گويد: «از يك سو، ترس و از سوي ديگر، طمع وجود دارد».

     «ابراهيم اويس» متخصص امورخاورميانه در دانشگاه «جورج تاون» مشاور نفتي شركتهاي «بريتيش پتروليوم» و «اكسيدنتال» و كسي كه اصطلاح «پترودلار» را ابداع كرد و شاهد مانورهاي محتاطانه شركتهاي نفتي در اين زمينه بوده است، مي گويد: «مي دانم كه شركتهاي نفت از عواقب اين جنگ بيمناك هستند و اصلا مطمئن نيستند كه اين كار، بهترين منافع آنها را دربرخواهد گرفت».

     «آن جويس» دبير شوراي سياستهاي خاورميانه كه به طور خصوصي با مقامات بالاي شركت آكسون به گفت وگو نشسته است، مي گويد: «آشكار است كه بسياري از مديران صنعت نفت از اينكه پيامدهاي دراز مدت اين جنگ در منطفه خليج فارس، چه خواهد بود، «ترس دارند» ـ بويژه اگر تشنج در منطقه از كنترل خارج شود. او مي گويد: «آنها اين جنگ را يك ريسك بزرگ مي دانند و معتقدند كه سرتاپا يك رسوايي بزرگ است. علت ترس آنها اين است».

 

                                                    مجله «مادر جونز»