توسعه
سياسى در
نظام سياسى
اسلام
غلامرضا
مهدوى پيروزى
انقلاب
اسلامى و
استقرار
جمهورىاسلامى
در ايران
مسايل مهمى
را فراروى
تصميمگيرندگان،
محققان و
دانشپژوهان
قرار دادهاست
كه غالبا در
چارچوب
استقرار
حكومت،دولت
و نظام سياسى
اسلام شكل
گرفته است. موضوعاتى،
از قبيل
جايگاه مردم
درحكومت،
مشاركتسياسى،
موضع حكومتاسلامى
نسبتبه شكلگيرى
احزاب سياسى
ونقش آنها در
حكومت،
ماهيت نظام
ولايى
وتعامل آن با
مردم
سالارى،
كثرتگرايى
سياسىدر
حكومت
اسلامى و
توسعه سياسى
و رابطه
ياتعامل آن
با ولايت
فقيه برخى از
مسايلى استكه
پس از تغيير
نظام سياسى
در ايران و
تاسيسجمهورى
اسلامى مورد
توجه محافل
علمى وسياسى
داخل و خارج
كشور قرار
گرفته است. آنچه
در اين گفتار
مورد بحث
قرار مىگيرد،پاسخ
به يك سؤال
مهم در
چارچوب
فعليت نظامسياسى
اسلام با
رداشتشيعى
از حكومت استكه
آيا چه نوع
توسعه سياسى
اصولا در
حكومتاسلامى
امكانپذير
است و يا
ضرورت دارد؟ ايننوشتار،
به دو محور
ذيل نيز توجه
خواهد شد: 1-
توسعه سياسى
در برداشت و
رهيافت علومسياسى;
چگونه تبيين
گرديده است؟ 2-
با تكيه بر چه
مبانى و
استدلالهايىمىتوان
توسعه سياسى
در حكومت
اسلامى
راامكانپذير
ويا ضرورى
دانست؟ توسعه
سياسى چيست؟
ورود
مفهوم توسعه
سياسى در
ادبياتسياسى
سابقه
طولانى
ندارد و
نهايتا به
تحولاتسياسى
جهان پس از
پايان جنگ
دوم جهانى
برمىگردد.
در طول چهل
وپنجسال
گذشته،
مفهومتوسعه
سياسى به طور
مكرر دستخوش
تغيير وتحول
شده است و هم
اكنون نيز
اتفاق نظر
برمحدوده
تعريف آن
وجود ندارد.
اما در
معيارهاىاساسى
توسعه سياسى
توافق نسبى
بيندانشمندان
اين رشته
وجود دارد. از
مجموعبررسى
نظريات
نظريهپردازان
توسعه
سياسى،همچون
ساموئل
هانتيگتن (Samoel Hantington) ،والت
روستو، (Walt Rosto) ،لوسينپاى، (Losian Pie) ،گابريل
آلموند (Gubrial Almond) ،سيدنى
وربا( (Sidny Verba ،پاول( (Paol ،جمز
كلمن، (James Kelman) ،كارلدويچ، (Karl
Devich) ،كاوانوف، (Kuvanof) ،وايزناستارت، (Wisan Start) ،مهمترين
معيارهاىتوسعه
سياسى را در
مقولههاى
ذيل برشمردهاند:
1-
پيچيدگى
نظام سياسى; 2-
استقلال
نظام سياسى; 3-
انعطافپذيرى
نظام سياسى; 4-
وحدت و
يگانگى نظام
سياسى; 5
- مشاركتسياسى;
6-
توانايى
نظام بر حل و
جذب مشاركتمردم;
7-
گذر از
بحرانهاى
پنجگانه; 8
- ترجيح
فعاليتهاى
دسته جمعى
برفردگرايى; 9-
فرهنگ سياسى; 10-
توسعه
شهرگرايى; 11-
توسعه سواد و
تحصيل; 12-
شبكه وسيع
ارتباط
رسانههاى
جمعى. نگاهى
دوباره به
معيارهاى
دوازدگانه
توسعهسياسى
تا حدودى
متغيرهاى
عمده درشكلگيرى
نظريات
توسعه را
تبيين مىكند.چنين
به نظر مىرسد
كه پس از جنگ
دومجهانى و
موج استقلاليابى
كشورهاى
مستعمرهپيشين
و قطببندى
نظام بينالملل
و به
وجودآمدن
كشورهاى
غيرمتعهد دل
مشغولى مهمكشورهاى
تازه تولد
يافته
چگونگى حركت
درمسير
استقلال و
توسعه به
معنى مطلق آن
بودهاست. در
همين فضا،
نظريهپردازان
سياسى غرببا
مطالعه
كشورهاى
اصطلاحا
توسعه يافته
ومشخص نمودن
علل توسعه
يافتگى سعى
كردهاندنسخههائى
براى
كشورهاى
جديد كه
بعدها به نامجهان
سوم، توسعه
نيافته و
جنوب، نامگذارىشدند
ارائه كنند.
مشكلات
ساختارى
فرهنگى
،سياسى و
اقتصادى اين
كشورها
عموما در
مقابلنظريههاى
توسعه واكنش
نشان دادند و
به زودىمعلوم
شد نمىتوان
با الگوهاى
از پيش تعيينشده
كه برگرفته
از كشورهاى
غربى استبه
سراغساير
ملل رفت و بر
همين اساس
نظريات
توسعهبا
رهيافتهاى
متفاوتى
ارائه شد تا
هر كشورىمتناسب
با ساختار
فرهنگى،
سياسى،
اقتصادى
واجتماعى
خود الگوى
توسعه مطلوب
را اتخاذكند.
اگر
معيارهاى
دوازدهگانه
توسعه سياسى
رادر چند سر
فصل كلى
ادغام كنيم،
با نگاهى
كلانبه
معيارهاى
ذيل دست پيدا
مىكنيم و
نظامى
بامشخصاتذيلرادرمسيرتوسعه
سياسى مىدانيم:
الف:
نظامى كه در
آن مردم از
حقوق خود
ودولت، مطلعاند
و از فرهنگ
همكارى
متقابلدولت
و جامعه
برخوردارند; ب:
نظامى كه
قانونى است و
در آن
ساختارهاو
كاركردها
شفاف و حدود
آن مشخص است; پ:
نظامى كه هم
توانايى
پاسخگويى بهمشاركت
مردم و
خواستههاى
سياسى مردم
رادارد و هم
خود را
پاسخگو مىداند;
ث:
نظامى كه در
آن ساز و
كارهاى
مشاركتسياسىمردمپيشبينى
شدهاست و
مردم مىتوانندباانواع
گوناگون
شاركتسياسى
در سرنوشتاجتماعى
و سياسى خود
دخالت داشته
باشند. توسعه
سياسى در
نگاه اسلامى
ابتدا
بايد پرسيد
نظام سياسى
اسلام چهساختارى
دارد؟ در اين
زمينه مىتوان
بهالگوهاى
نظام سياسى
اسلام در
زمان
پيامبراسلام
و خلفاى پس از
آن حضرت به
ويژه دورانحكومت
اميرالمومنين
«عليه السلام»
استناد
كرد،همچنين
به كلمات و
بياناتى كه
ازمعصومين«عليه
السلام»
رسيده است، و
به طور طبيعىپاسخهاى
عقلى نيز مىتواند
از مستندات
ما براىپاسخ
به اين سؤال
باشد. منظور
از ساختار
نظام سياسى
اسلام ماهيتو
اجزا و
چگونگى
تعامل عناصر
مختلف نظامسياسى
اسلام با
يكديگر است.
بر اين
اساس،ساختار
نظام سياسى
از سه عنصر
مرتبط به همتشكيل
مىشود. الف:
قانون
نظام
سياسى
اسلام،
نظامى مبتنى
بر قانوناست.
در اين نظام،
اراده فرد،
فرمان نمىدهدبلكه
قانون
فرمانرواى
اصلى جامعه
است. همهآحاد
جامعه در اين
نظام حتى
رهبر تحت
فرمانقانوناند.
در حاكميت
قانون هيچ
استثنايى
وجودندارد.
برخلاف
حكومتهاى
استبدادى كه
قانونفقط
براى عامه
مردم است و
سران و
نخبگانحكومت
از سيطره
قانون
بيرونند و بر
خلافنظامهاى
اريستو
كراسى كه
اشراف از
شمولقوانين
معافاند،
در اين نوع
نظام سياسى
هيچفردى با
هر مقام و
مسئوليتى از
شمول قانون
معافنيست.
اما نكته مهم
در اين است كه
قانون حاكم
درنظام
اسلامى
قانون الهى
است، خواه در
شريعتبهصراحت
از آن ياد شده
باشد و يا اين
كه شريعتشناسان
با استفاده
از قواعدى
خاص قوانينى
را ازاصول
اصلى شريعت
استخراج
كرده باشند و
خواهقوانينى
باشد كه با
استفاده از
حكم عقل سليم
كه ازنظر
اسلام حجت
استبدست
آمده باشد. ب:
حاكم و رهبر
هر
چند حكومت
اسلامى
حكومت قانوناست،
اما قانون
بدون حاكم و
رهبر و مدير
قابلاجرا
نيست. حتى در
آرمانىترين
شرايط كه همهانسانها
از فرهنگ
عالى انسانى
برخوردار
باشند وخود
را موظف به
پيروى از
قانون كنند
باز همبدون
حاكم و
مجريان
قانون
حاكميت همه
جانبهقانون
ممكن نيست،
زيرا حتى بر
مبناىخوشبينانهترين
نظر نسبتبه
انسان نمىتوانانسانها
را از حوزه
خود خواهى و
سودجويى
بطورمطلق
جدا كرد و
همين دو
خصيصه جهت
منعتحقق
حكومت قانون
كافى است.
لذا، در
ساختارنظامى
سياسى
اسلام،
رهبرى و
حكومتپيشبينى
شده است. اين
موضوع مهم هم
درسيره
حكومتى
پيامبر«صلى
الله عليه
وآله» و حضرتعلى«عليه
السلام» و هم
در آيات قرآن
و روايات به
آنتصريح
شده است.
پيامبر
اسلام، پس از
ورود بهمدينه
به تشكيل
حكومت
اسلامى
درمدينةالنبى،
بر حسب نياز
آن جامعه آن
روزاقدام
نمودند و
اولين نظام
سياسى اسلام
بوسيلهآن
حضرت و
يارانش شكل
يافت. ج:
مردم
در
نظام سياسى
اسلام ، مردم
چنان مقاموالايى
دارند كه
اساسا بدون
آنان حكومت،
تحقق نمىپذيرد
و قانون الهى
حاكم نمىشود.
بدونشك،
پيامبر
گرامى اسلام«صلى
الله عليه
وآله» اگر
سيزدهسال
در مكه تبليغ
دين اسلام مىكرد
و تشكيل
حكومت نمىداد
به اين دليل
بود كه جامعهاى
كهپذيراى
حكومت
اسلامى باشد
و بدان تن
دهد،وجود
نداشت و آن
هنگامى كه
پايههاى
اوليهچنين
پذيرشى در
يثرب شكل
گرفتپيامبر«صلى
الله عليه
وآله» بدون
درنگ به
تشكيل حكومت
واستقرار
قانون اقدام
كرد. تعامل
سه عنصر نظام
سياسى اسلام
مسئله
مهم، كاركرد
سه عنصر نظام
سياسىاسلام
و نقشى است كه
هر عنصر ايفا
مىكند.
درنظام
سياسى
اسلام، منبع
قانون در
مرحلهنخستخداوند
است و هم اوست
كه به انساناجازه
داده است تا
با استفاده
از عقل
خدادادى،كه
يكى از
حجتهاى
خداوندى بر
انسان
است،قوانينى
را كه مورد
نياز زندگى
فردى و
اجتماعىاوست
تدوين كند،
البته اين
قوانين اگر
برخاستهاز
عقل سليم و
فطرت انسانى
باشد هيچ
تضادىبا
قوانين الهى
نخواهد
داشت، بلكه
خود، قانونالهى
است. منبع
ديگر قانون،
كه آن هم با
اجازهخداوندى
است
پيامبران
الهى و كسانى
هستندكه از
ويژگى عصمتبرخوردارند.
تبلور قانونالهى،
قرآن است و
ظهور قوانين
الهى منسوب
بهمعصومين
در كلام و
سيرت ايشان
است و قوانينبشرى
نيز در
چارچوب
مقررات
زندگى فردى
واجتماعى
آنان از طريق
مشورت امكانپذيرمىشود.
مىبينيم كه
در عنصر اول
نظام سياسىاسلام
كه قانون است
دو عنصر ديگر
نيز
كاملادخالت
دارند، اما
اين دخالتبه
صورت دخالتدر
عرض و مستقل
نيستبلكه
در طول دخالتخداوند
است.
يعنى،پروردگار
براساس
مصالحزندگى
انسان بخشى
از
قانونگذارى
را به
انسانها،
اعم از
انسانهاى
معصوم مانند
پيامبران
وائمهاطهار«عليه
السلام» و يا
انسانهاى
مؤمن و عادلواگذار
نموده است. دومين
عنصر نظام
سياسى اسلام
رهبر وحاكم
اسلامى و در
يك جمله
حكومتبود.
رهبرو حاكم و
حكومت نيز
طبق اصل
اوليه به
انتصابخداوندى
است زيرا هيچ
كس جز ذات
قادرمتعال
حق ندارد
آزادى انسان
را محدود كند.لذا،
رهبر و حاكم
كه يكى از
وظايف و
اختياراتشتعريف
و تعيين حدود
آزاديهاى
انسانهاست
تا درپرتو
آزادى محدود
بتوانند
زندگى جمعى
سالمداشته
باشند بايد
برگزيده
خداوند باشد.
اما درهمين
قسمت نيز هم
عنصر قانون
در انتخابرهبر
نقش دارد و هم
مردم. اما نقش
قانون ايناست
كه نشان دهد
رهبر و در
معنى وسيعترمجريان
حكومتى بايد
چه خصوصيات
وويژگيهايى
داشته باشد،
ثانيا، در
بستر تحققحكومت،
رهبر و
مجريان
حكومت تحت
امرقانون مىباشند.
يعنى حق
ندارند از
قانون تخطىكنند
و گريز از
قانون به
منزله سلب
مشروعيتحاكميت
آنان است. از
سوى ديگر،
حاكم و
رهبررابطه
مستقيم با
عنصر سوم
نظام سياسى،
يعنىمردم
نيز دارد. اين
رابطه در سه
بعد مشخصشده
است. اولا،
رهبر و حاكم
با يد از مردم
باشد،حتى
پيامبران
الهى كه بر
گزيده
مستقيمخداونداند
بايد از جنس
انسان باشند
و در بينآنان
زندگى كنند و
بهترين
انسانها
باشند.
ثانيا،مردم
در فعليت و
تحقق حكومت
نقش
دارند،يعنى
تا مردم
نخواهند
كومتحتى
حكومتپيامبران
فعليت و تحقق
نمىپذيرد و
اين ناشىاز
قدرتى است كه
انسان در
پرتو
اختيارخدادادى
دارا است.
يعنى حكومتبر
انسانهاچنين
ويژگى را
دارد، در
حالىكه
ممكن استحكومتبر
طبيعتبى
جان و يا
حيوانات
بدونخواست
و اراده آنان
تحقق يابد،
ثالثا، نظامسياسى
اسلام، نظام
قهر و غلبه
نيستيعنى
هرچند خواست
اكثريت مردم
به طور مطلق،
ايجادمشروعيت
نمىكند اما
براى
مقبوليت
ومشروعيت
مردمى حكومتبه
صورت فراگير
ارادهجمعى
مردم، ضرورت
دارد. از اين
روست كهوقتى
پس از پيامبر
اسلام«صلى
الله عليه
وآله» پس
ازاتفاقات
سقيفه، حضرت
على(ع) اقدام
به برپايى
حكومت
جداگانه نمىكند
و زمانى كه
مردم بهصورت
گسترده
خواهان كومتحضرتعلى«عليه
السلام»
هستند، آن
حضرت خواست
مردم رامىپذيرند.
مبانى
توسعه سياسى
در نظام
سياسى اسلام
با
توجه به نوع
ساختار نظام
سياسى اسلامكه
در آن اجزاى
نظام با هم
مرتبط
هستندمىتوان
به معيارهاى
ذيل در توسعه
سياسىاشاره
كرد: 1-
نظام سياسى
اسلام،
نظامى
قانونمنداست.
(1) اين اولين
معيار توسعه
سياسى
بانگرش
اسلامى است.
يعنى اگر در
نظام
سياسى،اراده
فرد، فعال
مايشاء
نباشد و
قانون حاكماصلى
باشد زمينه
براى فعاليتهاى
سالماجتماعى
فراهم است. در
قانونمند
بودنحكومت،
مردم و رهبرى
نيز نقش
دارند هم
درقانونگذارى
بهمان شكل و
شيوهاى كه
بيانگرديد
و هم در پياده
شدن قانون در
جامعه وتحقق
عملى آن. 2-
نظام سياسى
اسلام،
نظامىپاسخگوست.
يعنى، در
مقابل آنچه
انجام مىدهد
و يا نمىدهد
بايد در
مقابل
خداوند
ومردم
پاسخگو باشد.
حكومت از آن
جهت كه براىمردم
استبايد
منافع و
مصالح مردم
را تامينكند
و به طور
طبيعى
عملكرد
حكومت هميشهزير
نظر مردم است.
تربيتسياسى
مسلمينصدر
اسلام توسط
پيامبر«صلى
الله عليه
وآله» بهگونهاى
بودكه
مسلمانان به
خود حق مىدادند
از شيوه
وعملكرد
واليان و
حاكمان
انتقاد كنند.
حضرتعلى«عليه
السلام» در
تعيين روابط
متقابل مردم
وحكومت مىفرمايد:
«ان
لى عليكم حقا
و لكم على حقا»
(2) مسلما من
به عنوان
رهبر و مسئول
حكومتحقوقى
دارم كه شما
مردم بايد
پاسخگوباشيد
و شما نيز
داراى حقوقى
هستيد كهمن
بايد پاسخگو
باشم. چگونگى
تعامل مردم
با پيامبر«صلى
الله عليه
وآله»
درزمان
تشكيل حكومت
اسلامى در
مدينه و شيوهمداخله
مردم در
حكومت پس از
آن حضرت گواهصادقى
است كه در
حكومت
اسلامى حق يكطرفه
نيست و چنين
نيست كه فقط
مردم
بايدپاسخگوى
خواستههاى
حكومتباشند
بلكهحكومت
نيز موظف به
تامين
نيازها و
مصالحجامعه
است و در
صورتى كه به
هر دليل
عملكردحكومت
مورد ترديد
قرار گيرد و
جاى شبهه
وسؤال باشد
هم مردم حق پىگيرى
دارند و همحكومت
موظف به پاسخگويى
است. حضرت
امام خمينى«قدس
سره» در نقش
و حقنظارتى
مردم بر
حكومت مىفرمايند:
«درصدر
اسلام هست كه
عمر وقتى كه
گفتكه اگر
من يك كارى
كردم، شما چه
بكنيديك
عربى شمشيرش
را كشيد گفت
ما با اينشمشير
راستش مىكنيم.
بايد اينطور
باشد،خليفه
مسلمين و هر
كه مى خواهد
باشد اگرديد
پايش را كنار
گذاشت،
شمشيرش
رابكشد كه
پايش را راستبگذارد»
(3) حكومت
هنگامى كه
خود را موظف
بهپاسخگويى
در مقابل
مردم بداند
به طور طبيعىحقمداخله
مردمرادر
رنوشتسياسى
خودشانپذيرفته
است. از
ديدگاه
اسلام،
حكومتى كه حقمداخله
و مشاركت و
مشاوره مردم
را ناديدهمىگيرد
اسلامى نيست
و بايد به
وسيله
مردم،اصلح و
در غير
اينصورت،
براندازى
شود. امام
هشتم «عليه
السلام» از
پيامبر اكرم«صلى
الله عليه
وآله»نقل مىنمايند
كه آن حضرت
فرمود: «من
جاءكم
يريدان يفرق
الجماعة و
يغصبالامه
امرها و
يتولى من غير
مشورة
فاقتلوهفان
الله قد اذن
ذالك» كسى كه
به نزد شما
آيد و بخواهد
جماعتشما
را متفرق و
امر حكومت
است را غصب
وبدون مشورت
بر مردم مسلط
شود او
رابكشيد،
چرا كه
خداوند
متعال اجازه
چنينىقتلى
را صادر
فرموده است. (4)
بنابر
اين، دومين
معيار توسعه
سياسى كه«حكومت
پاسخگو» است،
در ماهيتحكومتاسلامى
و نظام سياسى
اسلام قرار
گرفته است. 3-
حكومت
اسلامى بر
پايه مشاركتسياسى
مردم استوار
است. هر
اندازه مردم
بهصورت
نهادمند در
فعاليتهاى
سياسى
مشاركتداشته
باشند، نظام
سياسى،
پايدارى
ومشروعيت
مردمى دارد و
قادر خواهد
بود بدونكار
برد زور،
اهداف خود را
در جامعه
سياسى،فعليت
دهد. در جهان
معاصر،
كشورهاى
مدعىدموكراسى،
سعى فراوان
دارند به
جامعه تفهيمكنند
كه دستاندركاران
سياسى،
متصدىحاكميتبخشيدن
به خواستهها
و علائقمردماند.
در نظام
سياسى
اسلام، همانگونه
كهپيش از
اين بيان شد،
مشاركتسياسى
مردم
درتصميمگيريهاى
سياسى در
ماهيتحكومتاسلامى
نهفته است.
بدين معنا كه
اولا
استقرارحكومتبراى
هدايت
انسانها به
زندگى بهتر
وتحصيل كمال
مطلوب است و
خداوند
هدايتانسان
را براساس
پذيرش
اختيارى او
مقرر نمودهاست.
لذا، در
استقرار
حاكميت الهى
و تشكيلنظام
سياسى اسلام
پذيرش
دواطلبانه
مردم يكاصل
بنيادين است
و اين اصل
مستلزم
مشاركتداوطلبانه
مردم در نظام
سياسى اسلام
است.ثانيا،
حكومت
اسلامى
حكومتبر
اساس قهر
وغلبه نيست.
حكومت
اسلامى از
تسخير دلها
وايجاد باور
در انسانها
آغاز مىشود
و در نهايتبهپذيرش
عمومى مردم
منجر مى شود.
به همينجهت،
در سيره
پيامبر
اسلام«صلى
الله عليه
وآله»
واميرالمومنين«عليه
السلام»
موردى از
تحميل حكومتبر
اكثريت مردم
مشاهده نمىشود.پيامبر«صلى
الله عليه
وآله» براى
هجرت به
مدينه و
تشكيلحكومت
اسلامى از
مردمى كه
نماينده
اكثريتمدينه
بودند بيعت
گرفت و به طور
قطع اگر اينافراد
با پيامبر«صلى
الله عليه
وآله» بيعت
نمىكردند و
از آنحضرت
دعوت به هجرت
به مدينه نمىنمودندپيامبر
موفق به
تشكيل حكومت
در مدينهنمىشدند.
حضرت على«عليه
السلام» نيز
پس از
اصرارعمومى
مردم از
ايشان مبنى
بر پذيرش
حكومتو
خلافت
مسئوليتخلافت
را پذيرفتند
و باصراحت
فرمود:لولاحضور
الحاضر و
قيام الحجهبوجود
الناصر .. ..
لالقيتحبلها
الى غاربها (5) اگرجمعيتحاضر
براى بيعت
نيامده
بودند و حجتقائم
نشده بود كه
من ياور و
همراه در
حكومتدارم
ريسمان
خلافت را به
روى او مىانداختم»اين
جمله كنايه
از اين است كه
صلاحيت
ومشروعيت
الهى حاكم و
زمامدار
اسلامى يكمطلب
است كه ربطى
به خواست
مردم ندارد
اماهمين
حاكم و
زمامدار
اسلامى اگر
بخواهدحكومت
كند و زمام
امور رابه
دست گيرد و
جامعه را
رهبرى نمايد
بايد مردم
بخواهند
وگرنه حداقل
مسئوليتى بر
عهده فردى كه
صلاحيت
زمامدارىاسلامى
را دارد نيست. امام
خمينى،«قدس
سره» در
تبيين ماهيتحكومت
اسلامى مىفرمايند:
«ماهيتحكومت
جمهورى
اسلامى اين
استكه با
شرايطى كه
اسلام براى
حكومت
قرارداده
است، با اتكا
به آراى
عمومى
ملت،حكومت
تشكيل شده و
مجرى احكام
اسلاممىباشد».
(6) در
جاى ديگر مىفرمايند:
«حكومت
جمهورى
اسلامى مورد
نظر ما
ازرويه
پيامبر اكرم«صلى
الله عليه
وآله» و امامعلى«عليه
السلام»
الهام خواهد
گرفت و متكى
بهآراى
عمومى ملت مىباشد
و نيز شكلحكومتبا
مراجعه به
آراى ملت
تعيينخواهد
گرديد». (7) حضرت
امام خمينى،
در موضوع
بازنگرىقانون
اساسى و در
چگونگى
انتخاب رهبر
درپاسخ سؤال
آيتالله
مشكينى رئيس
محترممجلس
خبرگان،
درباره
ويژگى ولى
فقيه و
رهبرمىفرمايند:
«اگر
مردم به
خبرگان راى
دادند تا
مجتهدعادلى
را براى
رهبرى
حكومتشان
تعيينكنند،
وقتى آنها هم
فردى را
تعيين كردند
تارهبرى را
به عهده
بگيرد، قهرى
او موردقبول
مردم است. در
اين صورت او
ولىمنتخب
مردم مىشود
و حكمش نافذ
است». دقت
در سخنان
امام ميزان
مشاركتسياسىمردم
را در حكومت
اسلامى
بيشتر تبيينمىكند.
حضرت امام مىفرمايند
كه اگر مردم
بهخبرگان
راى دادند و
اگر خبرگان
مجتهد عادلىرا
تعيين كردند
در اين صورت
آن مجتهد
رهبرمنتخب
مردم است و در
اين صورت
حكمش
نافذاست.
يعنى اگر اين
سير انجام
نگرفت
مجتهدرهبر
منتخب مردم
نيست و حكمش
نيز نافذنمىباشد.
پس، مردم
مستقيم و غير
مستقيم
درانتخاب
رهبر و نفوذ
حكم
بالاترين
مرجع سياسىحكومت
اسلامى نقش
مؤثر دارند. 4-
توانمندى
حكومت
اسلامى در
تحكيمسلطه
مشروع، يكى
ديگر از
معيارهاى
توسعهسياسى
توانمندى
نظام سياسى
برگسترش
وتعميم سلطه
مشروع است.
تجربه
كشورهاى
تازهبه
استقلال
رسيده نشان
مىدهد كه
يكى
ازمهمترين
موانع توسعه
سياسى در اين
كشورهاعدم
توانايى
مجريان و
مسئولان
نظام سياسى
درگسترش و
توسعه سلطه
مشروع بر و
مشروعيت (9) روبرو
شدهاند
ونتوانستهاند
از اين
بحرانها به
سلامتبگذرند
عموما اسير
كودتاها،
تجزيهها و
بحرانهاى
ديگرسياسى
شدهاند. يكى
از ويژگيهاى
نظام سياسىاسلام،
برقرارى
وحدت و
يكپارچگى
بين مردم و
جلوگيرى از
تفرقه و به
تعبيرى اتمى
(10) شدنجامعه
است. آنچه بيش
از همه نظام
سياسىاسلام
را در دستيابى
به اين هدف
توانمندمىسازد
موارد ذيل
است: اولا،
حكومت
اسلامى
حكومتى است
كه پايهو
اساس آن
اقتدار
معنوى است و
اين
اقتدارمعنوى
است كه جامعه
را به تبعيت
داوطلبانه
وحتى
عاشقانه از
حاكم و رهبر
وادار مىكند.
قرآندر
بيان سر
موفقيت
پيامبر
اسلام در بسط
مكتبو
توسعه و
تعميق حكومت
اسلامى مىفرمايد:
«فبما
رحمة من الله
لنت لهم و
لوكنت فظا
غليظالقلب
لاانفضوا من
حولك» (11) « اى
پيامبر،
رحمتخدا تو
را با خلق
مهربانو
خوشخوى
گردانيد و
اگر تند خو و
سختدل بودى
مردم از گرد
تو متفرق مىشدند.»
آنچه
با عثشده
است كه مردم
پروانهوار
دورشمع وجود
پيامبر
باشند و از او
اطاعت
كنند،قدرت
عريان و
استفاده از
ابزارهاى
مادى و
واداركردن
مردم به
اطاعت
اجبارى نيستبلكه
شيوهرفتار
پيامبر با
مردم باعثشده
بود مردم با
علاقهو
محبت از
پيامر اطاعت
كنند. حضرت
على صلى الله
عليه وسلمعليه
السلامرحمهما
الله به مالكاشتر
فرمانمىدهد
كه: «واشعر
قلبك الرحمة
و المحية لهم
و اللطفبهم،
ولاتكونن
عليهم سبعا
ضاريا تغتنم
اكلهمفانهم
صنفان اما اخلك
فىالدين او
تطير لكفى
الخلق» (12) «
اى مالك قلبت
را براى مردم
كانون مهر
ومحبت قرار
ده و به آنان
لطف نما و
براىمردم
همانند
درندهاى
نباش كه از
فرصتبدست
آمده براى
دريدن آنها
استفاده كنىزيرا
مردمى كه تحتحكومت
تو مىباشند
ازدو گروه
خارج نيستند
يا مسلماناند
و يا
درانسانيتبا
تو شريك». مشاهده
مىشود كه در
نظام سياسى
اسلاممهمترين
عامل نفوذ
سلطه سياسى
در جامعهشيوه
مدارا و
تسامح نظام
سياسى با
مردم است. ثانيا،
حكومت
اسلامى به
دليل اين كهمشروعيت
الهى دارد و
اسلام نيز
پيروان خود
راموظف به
اطاعت از
حكومتحق و
مشروع كردهاست،
توسعه سلطه
مشروع را بر
همه بخشهاىجامعه
به صورت
مسئوليتشرعى
عمومى مردمتضمين
نموده است.
توضيح اين
كه، نفوذ
اقتدارسياسى
گاهى ممكن
استبا
ابزارهاى
زور وقدرت
عريان ظاهر
شود و گاهى با
تامينخواستههاى
مردم و
برانگيختن
اطاعتداوطلبانه
آنان، اما در
اسلام شيوه
ديگرى
نيزبراى
تامين سلطه
مشروع پيشبينى
شده استكه
فقط در
حكومتهاى
دينى مبتنى
بر وحىامكانپذير
است و آن
عبارت است از
بوجودآوردن
حس مسئوليت
الهى در حفظ و
حمايت
ازحاكميتحكومتحق
در اين شيوه،
اسلامپيروان
خود را به
متابعت و
طاعتحكومتمشروع
به اين دليل
كه در امتداد
حاكميت الهىاست
دعوت مىكند
و مخالفتبا
حكومت مشروعرا
در حد مخالفتبا
خداوند مىداند.
قرآن
در امر به
وجوب اطاعت
از پيامبر
واولىالامر
مىفرمايد: اطيعوالله
و اطيعو
الرسول و
اولىالامر
منكم.«ازخداوندوپيامبرو
اولىالامر
اطاعت
نماييد.» اولىالامر
در روشنترين
مصداق
امامانمعصوم«ع»
و در امتداد
آنان كسانى
هستند كه بهحق
زمام امور
جامعه
مسلمين را
عهده دارند. پيامبر
اسلام فرمود: «اسعموا
و اطيعوا لمن
ولاه الله
الامر فانهنظام
الاسلام» «از
كسى كه
خداوند
كارها را به
دست او
سپرداطاعت
كنيد، زيرا
او نظام
دهنده احكاماسلام
است». بدين
صورت،
اقتدار نظام
سياسى كه يكى
ازشرايطتوسعهسياسىاست
در نظام
سياسى اسلامبيش
از ساير
نظامهاى
سياسى تعيين
شده است. آنچه
از مجموع اين
گفتار مىتوان
نتيجهگرفت
نكات ذيل است: 1-
توسعه سياسى
به مفهوم
جديد آن
ازمؤلفههاى
شرايط
اقتصادى،
سياسى و
اجتماعىپس
از جنگ دوم
جهانى است كه
عموما در
رابطهبا
كشورهاى در
حال توسعه،
جهان سوم و
تازه بهاستقلال
رسيده توسط
نظريهپردازان
علومسياسى
مطرح و تكامل
يافته است. 2-
نظريهپردازان
توسعه سياسى
تاكنون بهديدگاه
مشتركى
درباره
مرزهاى مشخص
توسعهسياسى
نرسيدهاند
و اين ناشى از
تفاوت
رهيافتهابه
توسعه سياسى
است. 3-
بامطالعهمجموعهنظرياتى
كه درباره
توسعهسياسىارائه
شدهاستمىتواند
بهحداقل
ازكلياتىپيرامون
توسعه سياسى
دستيافت.
اين كلياتعبارتند
از: قانونمند
بودن نظام
سياسى، پاسخگوبودن
نظام سياسى
در مقابل
خواستههاى
مردم،
مشاركتسياسى
نهادينه
مردم و
نهايتا
گسترشهمه
جانبه
اقتدار
سياسى نظام. 4-
معيارهاى
اساسى توسعه
سياسى
درحكومت
اسلامى لحاظ
شده است و بر
اين اساسو
با استناد به
سيره پيامبر«صلى
الله عليه
وآله» و
الگوىحكومتحضرت
على«عليه
السلام» و
سخنانمعصومين«عليه
السلام»
حكومت
اسلامى
حكومتىاست
قانونمدار،
پاسخگو،
توام با
مشاركتسياسىمردم
و برخوردار
از اقتدار
سياسى همه
جانبه. 5
- توسعه سياسى
به مفهوم
صحيح آن نهتنها
با ماهيت
نظام سياسى
اسلام
تباينى
نداردبلكه
تحقق عملى
حكومت
اسلامى جز
درچارچوب
توسعه سياسى
امكانپذير
نمىباشد. 6-
چنانچه وجود
گروهها و
احزاب سياسىيكى
از عوامل
توسعه سياسى
باشد عقلا و
شرعامانعى
براى بوجود
آمدن آنها در
حكومتاسلامى،
نيست هر چند
احزاب و گروهها
بايد
درچارچوب
پذيرش
قوانين كلى و
اساسى نظامسياسى
فعاليت
نمايند. پىنوشتها:
1)
امام خمينى، «قدس
سره»، در باب
ماهيتحكومت
اسلامىمىفرمايند:
حكومت اسلام
حكومت قانون
است. در اينطرز
حكومت،
حاكميت
منحصر به
خداست و
قانونفرمان
و حكم خداست.
قانون اسلام
يا فرمان خدا
بر همهافراد
و بر دولت
اسلامى
حكومت تام
دارد. همه
افراد،
ازرسول اكرم«صلى
الله عليه
وآله» تا
خلفاى آن
حضرت و ساير
افراد تا
ابدتابع
قانون هستند.آيين
انقلاب
اسلامى
گزيده
انديشه
وآراى امام
خمينى. تهران:
مؤسسه تنظيم
و نشر آثار
امامخمينى
1373، ص 136 2)
ايهاالناس
ان لى عليكم
حقا و لكم على
حق . فاما حقكمعلى
فالنصيحه و
توفير فيئكم
عليكم و
تعليمكم
كيلاتجلعلوا
و تاديبكم
كيما تعلموا
و اما حقى
عليكم
فاالوفاءبالبيعة
و النصحية فىالمشهد
و المغيب و
الاجابه حينادعوكم
و الطاعة حين
امركم. اى
مردم من بر
عهده شما
حقوقى دارم و
شما نيز بر
عهده منحقوقى
داريد. اما
حقوق شما بر
من عبارت است
از پند
واندرز دادن
به شما و
پرداخت كامل
حقوقتان و
فراهمنمودن
آموزش و
پرورش شما كه
جهل و نادانى
از بينشما
ختبربندد و
دانش وجود
شما را
فراگيرد. وا
ما حقمن بر
شما اين است
كه به پيمانى
كه با من بستهايدوفادار
باشيد و مرا
در خصور يا
غيابم پند و
اندرز دهيد
وآنگاه كه
شما را براى
موضوعى دعوت
نمودم پاسخ
مثبتدهيد و
فرمانى كه بر
شما خواندم
اطاعت كنيد.
صبحىصالح.
نهجالبلاغه.
بيروت: چاپ
اول. 1967. خطبه 34. 3)
صحيفه نور
جلد 7 - ص 33 - 34 -
تاريخ 9/3/58:بيانات
امام خمينى
در جمع
روحانيون و
فرهنگيان. 4)
عيون
اخبارالرضا
2/62 باب 31 حديث 254
به نقل از:حسينعلى
منتظرى،
مبانى فقهى
حكومت
اسلامىقم،نشر
تفكر 1369، جلد
دوم، ص 288. 5)
صبحى صالح.
نهجالبلاغه
(بيروت، چاپ
اول، 1967)خطبه 3 6)
مصاحبه امام
خمينى با
روزنامه
لبنانى
النهار.
صحيفهنور
جلد 3، ص 105،
تاريخ 20/8/57 به
نقل از آيينانقلاب
اسلامى،
مؤسسه تنظيم
و نشر آثار
امام خمينى،1373،
ص 142. 7)
مصاحبه امام
خمينى با
مجله
المستقبل.
صحيفه
نورجلد 3، ص 27
تاريخ 15/8/57 به
نقل از همان،
ص143. 8)
بحران نفوذ،
به معناى عدم
توانايى
نظام سياسى
درگسترش و
تعميم
اقتدار
سياسى است كه
در نتيجهطبقات
و گروههاى
مختلف از
فرمانهاى
حكومتسرپيچىمىكنند
و عملا
اقتدار خود
را از دست مىدهد.
9)
بحران
مشروعيت،
بدين معناست
كه حكومت و
مجريانمشروعيت
و قانونى
بودن سلطه
خود را در بين
مردم ازدست
مىدهند و در
نتيجه بى
اعتبار مىگردد
و منجر بهبحران
نفوذ مىشود. 10)
اتمى شدن
جامعه،
يعنى، تبديل
شدن جامعه به
گروههاو
طيفهاى
مختلف كه
بدون برنامه
و انسجام و
ندانستنمحور
و مركز فعال
مىشوند و در
نهايتبه
بحرانهاىگوناگون
اجتماعى
منجر خواهند
شد. در زمينه
آشنايىبيشتر
با انواع
بحرانها و
رابطه آنها
با توسعه
سياسىمراجعه
شود به:
كاظمى،
سيدعلى اصغر.
بحران
نوگرايى
وفرهنگ
سياسى در
ايران
معاصر،
تهران،
انتشارات
توس،1376. 11)
قرآن مجيد،
آل عمرن آيه 159. 12)
نهجالبلاغه
نامه حضرت
امير«ع» به
مالك اشتر. |