|
مروري
بر بي تابي 30
ساله و 3 دهه
برنامه ريزي
و تلاش
آمريكا براي
تسلط بر
منابع نفت
خاورميانه تاسيس
امپراتوري
در قرن 21
رابرت
درفيوس
پيشگفتار
شتاب بي
امان و غير
منطقي جورج
بوش و جنگ
طلبان و
همفكرش در
كاخ سفيد
براي جنگ
عليه عراق كه
در سراسر
جهان و در
داخل مرزهاي
ايالات
متحده با
مخالفت عموم
مردم و ملتها
روبه رو شده
است، جاي
تامل و تعقل
فراوان دارد.
مخالفت
شديد 3 قدرت
بزرگ جهاني
داراي حق وتو
در شوراي
امنيت
سازمان ملل
متحد،
روسيه، چين و
فرانسه كه
براي اولين
بار شكاف
عميق ميان
اروپا و
امريكا را در
ابعادي
گسترده دامن
زد نيز حكايت
از آن دارد كه
هدف امريكا
تنها به عراق
و نفت آن،
بركناري
صدام حسين و
يا خلع سلاح
حكومت بعثي
عراق ختم
نشده و
امپراتوري
جديد قرن
بيست ويكم،
اهدافي بس
بزرگتر و
طولاني تر را
در سر مي
پروراند كه
طراحي آن در
حقيقت از30 سال
پيش شروع شده
است.
در دنياي
غرب،
نويسندگاني
هستند كه اگر
چه به اعتراف
بعضي از
محافل
روزنامه
نگاري گمنام
اند، اما با
چشم تيزبين و
قلم
موشكافانه
خود، سير
حوادث را
بدقت زير نظر
داشته و با
نگارش تحليل
هايي براساس
اعترافات
توجه
برانگيز
برخي از
بازيگران
پشت پرده
دنياي سياست
و با استفاده
از اسنادي
انكار
ناپذير،
حقايق را از
پس پرده
بيرون كشيده
و با زيبايي
هرچه تمامتر
در معرض ديد
عموم قرار مي
دهند.
رابرت
درفيوس،
نويسنده
مقاله «بي
تابي 30 ساله»
كه عنوان «گمنام
ترين
روزنامه
نگار فعال در
صنعت
روزنامه
نگاري و
مطبوعات» را
از طرف هيات
بررسي
مطبوعاتي
كلمبيا
دريافت كرده
است، در اين
مقاله جذاب و
نسبتا
طولاني، با
اشاره به
پروسه اي 5
مرحله اي كه
شامل سازمان
دهي لشكر كشي
سريع، تشكيل
فرماندهي
مركزي، جنگ
خليج [فارس] (1991)،
جنگ
افغانستان (2001)
و بالاخره
جنگ با عراق (2003)
مي شود،
خواننده را
نسبت به نقشه
هاي طولاني
آمريكا براي
تغيير
ساختار قدرت
درخاورميانه،
تحكيم سلطه
جهاني و
تاسيس
امپراتوري
امريكا در
قرن بيست و
يكم آگاه مي
كند.
كليد
امينيت ملي،
حاكميت
جهاني و تسلط
بر تمامي
دشمنان و
رقيبان
بالقوه است.
در اين
زمينه
ايالات
متحده نه
تنها بايد
قادر باشد كه
نيروهاي
نظامي خود را
در هر زمان به
هر مكاني نقل
و انتقال
دهد، بلكه
بايد منابع
اصلي كه
مهمترين
آنها نفت،
بخصوص نفت
خليج [فارس]
است را تحت
كنترل خود
درآورد. از
ديدگاه جنگ
طلباني كه
اكنون كاخ
سقيد و
پنتاگون را
تحت كنترل
خود درآورده
اند، منطقه
خليج فارس نه
تنها به دليل
سهم خود در
تامين نفت
امريكا (ديگر
منابع در طول
سالهاي
گذشته از
اهميت
بيشتري
برخوردار
شده اند) بلكه
به اين دليل
كه به ايالات
متحده اين
امكان را مي
دهد كه بر
شريان هاي
انرژي جهان
قفل زده و در
صورت لزوم
رقيبان
جهاني خود را
از دسترسي به
آن محروم
كند، حياتي
جلوه مي
نمايد. چاس
فريمن كه در
دوران بوش
اول به عنوان
سفير امريكا
در عربستان
سعودي خدمت
كرد، مي گويد:
حكومت [جورش
بوش] بر اين
عقيده است كه
براي دسترسي
داشتن به اين
منابع عظيم،
شما بايد
آنها را تحت
كنترل خود
داشته باشيد.
جنگ طلبان
حكومت غرق در
اين انديشه
هستند كه
پايان جنگ
سرد، امريكا
را قادر ساخت
تا اراده خود
را در جهان
تحميل كند و
آنهايي كه
قادر هستند
حوادث را با
قدرت خود شكل
داده و
بسازند،
موظف به
انجام اين
كار هستند.
اين
ايدئولوژي
است.
عراق در
اين ديدگاه
غنيمتي است
كه اهميتش
تالي ندارد،
برخلاف نفت
مدفون در زير
سرزمين يخ
زده آلاسكا و
يا نفت قفل
شده در استپ
آسياي مركزي
و با نفت دفن
شده در زير
درياهاي
طوفاني، نفت
خام عراق با
قيمتي كمتر
از 5/1 دلار
براي توليد
هر بشكه به
آساني در
دسترس بوده
كه آن را در
زمره يكي از
ارزان ترين
نفتهاي
موجود در
جهان قرار مي
دهد.
از پيش، طي
چند ماه
گذشته
شركتهاي
غربي،
ملاقات هايي
را با تبعيد
شدگان عراقي
براي به دست
آوردن سهمي
از نفت عراق
داشته اند.
اما در
حالي كه اين
شركتها
اميدوارند
از يك عراق
تحت كنترل
امريكا،
غنيمت ها و
فرصتهاي
طلايي را
بريابند،
تلاش براي
ساقط كردن
صدام حسين از
سوي مديران
نفتي شكل
نگرفته است،
چرا كه
بسياري از
آنها نگران
اثرات جنگ
هستند. چني،
معاون رئيس
جمهور و رئيس
جمهور بوش كه
هر دو از
مردان نفتي
اند، به خليج
فارس صرفا به
عنوان منطقه
اي كه در آن
پولها مي
توان پارو
كرد و سودها
كسب كرد،
نگاه نمي
كنند. حكومت
ايالات
متحده
امريكا
اهدافي
بسيار بسيار
فراتر از
اينها را در
سر مي
پروراند.
مايكل
كلير، استاد
مطالعات صلح
و امنيت
جهاني در
دانشكده
همپشاير و
نويسنده
كتاب «جنگ
براي منافع»
مي گويد:
كنترل عراق
يعني كنترل
نفت به عنوان
اهرم قدرت نه
به عنوان
سوخت، كنترل
منطقه خلج
فارس به معني
كنترل
اروپا، ژاپن
و چين خو اهد
بود. در نهايت
يعني به دست
گرفتن شريان
اصلي قدرت.
از زمان
شوكهاي نفتي
دهه 70 ايالات
متحده با
ساختن
پايگاه هاي
نظامي در
منطقه خليج [فارس]،
فروش ساز و
برگ نظامي و
امضاي
قراردادهاي
نظامي مشترك
به جمع آوري و
آرايش قدرت
نظامي
پرداخت. اينك
امريكا
آماده است تا
قدرت خود در
مكاني كه
مركز ثقل
توازن قدرت
جهان در دهه
هاي آينده
خواهد بود را
استحكام
بخشد. با يك
ضربه، با
كنترل عراق،
حكومت بوش مي
تواند طرح
استراتژيك
طولاني مدت
خود را به
اجرا درآورد.
جيمز اكينز،
يكي از ديپلمات
هاي سابق
امريكا مي
گويد: اين طرح
كيسينجر بود.
فكر مي كردم
اين طرح كنار
گذاشته شد؛
اما مجددا
مطرح شده است.
اكينز،
هنگامي كه به
عنوان سفير
امريكا در
كويت و عراق و
سرانجام در
عربستان
خدمت
مي كرد، درس
سختي را در
مورد سياست
نفت در طول
سالهاي 1973 و 1974
ياد گرفت. در
منزل مسكوني
او در
واشنگتن،
قفسه هايي
وجود دارد كه
پر است از
صنايع كوزه
گري و ديگر
صنايع دستي
خاورميانه
كه ديوارها
را با آنها
تزيين كرده
است. اضافه بر
اينها و از
سالهاي
خدمتش در
خارج از كشور
سوغاتي هاي
زيادي را
فراهم آورده
است. تقريبا 3
دهه بعد، او
هنوز هم وقتي
اولين باري
را كه تفكر
آماده شدن
ايالات
متحده براي
اشغال
كشورهاي نفت
خيز عربي را
به خاطر مي
آورد، عصبي
مي شود.
در سال 1975،
در زماني كه
او سفير
امريكا در
عربستان
سعودي بود،
مقاله اي تحت
عنوان «ربودن
نفت اعراب»
تيتر صفحه
اول روزنامه
هارپر شد.
نويسنده
مقاله كه از
اسم مستعار
مايلرز
ايگناتوس
استفاده مي
كرد به عنوان
يك استاد و
مشاور امور
دفاعي با
داشتن روابط
مهم با
سياستمداران
بلند پايه
امريكا
شناسايي و
معرفي شده
بود كه در
واشنگتن
زندگي مي كرد
اين مقاله در
جمله اي
كوتاه آن
گونه كه خود
اكينز بازگو
مي كند، مطلب
را چنين
خلاصه مي كند.
«چگونه مي
توانيم تمام
مشكلات
اقتصادي و
سياسي خود را
با اشغال
ميدان هاي
نفتي اعراب و
آوردن مردان
نفتي تگزاس و
اوكلاهاما
براي راه
اندازي
تاسيسات
نفتي در اين
ميدان ها حل
كنيم.»
همزمان با
اين مقاله:
مقاله هايي
مشابه آن در
ديگر
روزنامه ها و
مجلات ظاهر
شد. اكينز در
اين باره مي
گويد: من مي
دانستم [چاپ
اين مقاله] مي
بايست نتيجه
گفتگوهاي
طولاني پشت
پرده باشد.
اين كه 8 نفر،
همزمان ايده
مشتركي را
مستقلا مطرح
كنند، نمي
تواند
اتفاقي باشد.
اكنيز سپس
ادامه مي دهد:
پس از آن بود
كه من مرتكب
اشتباه
مرگباري
شدم؛ چرا كه
در [گفتگوي]
تلويزيوني
گفتم هر كس كه
چنين تفكري
را پيشنهاد
مي كند يا
بايد ديوانه
باشد يا
جنايتكار و
يا عامل
روسها.
به گفته
اكينز،
بلافاصله
بعد از آن بود
كه او با خبر
شد رئيس او در
آن زمان،
وزير
امورخارجه،
هنري
كيسينجر
صحبتهاي پشت
پرده را
هدايت كرده
بود. مدتي پس
از آن در همان
سال، اكينز
اخراج شد.
كيسينجر
هرگز اعتراف
نكرد كه در
فراهم آوردن
زمينه آن
مقاله نقشي
داشته است؛
اما در همان
سال (1973) در
مصاحبه اي با
مجله B usiness Week
تهديدي
پوشيده در
لفافه اي
نازك را
تحويل سعودي
ها داد كه در
آن تلويحا به
پايين آوردن
قيمت نفت به
وسيله جنگ
افروزي
سياسي بزرگ
عليه
كشورهايي
چون عربستان
سعودي و
ايران و
وادار ساختن
آنها به ريسك
كردن ثبات
سياسي و شايد
امنيت خود در
صورت همكاري
نكردن،
اشاره كرد.
در دهه 70،
حضور نظامي
امريكا در
خليج فارس
تقرييا
ناچيز بود.
بنابراين
تفكر ربودن
كنترل نفت
آن،
رويارويي
بيش به نظر
نمي رسيد. با
اين حال با
چاپ مقاله
مايلز
ايگتاتوس و
مقاله ديگري
به موازات آن
كه از سوي
استراتژيست
محافظه كار و
استاد
دانشگاه جان
هاپكينز،
رابرت تاكر
به رشته
تحرير درآمد
زمينه را
براي رشد
چنين تفكري
در ميان
گروهي از
متفكران
افراطي و
طرفدار
اسرائيل،
بخصوص دايره
جنگ طلب و
متحد
سناتورهاي
دمكراتيك،
هنري جكسون و
دانيل ينريك
مونيهان از
واشنگتن باز
نمود.
سرانجام اين
گروه
استراتژيست
ها به عنوان
محافظه
كاران جديد «neoconservatives » شناخته
شده و نقشهاي
مهمي را در
وزارت دفاع
رئيس جمهور
ريگان و
مراكز تصميم
گيري در دهه 1980
ايفا كردند.
رهبري اين
گروه را
ريچارد پرل،
رئيس متنفذ
هيات سياست
هاي دفاعي
پنتاگون و
معاون وزير
دفاع پال و
لفوويتز كه
اكنون چندين
پست كليدي را
در كاخ سفيد،
پنتاگون و
وزرات كشور
در اختيار
دارند، به
عهده داشت.
در راس [هرم]،
آنها
نزديكترين [افراد]
به معاون
رئيس جمهور،
ديك چني و
وزير دفاع
دونالد
رامسفلد
هستند كه اين
دو با يكديگر
از زماني كه
در كاخ سفيد
در دوران
رياست
جمهوري فورد
در دهه 70 كار
مي كردند،
هفكر بودند.
ريچارد پرل و
پال
ولفوويتز
همچنين در
طول جنگ خليج
1991 به دور چني
كه در آن زمان
پست وزير
دفاع را
دراختيار
داشت، حلقه
زدند.
در طول اين
سالها بخصوص
پس ازجنگ
خليج [فارس]،
نيروهاي
ايالات
متحده
بتدريج و
آهسته آهسته
به خليج فارس
و مناطق
اطراف آن را
از شاخ
آفريقا تا
آسياي مركزي
نزديك شدند.
به منظور
آماده سازي
براي حمله و
اشغال عراق،
حكومت [امريكا]
بر اقداماتي
كه از سوي
نظاميان و
سياستگذاران
در طول ربع
قرن گذشته
انجام گرفت،
حساب باز
كرده است. گام اول:
نيروي
لشكركشي
سريع
طي سالهاي
1973 و 74 و باز هم
در سال 1979،
تنشهاي
سياسي در
خاورميانه
منجر به
افزايش
وحشتناك
قيمت نفت شد
كه در طول يك
دهه به بيش از
15 برابر رسيده
و خليج فارس
را در كانون
توجهات
جديدي قرار
داد.
در ژانويه
1980، رئيس
جمهور
كارتر،
منطقه خليج [فارس]
را يك منطقه
تحت نفوذ
ايالات
متحده،
بخصوص در
برابر نفوذ
اتحاد
جماهير
شوروي اعلام
كرد. او در
نطقي كه
بعدها به
دكترين
كارتر معروف
شد، اظهار
داشت: جهان
بداند كه
موضع ما
مطلقا روشن و
واضح است و
هرگونه
تلاشي به
وسيله نيروي
خارجي براي
به دست آوردن
كنترل منطقه
خليج فارس،
به عنوان
حمله به
منافع حياتي
ايالات
متحده
امريكا تلقي
خواهد شد و به
چنين حمله اي
به هر وسيله
اي كه لازم
باشد، شامل
اقدام
نظامي، پاسخ
داده خواهد
شد. براي
پشتيباني از
اين دكترين،
كارتر نيروي
واكنش سريع،
يك واحد
نظامي
ماوراي افق
را تشكيل داد
كه قدرت
انتقال سريع
چندين هزار
نيروي
امريكايي به
خليج در
شرايط
بحراني را
داشت. گام دوم:
تاسيس
فرماندهي
مركزي
در سالهاي
1980 و در دوران
رياست
جمهوري
ريگان،
ايالات
متحده شروع
به تحت فشار
قراردادن
كشورهاي
خليج [فارس]
براي دسترسي
داشتن به
پايگاه ها و
امكانات
پشتيباني
كرد. نيروي
واكنش سريع
به فرماندهي
مركزي، يعني
يك قدرت
فرماندهي
جديد نظامي
ايالات
متحده با
مسووليت
خليج [فارس] و
مناطق اطراف
آن، از
آفريقاي
شرقي تا
افغانستان
تبديل شد.
ريگان تلاش
كرد تا يك
توافق عمومي
استراتژيك
از متحدان ضد
شوروي كه
شامل تركيه،
اسرائيل و
عربستان
سعودي مي شد
را
سازماندهي
كند. ايالات
متحده در
اوايل دهه 80،
ميلياردها
دلار
تسليحات
شامل
هواپيماهاي
جاسوسي
آواكس و اف 16
به عربستان
سعودي فروخت
و در سال 1987 در
اوج جنگ ميان
عراق و
ايران،
نيروي
دريايي
امريكا گروه
ضربت مشترك
خاورميانه
را تشكيل داد
تا نفتكش
هايي كه از
آبهاي خليج [فارس]
مي گذشتند را
تحت حمايت
قرار دهد.
بدين ترتيب
حضور نيروي
دريايي
امريكا كه
پيش از آن از 3
يا 4 كشتي جنگي
تجاوز نمي
كرد به
ناوگاني با
بيش از 40 ناو
هواپيمابر،
كشتي جنگي و
رزمناو رسيد. گام سوم:
جنگ خليج [فارس]
تا
سال 1991، ايالت
متحده قادر
نبود
كشورهاي
خليج فارس را
به اجازه
حضور دائمي
در خاك
كشورشان
متقاعد كند.
در عين حال،
عربستان
سعودي، در
حالي كه
روابط نزديك
خود را با
ايالات
متحده حفظ
كرده بود،
شروع به تنوع
بخشيدن به
روابط تجاري
و نظامي خود
كرد. تا پايان
دهه 80 و پيش از
رسيدن سفير
امريكا، چاس
فريمن،
ايالات
متحده در
ميان تامين
كنندگان
سلاح به
پادشاهي
سعودي به
مكان چهارم
سقوط كرده
بود. فريمن
سفير
امريكا، در
يادداشت هاي
خود مي نويسد:
ايالات
متحده حتي از
نظر تجاري
بعد از
رقيباني چون
انگليسي ها،
فرانسوي ها و
حتي چيني ها
قرار گرفته
بود. تمام اين
شرايط با جنگ
خليج [فارس]
تغيير پبدا
كرد. عربستان
سعودي و
كشورهاي
خليج [فارس]
ديگر
مخالفتي با
حضور مستقيم
ايالات
متحده
نكردند و
سربازان
امريكايي،
تيمهاي
ساختمان
سازي،
فروشندگان
تسليحات و
تيمهاي
كمكهاي
نظامي از هر
گوشه و كنار
به اين
كشورها وارد
شدند.
فريمن مي
گويد: جنگ
خليج [فارس]،
عربستان
سعودي را بار
ديگر در نقشه
جهان قرار
داد و رابطه
اي را كه بشدت
فرسوده شده
بود، جان
تازه اي
بخشيد. طبق
اطلاعات
آماري كه از
سوي
فدراسيون
دانشمندان
امريكايي
جمع آوري شده
است، در دهه
بعد از جنگ
خليج [فارس]،
ايالات
متحده بيش از
43 ميليارد
دلار
تسليحات،
تجهيزات و
پروژه هاي
ساختماني
نظامي به
عربستان
سعودي و 16
ميليارد
دلار ديگر به
كويت، قطر،
بحرين و
امارات
متحده عربي
فروخت. پيش از
عمليات
طوفان صحرا،
نيروي نظامي
امريكا فقط
در
كشورخليجي
نسبتا دور
افتاده عمان
واقع در
اقيانوس هند
بود كه از حق
ذخيره كردن
تجهيزات و
ادوات نظامي
برخوردار
بود. پس از
جنگ، تقريبا
هر كشوري در
منطقه شروع
به برگزاري
تمرين هاي
مشترك نظامي
و پذيرش
واحدهاي
نيروي
دريايي و
اسكادران
هوايي كرده و
به ايالات
متحده حق
انبار كردن
تسليحات
اعطا نمود.
ويليام
كوهن،
وزيردفاع
امريكا در آن
زمان در سال 1995
با غرور و
خوشحالي
اعلام كرد:
حضور نيروي
نظامي ما در
خاورميانه
به طرز
چشمگيري
افرايش پيدا
كرده است.
عامل
تقويت كننده
ديگر براي
حضور نظامي
امريكا،
تحميل يك
جانبه مناطق
پرواز ممنوع (no-f
ly Zones) در شمال و
جنوب عراق
بود كه غالبا
از سوي
هواپيماهاي
امريكا از
پايگاه هاي
واقع در
تركيه و
عربستان
سعودي صورت
مي گرفت.
كالين
رابينسون از
مركز
اطلاعات
دفاعي كه مقر
آن در
واشتنگتن
است، در اين
باره مي گويد:
براي
نگهباني و
نظارت در
منطقه پرواز
ممنوعه
عراق، تجمع و
تداركات
عظيمي بخصوص
در اطراف
اينجرليك در
تركيه و در
اطراف رياض [پايتخت
عربستان
سعودي] شكل
گرفته بود. يك
مركز
فرماندهي يك
ميليارد
دلاري به
وسيله
عربستان
سعودي نزديك
رياض ساخته
شد و در طول 2
سال گذشته
ايالات
متحده
مخفيانه
مشغول ساختن
مركز ديگري
در قطر بوده
است.
رابينسون
همچنين مي
گويد: مركز
فرماندهي
عربستان با
ظرفيت هايي
به مراتب
فراتر از
توانايي
استفاده
عربستان
سعودي ساخته
شد و اين
دقيقا همان
كاري است كه
قطر اكنون
مشغول انجام
آن است. گام چهارم:
افغانستان
جنگ در
افغانستان و
جنگ بي پايان
عليه
تروريسم كه
باعث شد
امريكا
اهدافي را در
يمن،
پاكستان و
ديگر نقاط
مورد ضربات
خود قرار دهد.
در نهايت به
استحكام و
تقويت قدرت
ايالات
متحده در
منطقه
انجاميد.
بودجه دفاعي
حكومت
امريكا بشدت
افزايش يافت
تا بدانجا كه
از 30 ميليارد
دلار در سال 2000
به 400 ميليارد
دلار در حال
حاضر رسيد كه
بخش مهمي از
آن، احتمالا
در حدود 60
ميليارد
دلار آن، به
حمايت و
پشتيباني از
نيروهاي
امريكايي در
اطراف خليج [فارس]
اختصاص
يافته است.
امكانات
نظامي
پيرامون
خليج [فارس]،
از جيبوتي در
شاخ آفريقا
گرفته تا
جزيره ديه گو
گارسيا در
اقيانوس هند
گسترش يافته
و شبكه اي
از پايگاه
ها و ماموريت
هاي تعليم
وتربيت
نظامي، حضور
ايالات
متحده را به
طرز گسترده
اي در آسياي
مركزي توسعه
داده است. از
افغانستان
تا جمهوري
هاي سابق
شوروي،
ازبكستان و
قرقيزستان
كه راهي به
دريا
ندارند،
نيروهاي
امريكايي
جاي پاي خود
را در منطقه
اي استحكام
بخشيده اند
كه مدتها در
مركز نفوذ
شوروي قرار
داشت.
با داشتن
منابع غني
نفت و از
ديدگاه
استراتژيك
در منطقه اي
حياتي،
آسياي مركزي
اكنون اتصال
شرقي در
زنجير
تقريبا
پيوسته
پايگاه ها،
امكانات و
متحدان
ايالات
متحده، از
مديترانه
گرفته و
درياي سرخ تا
كرانه هاي
آسيايي است. گام پنجم:
عراق
ساقط كردن
صدام حسين مي
تواند قطعه
نهايي
معمايي كه
حضور
امپرياليستي
امريكايي را
استحكام مي
بخشد، باشد.
اين نكته
كاملا قابل
تصور است كه
ايالات
متحده
پايگاه هايي
در عراق
ايجاد كند.
رابرت
كيگان، يكي
از
استراتژيست
هاي بلند
پايه محافظه
كاران جديد،
اخيرا در
مصاحبه اي با
مجله
آتلانتيك
جورنال
كانستيتيوشن
گفته بود:
احتمالا ما
به تمركز
عظيمي از
نيروهاي [نظامي]
خود در
خاورميانه
براي مدتي
طولاني
احتياج
خواهيم داشت.
وقتي ما به
مشكلات
اقتصادي
برمي خوريم
علت آن را
بايد در وقفه
در تامين نفت
جستجو كرد.
اگر ما در
عراق نيروي
نظامي داشته
باشيم در
تامين نفت
خود وقفه اي
نخواهيم
داشت.
كيگان به
همراه
ويليام
كريستول از
روزنامه
ويكلي
استاندارد،
موسس پروژه
تحقيقاتي
قرن جديد
امريكايي كه
مجموعه اي از
جنگ طلبان
متنفذ در
سياست خارجي
از تشكيل مي
دهند، است كه
حاميان آنها
را اشخاصي
چون ريچارد
پرل از
پنتاگون،
مارتينز
پرتز سردبير
نيوري
پابليك و
رئيس سابق
سازمان سيا،
جيمز ووسلي
هستند.
در ميان
وابستگان به
اين گروه در
حكومت بوش،
چني،
رامسفلد و
ولفوويتز،
لوئيس ليبي،
رئيس پرسنلي
معاون رئيس
جمهور،
اليوت
ابرامز،
مدير بخش
خاورميانه
در شوراي
امنيت ملي و
زالمي خليل
زاد رابط
گروه هاي
مخالفان
عراقي در كاخ
سفيد مي
باشند.
گروه
كيگان كه
وابسته به
شبكه اي
محافظه
كاران جديد و
سازمان
طرفدار
اسرائيل مي
باشند،
نماينده
حلقه
متفكريني
هستند كه
قرابت
عقيدتي شان
در دوره
حكومت
نيكسون و
فورد شكل
گرفته و محكم
شد.
از ديدگاه
اكينز، كه
اخيرا از
عربستان
سعودي
بازگشته،
اين تيمي است
كه بسيار
آشنا به نظر مي رسد و به
دنبال اجراي
طرحي است كه
در سال 1975 نقشه
آن را ريخته
شد.
او مي گويد:
وقتي ما عراق
را اشغال
كنيم همه چيز
آسان تر
خواهد بود.
كويت را از
پيش داريم.
همين طور قطر
و بحرين را.
بنابراين
فقط عربستان
سعودي مي
ماند كه
اكنون مورد
صحبت ماست و
امارات
متحده عربي
نيز در جايي
كه بايد
باشد، قرار
دارد.
تابستان
سال گذشته،
ريچارد پرل
چشم اندازي
خلاصه شده را
براي افكار
گروه خود
تدارك ديد و
آن هنگامي
بود كه او از
لورانت
موراويك،
استراتژيست
شركت [تحقيقاتي]
زند دعوت كرد
تا نظرياتش
را به هيات
سياست دفاعي
كه كميته اي
است از
مقامات ارشد
سابق كه
پنتاگون را
در مورد
سياست هاي
كلان مشورت
مي دهند،
ارائه دهد.
هنگامي كه
گفتگوهاي
انجام شده او
در پشت درهاي
بسته به
مطبوعات درز
كرد، با
طوفاني از
انتقاد روبه
رو شد؛ چرا كه
او عربستان
سعودي را
هسته مركزي
شيطان ناميد
و پيشنهاد
كرد كه
خانواده
سلطنتي يا
بايد
جايگزين شود
و يا براي
براندازي او
اقدام شود.
موراويك سپس
ايده اشغال
چاههاي نفت
عربستان
سعودي را
مطرح كرد.
سرانجام او
شغل خود را در
شركت زند از
دست داد؛ چرا
كه از ديدگاه
اين شركت
تحقيقاتي،
افكار و
نظريات او
بيش از حد
جنجال
برانگيز بود.
موراويك
يكي از پرورش
يافتگان
مكتب فكري
واشنگتن است
كه محور اصلي
آن بر اين
عقيده
استوار است
كه تقريبا
تمام ملتهاي
خليج [فارس]،
ملتهايي بي
ثبات با
حكومت هايي
ناكارآمد
هستند و تنها
ايالات
متحده قدرت
آن را دارد كه
با توسل به
زور اين
كشورها را
سازماندهي و
بازسازي كند.
در اين
ديدگاه،
سيستم هاي
تسليحاتي و
پايگاه هايي
كه در اين
كشورها
ايجاد شدند
تا از منطقه
دفاع كنند،
همچنين مي
توانند به
عنوان يك
ساختار
نظامي آماده
براي اشغال
اين كشورها و
ميدان هاي
نفتي شان، در
صورت وقوع
بحران به كار
گرفته شوند.
طبق
اظهارات
رابرت ابل،
مدير برنامه
انرژي در
مركز ملي
مطالعات بين
المللي و
استراتژيك (CSIS) كه مقر آن
در واشنگتن
قرار دارد و
مشاوران آن
شامل هنري
كيسينجر،
وزير دفاع
سابق، رئيس
سازمان سيا
جيمز
شلسينگر و
زبيگنيو
برژينسكي،
مشاور امنيت
ملي دولت
جيمي كارتر مي شود،
وزارت دفاع
به احتمال
قوي
طرحهايي از
پيش آماده
شده را براي
اشغال
عربستان
دارد.
رابرت ابل
ادامه مي دهد:
اگر در
عربستان
اتفاقي
بيفتند اگر
خانواده
سلطنتي سقوط
كند و اگر
آنها تصميم
بگيرند
جريان نفت را
قطع كنند، ما
مجبوريم
آنجا را
اشغال كنيم. 2
سال پيش ابل،
مقام رسمي
ميان پايه
سازمان سيا،
بر يكي از
برنامه هاي CSIS
كه شامل چند
تن از اعضاي
كنگره و
همچنين
نمايندگاني
از شركتهاي
نفتي - صنعتي
مانند M
obil
وExxon،Shell،BP،
Armco،
Texaco
و American Petrolcum مي شد،
نظارت داشت.
گزارش اين
برنامه كه
عنوان آن «جغرافياي
سياسي انرژي
در قرن بيست و
يكم» بود،
چنين نتيجه
گيري كرده
است كه جهان
براي سالهاي
زيادي خود را
وابسته به
ملتهاي
توليد كننده
نفتي بي ثبات
خواهد ديد كه
جنگ و نزاع
ميان آنها
غير قابل
اجتناب
خواهد بود.
ابل در اين
باره مي گويد:
نفت كالايي
توجه
برانگيز است.
نفت قدرت
نظامي،
گنجهاي ملي و
سياست هاي
بين المللي
را به حركت در
آورده و فعال
مي كند. نفت
ديگر كالايي
نيست كه فقط
در محدوده
مرسوم توازن
عرضه و
تقاضا، خريد
و فروش شود؛
بلكه حقيقت
اين است كه
نفت به عنصر
تعيين كننده
رفاه، امنيت
ملي و قدرت
بين المللي
تبديل شده
است.
اگر چه
خليج فارس در
حال حاضر مهم
و حياتي است؛
اما اهميت
استراترژيك
آن احتمالا
در 20 سال
آينده به
گونه اي
تصاعدي رشد
خواهد كرد.
تقريبا از هر 3
بشكه ذخيره
نفتي جهان،
يك بشكه آن در
تنها 2 كشور
وجود دارد:
عربستان
سعودي (با 259
ميليارد
بشكه ذخيره
اثبات شده) و
عراق (112
ميليارد). اين
ارقام ممكن
است ذخاير
عمده كشف
نشده عراق كه
طبق
برآوردهاي
دولت امريكا
احتمالا 432
ميليارد
بشكه است را
كمتر از
مقدار واقعي
خود نشان دهد.
با توجه به
اين كه در
بسياري از
ديگر نقاط،
بخصوص در
ايالات
متحده و
درياي شمال،
ذخيره نفتي
تقريبا رو به
اتمام است،
نفت عربستان
سعودي و عراق
روز به روز از
اهميت
بيشتري
برخوردار مي
شود …
اين حقيقتي
است كه به
شايستگي در
سياست ملي
انرژي كه از
سوي گروه
ضربت كاخ
سفيد در سال 2001
چاپ و انتشار
يافت، مورد
توجه قرار
گرفت.
طبق اين
گزارش تا سال
2020 ميلادي،
خليج [فارس]
بين 54 تا 67 درصد
نفت خام جهان
را تأمين
خواهد كرد كه
همين نكته
باعث خواهد
شد تا اين
منطقه،
حياتي براي
منافع
ايالات
متحده محسوب
شود.
طبق
اظهارات
دانيل
باتلر،
تحليگر
بازار نفت در
وزارت
اطلاعات
انرژي دولت
امريكا،
ظرفيت توليد
عربستان از
رقم فعلي 4/9
ميليون بشكه
در روز به 1/22
ميليون بشكه
در 17 سال
آينده خواهد
رسيد. عراق كه
در سال 2002 فقط 2
ميليون بشكه
در روز توليد
كرد، براحتي
مي تواند تا
سال 2020 به
توليد كننده 2
رقمي (d ouble – digitproducer)
تبديل شود. |