تاريخچه‌اي‌ از مسائل‌ فلسطين‌   و راهكارهاي‌ علمي‌ و عملي‌ مبارزه‌ با صهيونيسم‌

دكتر غضنفر ركن‌ آبادي‌

             ابتدا براي‌ ورود به‌ بحث‌ ،يك‌ مقدمه‌ و سير تاريخي‌ را در ارتباط‌ با بحث‌ صهيونيسم‌ و رژيم‌ اشغالگر فلسطين‌ ارائه‌ مي‌كنم‌. اولين‌ كنگره‌ بزرگ‌ صهيونيست‌ها در سال‌ 1897 م‌ .در سوئيس‌ تشكيل‌ شد .در آنجا به‌ صورت‌ رسمي‌ و علني‌ وجود صهيونيسم‌ ،اعلام‌ و تلاشهاي‌ گسترده‌اي‌ آغاز شد تا نظريه‌ «سرزمين‌ بدون‌ ملت‌ براي‌ ملت‌ بدون‌ سرزمين‌» را به‌ مرحله‌ اجرا درآورند. در سال‌ 1917 ،بال‌ فور، وزير خارجه‌ وقت‌ انگلستان‌ ،موضوع‌ تشكيل‌ دولت‌ يهودي‌ در سرزمين‌ فلسطين‌ را اعلام‌ كرد كه‌ اين‌ به‌ عنوان‌ وعده‌ بال‌ فور معروف‌ است‌. همزمان‌ با اين‌ فعاليت‌ها ما شاهد كوچاندن‌ يهودي‌ها از نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ به‌ سرزمين‌ فلسطين‌ هستيم‌ و نهايتاً در سال‌ 1947 ميلادي‌، قطعنامه‌اي‌ موسوم‌ به‌ «قطعنامه‌ تقسيم‌ يا قطعنامه‌ 181 سازمان‌ ملل‌ متحد» صادر مي‌شود. اين‌ قطعنامه‌ تصريح‌ مي‌كند كه‌ دو دولت‌ در سرزمين‌ 27000 كيلومتري‌ فلسطين‌ تشكيل‌ شود: يك‌ دولت‌ يهودي‌ و يك‌ دولت‌ فلسطيني‌. همچنين‌ براساس‌ اين‌ قطعنامه‌ ،سرزمين‌ فلسطين‌ به‌ سه‌ بخش‌ تقسيم‌ شده‌ است‌: بخش‌ اول‌، منطقه‌اي‌ بود كه‌ مي‌بايست‌ دولت‌ يهودي‌ در آن‌ تشكيل‌ مي‌شد و 52 درصد مساحت‌ سرزمين‌ فلسطين‌ را در برمي‌گرفت‌. بخش‌ دوم‌، منطقه‌اي‌ بود كه‌ مي‌بايست‌ دولت‌ فلسطيني‌ در آن‌ تشكيل‌ شود و يك‌ وسعت‌ 46 درصدي‌ را براي‌ آن‌ درنظر گرفته‌ بودند. دو درصد را هم‌ با توجه‌ به‌ حساسيتي‌ كه‌ موضوع‌ قدس‌ و اماكن‌ مقدسه‌ داشت‌ ،به‌ عنوان‌ موضوع‌ مورد اختلاف‌ قرار دادند و گفتند كه‌ بايد به‌ صورت‌ بين‌ المللي‌ اداره‌ شود. اسرائيلي‌ها با استناد به‌ قطعنامه‌ 181 ،در 14 ماه‌ مي‌ 1948 ،دولت‌ رژيم‌ اشغالگر فلسطين‌ را تشكيل‌ دادند. فردايِ روزِ تشكيل‌ رژيم‌ اشغالگر فلسطين‌، جنگ‌ سال‌ 1948 كه‌ اولين‌ جنگ‌ بزرگ‌ اعراب‌ و رژيم‌ اشغالگر فلسطين‌ بود، آغاز شد. بعد از اين‌ كه‌ اسرائيلي‌ها با استناد به‌ اين‌ قطعنامه‌، دولت‌ خود را تشكيل‌ دادند ،فلسطيني‌ها اعتراض‌  كردند و از آن‌ زمان‌ مبارزة‌ خود را آغاز نمودند. علتش‌ هم‌ اين‌ بود كه‌ در آن‌ زمان‌ يهودي‌ها فقط‌ 5 درصد ساكنان‌ فلسطين‌ را تشكيل‌ مي‌دادند و فلسطيني‌ها مي‌گفتند چرا اين‌ 5 درصد يهودي‌ ،بايد 52 درصد از زمينها را در اختيار داشته‌ باشند .

           موضوع‌ فروش‌ زمين‌ها و مسائلي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ مطرح‌ مي‌شود، به‌ اين‌ صورت‌ است‌ كه‌ عده‌اي‌ از روي‌ عمد و عده‌اي‌ ديگر از روي‌ جهل‌ اقدام‌ به‌ فروش‌ زمين‌ها كردند. با اين‌ حال‌ زمين‌هاي‌ فروخته‌ شده‌ به‌ يهوديان‌، به‌ هيچ‌ عنوان‌ با وسعت‌ و مساحتي‌ كه‌ آنها اشغال‌ كردند ،قابل‌ قياس‌ نيست‌. بعد از تشكيل‌ رژيم‌ صهيونيستي‌ و اشغال‌ سرزمين‌ فلسطين‌ ،مبارزات‌ آغاز شد و در اشكال‌ مختلف‌ ادامه‌ پيدا كرد. سال‌ 1987 نقطه‌ عطف‌ مبارزات‌ مردم‌ فلسطين‌ بود. قبل‌ از آن‌، مبارزات‌ چريكي‌ كه‌ گروه‌هاي‌ مختلف‌ فلسطيني‌ و در رأس‌ آنها، گروه‌ الفتح‌ با رهبري‌ ياسر عرفات‌، در آن‌ شركت‌ داشتند، رايج‌ بود؛ ولي‌ در سال‌ 1987 براي‌ اولين‌ بار شاهد هستيم‌ كه‌ مبارزه‌ از حالت‌ چريكي‌ خارج‌ مي‌شود و شكل‌ مردمي‌ به‌ خود مي‌گيرد. از همان‌ جاست‌ كه‌ «ثورة‌ الحجارة‌» يا انقلاب‌ موسوم‌ به‌ سنگ‌ آغاز مي‌شود و از همين‌ ناحيه‌ است‌ كه‌ اسرائيلي‌ها و آمريكايي‌ها به‌ شدت‌ احساس‌ خطر مي‌كنند و به‌ دنبال‌ راه‌ حلي‌ براي‌ اين‌ معضل‌ هستند.

           مبارزه‌ مردمي‌ در سال‌ 1987 را انتفاضه‌ اول‌ نامگذاري‌ كرده‌اند. «انتفاضه‌» به‌ معناي‌ قيام‌ توأم‌ با خشم‌ و عصبانيت‌ مي‌باشد. اين‌ مبارزات‌ مردمي‌ شش‌ سال‌ به‌ طول‌ مي‌انجامد؛ يعني‌ از سال‌ 1987 تا 1993 كه‌ توافق‌ نامه‌ «اسلو» به‌ امضا مي‌رسد. در سال‌ 1991 همزمان‌ با انتفاضه‌، كنفرانسي‌ موسوم‌ به‌ «صلح‌ مادريد» در اسپانيا بر پا مي‌شود و از تمام‌ طرف‌هاي‌ عربي‌ و غير عربي‌ جهت‌ انجام‌ مذاكره‌ دعوت‌ مي‌كنند تا رژيم‌ اشغالگر فلسطين‌ و اعراب‌ را با يكديگر آشتي‌ دهند. در آن‌ جلسه‌ ، بزرگترين‌ اهانت‌ها نسبت‌ به‌ ياسر عرفات‌ و هيأت‌ مذاكره‌ كننده‌ فلسطيني‌ صورت‌ گرفت‌. اولين‌ اهانت‌ اسرائيلي‌ها اين‌ بود كه‌ گفتند: ما فلسطيني‌ها را به‌ رسميت‌ نمي‌شناسيم‌ و حاضر نيستيم‌ با آنها بر سر ميز مذاكره‌ بنشينيم‌ .در نهايت‌، فلسطيني‌ها در قالب‌ هيأت‌ مشترك‌ اردني‌ ـ فلسطيني‌ در مقابل‌ اسرائيلي‌ها نشستند. ادعا مي‌شد كه‌ اين‌ مذاكرات‌ براساس‌ قطعنامه‌هاي‌ 242 و 338 سازمان‌ ملل‌ صورت‌ مي‌گيرد، در حالي‌ كه‌ طبق‌ مفاد قطعنامه‌ 242، اسرائيل‌ مي‌بايست‌ از زمين‌هايي‌ كه‌ در سال‌ 1967 اشغال‌ كرده‌ بود ،عقب‌ نشيني‌ مي‌كرد. قطعنامه‌ 338 هم‌ تاكيدي‌ بود بر قطعنامه‌ 242. با وجود اين‌، عرفات‌ پذيرفت‌ كه‌ از 80 درصد اراضي‌ اشغالي‌ فلسطين‌ چشم‌ پوشي‌ كند. در سال‌ 1948 در اولين‌ تجاوز رژيم‌ اشغالگر فلسطين‌ ، اين‌ اراضي‌ كه‌ 80 درصد مساحت‌ كل‌ فلسطين‌ ـ يعني‌ حدود 21 هزار كيلومتر مربع‌ ـ را تشكيل‌ مي‌داد، به‌ اشغال‌ درآمد. در سال‌ 1967، كرانه‌ باختري‌ كه‌ هم‌ مرز با اردن‌ است‌، نوار غزه‌ كه‌ هم‌ مرز با مصر است‌ و بلندي‌هاي‌ جولان‌ سوريه‌ و صحراي‌ سيناي‌ مصر نيز اشغال‌ شد. بنابراين‌ عرفات‌ با وارد شدن‌ در مذاكرات‌، عملاً پذيرفت‌ كه‌ از اين‌ 80 درصد چشم‌ پوشي‌ كند، در حالي‌ كه‌ شعار جنبش‌ فتح‌ تا آن‌ زمان‌ ،آزادي‌ كل‌ اراضي‌ اشغال‌ شده‌ و خروج‌ رژيم‌ اشغالگر فلسطين‌ از كل‌ سرزمين‌ فلسطين‌ بود .اما حالا اسرائيلي‌ها حاضر نيستند همين‌ 20 درصد را هم‌ به‌ فلسطيني‌ها بدهند. به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ قطعنامه‌ 242 و 338 را اجرا كنند، توافق‌ نامه‌ جديدي‌ به‌ نام‌ «اسلو» را امضا كرده‌اند. اسرائيلي‌ها با اين‌ توافق‌ نامه‌ عرفات‌ را فريب‌ دادند. توافق‌ نامه‌ «اسلو»، از مسايل‌ اصلي‌ و زيربنايي‌ فلسطين‌ به‌ كلي‌ چشم‌ پوشي‌ كرده‌ و روشن‌ شدن‌ وضعيت‌ آنها را به‌ آينده‌ موكول‌ كرده‌ است‌ .

           در سال‌ 1991 مذاكرات‌ آغاز شد ؛ سال‌ 1993 توافق‌ نامه‌ «اسلو» امضا شد ؛ متعاقباً توافقنامه‌هاي‌ «اسلو(2)»، «الخليل‌»، «وايت‌  كندتيشن‌»، «واي‌ ليور2» و نهايتاً مذاكرات‌ «كمپ‌ ديويد 2» كه‌ در 23 تيرماه‌ 1379 ه .ش‌ آغاز شد ،به‌ امضا رسيد. در تاريخ‌ چهاردهم‌ مردادماه‌ (1379 ه .ش‌) بيل‌ كلينتون‌ بر صفحه‌ تلويزيون‌ ظاهر شد و شكست‌ مذاكرات‌ را اعلام‌ كرد. وي‌ علت‌ شكست‌ و نقطه‌ گره‌ خوردة‌ مذاكرات‌ را مسأله‌ قدس‌ عنوان‌ نمود.

           حال‌، سؤال‌ اين‌ است‌ كه‌ چرا اين‌ همه‌ توافق‌ نامه‌ امضا شد؟ اسرائيلي‌ها برمبناي‌ سياست‌ خبيثانه‌ شان‌ هدفشان‌ فقط‌ مذاكره‌ براي‌ كنترل‌ اوضاع‌ بود ،نه‌ مذاكره‌ براي‌ دادن‌ امتياز .مثلاً به‌ جاي‌ اجراي‌ اسلو يك‌، اسلو دو را از دل‌ آن‌ بيرون‌ آوردند كه‌ امتيازاتي‌ را كه‌ بايستي‌ براساس‌ اسلو يك‌ مي‌دادند، محدودتر مي‌ساخت‌. بعدها به‌ جاي‌ اسلو دو، قطعنامه‌ الخليل‌ را امضا كردند و همين‌ طور به‌ جاي‌ اجراي‌ توافق‌ نامه‌هاي‌ قبلي‌، اقدام‌ به‌ انعقاد توافق‌ نامه‌هاي‌ جديد براي‌ محدود كردن‌ سقف‌ مورد درخواست‌ فلسطيني‌ها كردند. نهايتاً اگر هم‌ اين‌ توافق‌ نامه‌ها به‌ مرحله‌ اجرا درآيد، چيزي‌ در حدود 5 درصد مساحت‌ كل‌ فلسطين‌ به‌ فلسطيني‌ها واگذار مي‌شود و در مقابل‌، رژيم‌ اشغالگر فلسطين‌ ، سه‌ امتياز مهم‌ به‌ دست‌ آورده‌ است‌ :اول‌ اين‌ كه‌ توسط‌ فلسطيني‌ها به‌ رسميت‌ شناخته‌ شده‌ است‌ ؛ در صورتي‌ كه‌ قبل‌ از آن‌ براساس‌ منشور ملي‌ فلسطين‌ ،رژيم‌ اشغالگر فلسطين‌ بايد نابود مي‌شد. دوم‌ اين‌ كه‌ منشور ملي‌ فلسطين‌ كه‌ به‌ منزله‌ قانون‌ اساسي‌ فلسطيني‌هاست‌، بنا به‌ درخواست‌ اسرائيلي‌ها ،كاملاً لغو مي‌شود و سوم‌، تشكيل‌ كميته‌هاي‌ اطلاعاتي‌ و امنيتي‌ مشترك‌ بين‌ دستگاه‌هاي‌ اطلاعاتي‌ آمريكا، رژيم‌ اشغالگر فلسطين‌ و تشكيلات‌ خود گردان‌ براي‌ نابودي‌ و سركوب‌ هرگونه‌ تحرك‌ مردمي‌ مي‌باشد. اين‌ ثمره‌ اين‌ مذاكرات‌ است‌ .

           اما آن‌ مسايلي‌ كه‌ به‌ آن‌ نپرداختند و بايد پرداخته‌ مي‌شد، پنج‌ مسأله‌ اصلي‌ و اساسي‌ بود: يكي‌ بحث‌ قدس‌ است‌. منظور ما از قدس‌، شهر بيت‌ المقدس‌ است‌ .بايد مشخص‌ شود كه‌ حاكميت‌ قدس‌ بر عهده‌ كيست‌. ياسر عرفات‌ و  هيأت‌ مذاكره‌ كننده‌ فلسطيني‌ مي‌گويند: بخش‌ شرقي‌ قدس‌ كه‌ شامل‌ اماكن‌ مقدسه‌ است‌ ،بايد در اختيار فلسطيني‌ها باشد، اما اسرائيلي‌ها مي‌گويند اين‌ خط‌ قرمز است‌ و قدس‌ غير قابل‌ تفكيك‌ و به‌ صورت‌ يكپارچه‌، پايتخت‌ ابدي‌ رژيم‌ اشغالگر آنان‌ مي‌باشد .موضوع‌ دوم‌، موضوع‌ آوارگان‌ فلسطيني‌ است‌. بيش‌ از 4 ميليون‌ آواره‌ فلسطيني‌ در خارج‌ از فلسطين‌ به‌ سر مي‌برند. مطابق‌ قطعنامه‌هاي‌ بين‌ المللي‌، حق‌ بازگشت‌ براي‌ آوارگان‌ فلسطيني‌ محفوظ‌ است‌ و هويت‌ فلسطيني‌ها و حق‌ رأي‌ آنها بايد حفظ‌ شود ،ولي‌ طرح‌ اسرائيلي‌ها اين‌ است‌ كه‌ در هر نقطه‌ از جهان‌ كه‌ فلسطيني‌ها به‌ سر مي‌برند، بايد طرح‌ وطن‌ گزيني‌ اجرا شود ؛ يعني‌ هويت‌ فلسطيني‌ از آنها گرفته‌ شود و به‌ تابعيت‌ آن‌ كشور درآيند. آخرين‌ پيشنهادي‌ كه‌ اسرائيلي‌ها در طرح‌ كمپ‌ ديويد 2 در مورد آوارگان‌ ارائه‌ كردند، اين‌ بود كه‌ فقط‌ حاضريم‌ از اين‌ 4 ميليون‌، صدهزار نفر، آن‌ هم‌ در مدت‌ 100 سال‌ به‌ كشور خود برگردند ! مسأله‌ سوم‌ ،بحث‌ شهرك‌هاي‌ يهودي‌ نشين‌ است‌. صهيونيست‌ها مخصوصاً از سال‌ 1967 كه‌ كرانه‌ باختري‌ و نوار غزه‌ را اشغال‌ كردند ـ با توجه‌ به‌ تراكم‌ بالاي‌ جمعيت‌ فلسطيني‌ در اين‌ مناطق‌ و براي‌ اين‌ كه‌ سيطره‌ و كنترل‌ خود را در اين‌ دو بخش‌ هم‌ اعمال‌ كنند ـ شروع‌ به‌ ساختن‌ شهرك‌هاي‌ يهودي‌ نشين‌ كردند و يهودي‌ها را در آنها سكني‌' دادند ؛ در حالي‌ كه‌ براساس‌ قطعنامه‌هاي‌ بين‌ المللي‌، شهرك‌ سازي‌ ممنوع‌ است‌ ؛ ولي‌ ما تا به‌ امروز هم‌ شاهد شهرك‌ سازي‌ هستيم‌. مسأله‌ چهارم‌ ،حاكميت‌ فلسطيني‌ها است‌. حاكميت‌ مورد نظر اسرائيلي‌ها براي‌ فلسطيني‌ها اين‌ است‌ كه‌ دولت‌ فلسطين‌ اولاً محصور در مرزهاي‌ رژيم‌ اشغالگر فلسطين‌ باشد و با هيچ‌ كشوري‌ مرز مشترك‌ نداشته‌ باشد ؛ ثانياً اين‌ كه‌ فاقد دستگاه‌ سياست‌ خارجي‌ باشد ؛يعني‌ در هيچ‌ كشوري‌ سفارتخانه‌ نداشته‌ باشد و كشورهاي‌ ديگر هم‌ در آن‌ سفارتخانه‌ نداشته‌ باشند. پنجم‌ اين‌ كه‌ فلسطين‌ فاقد ارتش‌ باشد. متأسفانه‌ در مذاكرات‌، به‌ اين‌ پنج‌ مسأله‌ اساسي‌ چندان‌ توجهي‌ نشد. به‌ دنبال‌ اين‌ قضايا، مردم‌ فلسطين‌ شديداً احساس‌ سرخوردگي‌ كردند و فهميدند كه‌ حقوق‌ آنها زيرپا گذاشته‌ شده‌ است‌ .

           ثمره‌ اين‌ مذاكرات‌ نُه‌ ساله‌، شكل‌گيري‌ تشكيلات‌ خودگرداني‌ بود كه‌ البته‌ فاقد اختيار حاكميت‌ است‌. تا پيش‌ از تشكيل‌ اين‌ خودگرداني‌، حداقل‌ اگر كشورهاي‌ مختلف‌ به‌  فلسطين‌ كمك‌ مي‌كردند ،به‌ دستشان‌ مي‌رسيد ،ولي‌ بعد از اين‌ مرحله‌، عرفات‌ تمام‌ كمك‌هاي‌ كشورهاي‌ حوزه‌ خليج‌ فارس‌ را تحويل‌ مي‌گرفت‌ و آن‌ را براي‌ پليس‌ و حكومت‌ خود هزينه‌ مي‌كرد. بنابراين‌ نارضايتي‌ مردم‌ بيشتر شد و منتظر انفجار بودند. در سوم‌ خرداد ماه‌ 1379 ه .ش‌ ، حادثه‌ بزرگ‌ ديگري‌ در جنوب‌ لبنان‌ اتفاق‌ افتاد و آن‌ شكست‌ ذلت‌ بار اسرائيلي‌ها بود. اين‌ حادثه‌ براي‌ اولين‌ بار اتفاق‌ مي‌افتاد. يعني‌ در اين‌ چهارجنگ‌ بزرگ‌ اعراب‌ و رژيم‌ اشغالگر، هميشه‌ طرف‌ برنده‌ جنگ‌، رژيم‌ اشغالگر بود ؛ ولي‌ بعد از 50 سال‌ يك‌ طرف‌ عربي‌ بر آن‌ رژيم‌ پيروز شده‌ بود و رژيم‌ اشغالگر بدون‌ هيچ‌ قيد و شرطي‌، حتي‌ زودتر از تاريخي‌ كه‌ اعلام‌ كرده‌ بود، مجبور به‌ عقب‌ نشيني‌ شد و اين‌ باعث‌ يك‌ غرور و افتخار بزرگ‌ براي‌ جهان‌ عرب‌ و جهان‌ اسلام‌ شد. به‌ هر حال‌ عدم‌ حصول‌ نتيجه‌ در نه‌ سال‌ مذاكرات‌ سازش‌ براي‌ احقاق‌ حقوق‌ مردم‌ فلسطين‌، و پيروزي‌ حزب‌ الله‌ در جنوب‌ لبنان‌ باعث‌ شد كه‌ مردم‌ آماده‌ انفجار باشند. لذا وقتي‌ كه‌ شارون‌ رهبر افراطي‌ حزب‌ ليكود، در روز پنج‌ شنبه‌ هفتم‌ مهرماه‌ 1379 ه .ش‌ وارد مسجد الاقصي‌ شد ،اعتراض‌ مردم‌ را برانگيخت‌ و نتيجة‌ آن‌، شروع‌ انتفاضه‌ دوم‌ بود كه‌ ادامه‌ دارد و از زواياي‌ مختلف‌ با انتفاضه‌ اول‌ متفاوت‌ است‌ .دستاوردهاي‌ مختلفي‌ كه‌ اين‌ انتفاضه‌ از خود برجاي‌ گذاشته‌ چه‌ در بعد تاثير بر افكار عمومي‌ جهان‌ در جهت‌ حمايت‌ از اين‌ حركت‌، و چه‌ در بعد موضعگيري‌ كشورهاي‌ عربي‌ و اسلامي‌ و چه‌ در بعد اتحاد گروه‌هاي‌ داخلي‌ فلسطين‌ كه‌ در گذشته‌ به‌ عنوان‌ رقيب‌ و دشمنِ هم‌ عمل‌ مي‌كردند و الا´ن‌ براي‌ همراهي‌ انتفاضه‌ متحد شده‌اند، قابل‌ بررسي‌ است‌ .

 راهكارهاي‌ علمي‌ و عملي‌ مبارزه‌ با صهيونيسم‌ :

                 در زمينه‌ راهكارهاي‌ علمي‌ و عملي‌ مبارزه‌ با صهيونيسم‌ ،ما بايد اصول‌ آنها را شناسايي‌ و دقيقاً بر خلاف‌ اصولي‌ كه‌ آنها معتقد هستند، عمل‌ كنيم‌. در بعد نظامي‌ و ميداني‌، براي‌ مبارزه‌ با صهيونيسم‌ ،بايد بر دو عامل‌ تكيه‌ شود: يكي‌ در بعد ملي‌ و ديگري‌ در بعد جغرافيايي‌. از نظر جغرافيايي‌ ،در داخل‌ سرزمين‌ فلسطين‌ است‌ كه‌ مي‌شود با اسرائيلي‌ها مبارزه‌ كرد، نه‌ در جاي‌ ديگر. از نظر مليت‌ هم‌ فرد فلسطيني‌ است‌ كه‌ مي‌تواند بيشترين‌ ضربه‌ را وارد آورد ،نه‌ شخص‌ ديگري‌. نمونه‌ آن‌ اقدام‌ شجاعانه‌ يك‌ فلسطيني‌ بود كه‌ پشت‌ اتوبوس‌ نشست‌ و 18 نظامي‌ اسرائيلي‌ را زير گرفت‌ .خوب‌، پيشرفته‌ترين‌ سلاح‌هاي‌ نظامي‌ و تكنولوژي‌هاي‌ مدرن‌ هم‌ نمي‌تواند در مقابل‌ چنين‌ عملي‌ عكس‌ العمل‌ نشان‌ دهد و اصلاً نقطه‌ آسيب‌پذيري‌ آنها همين‌ بحث‌ امنيتي‌ است‌ و به‌ خاطر همين‌ است‌ كه‌ شارون‌ به‌ دنبال‌ از سرگيري‌ مذاكرات‌ امنيتي‌ است‌. بنابراين‌ در بعد نظامي‌ به‌ اين‌ شكل‌ بايد مبارزه‌ شود و به‌ اسرائيلي‌ها ضربه‌ وارد گردد. خود آنها بعد از قضيه‌ جنوب‌ لبنان‌ در مصاحبه‌هاي‌ خود مي‌گفتند: اگر قضيه‌ به‌ اين‌ صورت‌ ادامه‌ پيدا كند ، 10 سال‌ ديگر اثري‌ از اسرائيل‌ نخواهد بود. الا´ن‌ پديده‌ مهاجرت‌ معكوس‌ هم‌ آغاز شده‌ است‌ ؛ يعني‌ تا قبل‌ از قضيه‌ جنوب‌ لبنان‌ و انتفاضه‌ جنوب‌ لبنان‌ و انتفاضه‌ دوم‌، همچنان‌ ما شاهد مهاجرت‌ يهوديان‌ از كشورهاي‌ مختلف‌ به‌ فلسطين‌ بوديم‌. اما الا´ن‌ تعداد زيادي‌ از آنها برگشته‌اند .

           علاوه‌ بر اين‌، الا´ن‌ شهرك‌هاي‌ يهودي‌ نشين‌ هم‌ در تير رس‌ مستقيم‌ رزمندگان‌ حزب‌ الله‌ قرار گرفته‌اند .و اما در بعد فرهنگي‌ ،با توجه‌ به‌ تسلط‌ رسانه‌اي‌ كه‌ اسرائيلي‌ها دارند ، ما بايد براي‌ تقويت‌ شبكه‌هاي‌ ماهواره‌اي‌ خود تلاش‌ و بحث‌ ارتباطات‌ را تقويت‌ كنيم‌. در بعد اقتصادي‌ هم‌، كشورهاي‌ عربي‌ و اسلامي‌ بايد دست‌ به‌ دست‌ يكديگر داده‌ و متحد شوند ؛ مسأله‌ نفت‌ در اين‌ ميان‌ اثر بسيار مهمي‌ مي‌تواند داشته‌ باشد .

           الا´ن‌ تمام‌ تلاش‌ ما در اين‌ جهت‌ صرف‌ مي‌شود كه‌ اين‌ حركت‌ كه‌ آغاز شده‌ ،ادامه‌ داشته‌ باشد .اگر اين‌ حركت‌ انتفاضة‌ گستردة‌ مردمي‌ ادامه‌ داشته‌ باشد، در كنار آن‌ گروه‌هاي‌ چريكي‌ كارشان‌ را به‌ نحو احسن‌ انجام‌ دهند و كشورهاي‌ عربي‌ و اسلامي‌ هم‌ به‌ عنوان‌ عقبه‌ اين‌ خط‌ مقدم‌، كمك‌هاي‌ مالي‌ و اقتصادي‌ كنند، نابودي‌ رژيم‌ اشغالگر فلسطين‌ چندان‌ طول‌ نخواهد كشيد. قضيه‌ جنوب‌ لبنان‌ كه‌ عده‌ قليلي‌ از جوانان‌ حزب‌ الله‌ توانستند آن‌ رژيم‌ را در آن‌ منطقه‌ از پاي‌ درآورند، روحيه‌ مردم‌ فلسطين‌ را تقويت‌ نمود و اين‌ دلگرمي‌ را در آنان‌ ايجاد نمود كه‌ مي‌توان‌ رژيم‌ اشغالگر را شكست‌ داد. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ در صورت‌ وجود عواملي‌ كه‌ ذكر شد ، نابودي‌ اين‌ رژيم‌ زياد به‌ طول‌ نخواهد انجاميد .